Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (2 milliseconds)
English
Persian
telephone subscriber
مشترک تلفنی
Search result with all words
line termination circuit
مدار مشترک تلفنی
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
subscriber's line
اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
Other Matches
exchange cable
کابل اتصال بین مرکز تلفنی ومشترک تلفنی
telephone conversation
گفتگوی تلفنی مذاکره تلفنی
voice answer back
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint venture
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
subscribers
مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber
مشترک روزنامه وغیره مشترک
joint
نیروهای مشترک عملیات مشترک
telephone repeater
دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
radio-telephones
رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
radio-telephone
رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
radio telephone
رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
trunk line
خط تلفنی
telephonic
تلفنی
wire-tapped
گوشیازی تلفنی
wire net
شبکه تلفنی
wire-tapped
استراقسمع تلفنی
wire-tapping
استراقسمع تلفنی
wire-tapping
گوشیازی تلفنی
interphone system
سیستم تلفنی
wire-taps
استراقسمع تلفنی
wire-taps
گوشیازی تلفنی
call girls
فاحشه تلفنی
call girl
فاحشه تلفنی
telephone communication
ارتباط تلفنی
telephone frequency
بسامه تلفنی
telephone traffic
ترافیک تلفنی
wire-tap
استراقسمع تلفنی
telebrief
هماهنگی تلفنی
telephone connection
اتصال تلفنی
wire-tap
گوشیازی تلفنی
telephone conversation
مکالمه تلفنی
telephone message
پیام تلفنی
telephone message
پیغام تلفنی
duplex telephony
مکالمه تلفنی دو طرفه
duplex telephony
گفت و شنود تلفنی
logs
ضبط تماسهای تلفنی
wire-taps
استراقسمع تلفنی کردن
wire-taps
وسیلهی استراقسمع تلفنی
telebrief
تماس مستقیم تلفنی
telephone switching technique
اصول اتصالات تلفنی
telephone carrier current
جریان حامل تلفنی
call meter
کنتور مکالمات تلفنی
log
ضبط تماسهای تلفنی
telephone modal distance
مسافت مکالمه تلفنی
wire-tapping
استراقسمع تلفنی کردن
wire-tapped
نهان گوشی تلفنی
wire-tap
وسیلهی استراقسمع تلفنی
wire-tap
استراقسمع تلفنی کردن
wire-tap
نهان گوشی تلفنی
phantom circuit
مدار دو خطه تلفنی
international telephone circuit
خط تلفنی بین المللی
wire-tapped
استراقسمع تلفنی کردن
wire-tapped
وسیلهی استراقسمع تلفنی
push to talk
کلید مکالمه تلفنی
radiotelephony
مکالمه رادیو تلفنی
wire-tapping
نهان گوشی تلفنی
wide area telephone service
سرویس تلفنی گسترده
wire-tapping
وسیلهی استراقسمع تلفنی
wire-taps
نهان گوشی تلفنی
telephone directory
دفترتلفن فهرست مشترکین تلفنی
trunk call
اتصال تلفنی بین دومشترک
toll call
مخابره تلفنی خارج شهری
toll calls
مخابره تلفنی خارج شهری
telephone directories
دفترتلفن فهرست مشترکین تلفنی
telephone repeater valve
لامپ تقویت کننده تلفنی
hot lines
خط تلفنی بیست و چهار ساعته
trunk calls
اتصال تلفنی بین دومشترک
hot line
خط تلفنی بیست و چهار ساعته
loggers
وسیلهای که تماسهای تلفنی را ضبط میکند
cross fire
تداخل دومکالمه تلفنی یا تلگرافی باهم
There is no such number.
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
ring off
قطع کردن تلفن یا مکالمه تلفنی
logger
وسیلهای که تماسهای تلفنی را ضبط میکند
tele communication
مخابرات تلفنی وغیره ازمسافات دور
duplex operation
کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
ex-directory
تلفنی که شمارهی آن در کتابچهی تلفن داده نشده
I'm putting you through now.
شما را الان وصل میکنم.
[در مکالمه تلفنی]
hang up
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
ren
شمارهای که باریک وسیله را در شبکه تلفنی نشان دهد
hang-ups
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang-up
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
fcc
شبکههای تلفنی و رسانههای ارتباط جمعی میان ایالتی میباشد
phonopore
اسبابی که بوسیله ان مخابرات تلفنی را ازتوی سیم تلگراف می گذراند
answers
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answering
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answered
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
telephony
سیستم ساخت Nouel وATLT که به PC امکان کنترل ارتباط تلفنی PBX میدهد.
vab
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواند یک سیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند
intercommon
حق مشترک
conjoint
مشترک
subscriber's line
خط مشترک
common
مشترک
commonality
مشترک
commonest
مشترک
commoners
مشترک
common user
مشترک
joint
مشترک
subscriber
مشترک
commonalities
مشترک
party lines
خط مشترک
party line
خط مشترک
participant
مشترک
participants
مشترک
held in common
مشترک
sense
حس مشترک
sensed
حس مشترک
senses
حس مشترک
subscribers
مشترک
joint resolution
تصمیم مشترک
joint services
خدمات مشترک
joint staff
ستاد مشترک
joint
مشترک الحاقی
joint products
محصولات مشترک
joint ownership
مالکیت مشترک
joint shares
سهام مشترک
joint exercise
مانور مشترک
joint exercise
تمرین مشترک
joint account
حساب مشترک
factor
عامل مشترک
interrelation
مناسبات مشترک
collaboration
کار مشترک
co-operation
کار مشترک
intercommunion
اقدام مشترک
intercommunion
ارتباط مشترک
joint adventure
تجارت مشترک
joint demand
تقاضای مشترک
factors
عامل مشترک
joint declaration
بیانیه مشترک
joint costs
هزینه مشترک
joint costs
هزینههای مشترک
joint committee
کمیسیون مشترک
joint command
یکان مشترک
joint command
فرماندهی مشترک
joint force
نیروی مشترک
joint
ستاد مشترک
joint supply
عرضه مشترک
intersections
فصل مشترک
cooperative work
همکاری مشترک
cooperation
همکاری مشترک
collaboration
همکاری مشترک
co-operation
همکاری مشترک
common
مشترک اشتراکی
co-authors
نویسندهی مشترک
trunk circuit
معبر مشترک
tenancy in common
استیجار مشترک
joint stock
سرمایه مشترک
coefficient
عامل مشترک
coefficients
عامل مشترک
intersection
فصل مشترک
synergy
عمل مشترک
subscriber's station
مرکز مشترک
mutual interests
منافع مشترک
mutual debts
دیون مشترک
local subscriber
مشترک داخلی
line termination circuit
اتصال مشترک
jointly owned property
مال مشترک
joint zone
منطقه مشترک
cooperative work
کار مشترک
mutual responsibility
مسئوولیت مشترک
my and his father
پدر مشترک من و او
subscriber's number
شماره مشترک
subscriber's line
خط متعلق به مشترک
subscriber's cable
کابل مشترک
EEC
بازار مشترک
commoners
مشترک اشتراکی
rachis
دیرک مشترک
party parpet
جانپناه مشترک
commonest
مشترک اشتراکی
co-author
نویسندهی مشترک
coinsurance
بیمه مشترک
common denominators
مخرج مشترک
common fraction
مخرج مشترک
common language
زبان مشترک
common multiple
مضرب مشترک
common progarm
برنامه مشترک
common storage
حافظه مشترک
party wall
دیوار مشترک
condominiums
حکومت مشترک
party walls
دیوار مشترک
commonwealths
مشترک المنافع
meant
میان مشترک
common wall
دیوار مشترک
common wealth
مشترک المنافع
common denominator
مخرج مشترک
interfaces
وجه مشترک
common gender
جنس مشترک
co insurance
بیمه مشترک
combined publications
نشریات مشترک
common area
ناحیه مشترک
coenotrope
گرایش مشترک
subscriber line
خط مشترک
[مخابرات]
cenotrope
گرایش مشترک
caveat subscriptor
اخطار به مشترک
condominiums
حاکمیت مشترک
condominiums
مالکیت مشترک
bottom layer
لایه مشترک
common factor
عامل مشترک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com