English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (3 milliseconds)
English Persian
collective مشترک عمومی
Search result with all words
common items اقلام تدارکاتی عمومی اقلام مشترک
common use مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
commonable مشترک دارای حق چرادرزمین عمومی
consolidated motor pool خودروگاه تمرکزی خودروگاه عمومی یا مشترک
consolidation container کانتینر کالاهای عمومی جعبه حمل کالاهای مشترک
Other Matches
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscribers مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber مشترک روزنامه وغیره مشترک
general quarters اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
general orders دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
general porpose کارهای عمومی مصارف عمومی
consolidated dining facility تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
conjoint مشترک
joint مشترک
held in common مشترک
subscriber's line خط مشترک
commoners مشترک
commonest مشترک
participants مشترک
participant مشترک
common مشترک
commonalities مشترک
commonality مشترک
intercommon حق مشترک
common user مشترک
sense حس مشترک
sensed حس مشترک
subscribers مشترک
party lines خط مشترک
party line خط مشترک
senses حس مشترک
subscriber مشترک
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
condominiums حاکمیت مشترک
condominiums مالکیت مشترک
condominiums حکومت مشترک
condominiums تسلط مشترک
condominium تسلط مشترک
joint force نیروی مشترک
joint exercise تمرین مشترک
condominium حکومت مشترک
jointly owned property مال مشترک
condominium مالکیت مشترک
joint exercise مانور مشترک
condominium حاکمیت مشترک
joint ownership مالکیت مشترک
joint zone منطقه مشترک
common denominators مخرج مشترک
joint shares سهام مشترک
joint staff ستاد مشترک
joint services خدمات مشترک
joint stock سرمایه مشترک
common fraction مخرج مشترک
joint supply عرضه مشترک
party wall دیوار مشترک
meant میان مشترک
middling جمله مشترک
party walls دیوار مشترک
joint resolution تصمیم مشترک
joint products محصولات مشترک
common denominator مخرج مشترک
joint demand تقاضای مشترک
bottom layer لایه مشترک
common gender جنس مشترک
party line مرز مشترک
common language زبان مشترک
common multiple مضرب مشترک
common progarm برنامه مشترک
common storage حافظه مشترک
common trait ویژگی مشترک
party lines مرز مشترک
common wall دیوار مشترک
common wealth مشترک المنافع
common fronties مرز مشترک
common fate سرنوشت مشترک
caveat subscriptor اخطار به مشترک
cenotrope گرایش مشترک
coenotrope گرایش مشترک
commonwealths مشترک المنافع
co insurance بیمه مشترک
commonwealth مشترک المنافع
coinsurance بیمه مشترک
combined publications نشریات مشترک
common area ناحیه مشترک
common factor عامل مشترک
commonweal مشترک المنافع
joint command یکان مشترک
joint committee کمیسیون مشترک
joint costs هزینههای مشترک
joint costs هزینه مشترک
interfaces سطح مشترک
interfaces وجه مشترک
interface سطح مشترک
interface وجه مشترک
joint command فرماندهی مشترک
joint adventure تجارت مشترک
complex fraction مخرج مشترک
complex fraction برخه مشترک
concerted action عمل مشترک
halvers نیمه مشترک
insurance certificate بیمه مشترک
intercommunion ارتباط مشترک
intercommunion اقدام مشترک
interrelation مناسبات مشترک
joint account حساب مشترک
joint declaration بیانیه مشترک
commonest مشترک اشتراکی
telephone subscriber مشترک تلفنی
synergy عمل مشترک
subscriber's station مرکز مشترک
subscriber's number شماره مشترک
subscriber's line خط متعلق به مشترک
subscriber's cable کابل مشترک
rachis دیرک مشترک
party parpet جانپناه مشترک
co-operation کار مشترک
tenancy in common استیجار مشترک
EEC بازار مشترک
common مشترک اشتراکی
intersections فصل مشترک
intersection فصل مشترک
co-authors نویسندهی مشترک
subscriber line خط مشترک [مخابرات]
co-author نویسندهی مشترک
commoners مشترک اشتراکی
trunk circuit معبر مشترک
collaboration کار مشترک
cooperation کار مشترک
cooperative work کار مشترک
Common Market بازار مشترک
mutual interests منافع مشترک
coefficients عامل مشترک
cooperative work همکاری مشترک
mutual debts دیون مشترک
coefficient عامل مشترک
line termination circuit اتصال مشترک
cooperation همکاری مشترک
factors عامل مشترک
factor عامل مشترک
local subscriber مشترک داخلی
mutual responsibility مسئوولیت مشترک
joint مشترک الحاقی
co-operation همکاری مشترک
collaboration همکاری مشترک
my and his father پدر مشترک من و او
joint ستاد مشترک
collectivism سیستم اقتصادی مشترک
collective call sign معرف مشترک یکانها
common base circuit مدار یا پایه مشترک
gold pool صندوق مشترک طلا
joint adventure سرمایه گذاری مشترک
common denominator مخرج مشترک [ریاضی]
epicene مشترک بین دو جنس
consolidated table of allowance جدول سهمیه مشترک
common factor variance پراکنش عامل مشترک
digital subscriber line [DSL] خط مشترک دیجیتال [مخابرات ]
common emitter circuit مدار امیتر مشترک
common emitter با ساتع کننده مشترک
common d. مقسوم علیه مشترک
common wealth ملل مشترک المنافع
common wealth ممالک مشترک المنافع
common collector circuit مدار کلکتور مشترک
common collector با جریان روب مشترک
common user net work شبکه مخابراتی مشترک
common ion effect اثر یون مشترک
interfacical polymerization بسپارش در سطح مشترک
jcs رئیس ستاد مشترک
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
jointure دارایی مشترک زن و شوهر
co-stars نقش مشترک داشتن
subscriber's loop حلقه متعلق به مشترک
co-star نقش مشترک داشتن
interrelating مناسبات مشترک داشتن
interrelates مناسبات مشترک داشتن
joint enterprise موسسه اقتصادی مشترک
local subscriber مشترک تلفنی محلی
interface دفتر مشترک قسمتها
interfaces دفتر مشترک قسمتها
interrelate مناسبات مشترک داشتن
law of common fate قانون سرنوشت مشترک
joint account حساب بانکی مشترک
line termination circuit مدار مشترک تلفنی
joint strategic objectives هدفهای مشترک استراتژیکی
interrelated دارای مناسبات مشترک
joint task force گروه رزمی مشترک
osculate صفات مشترک داشتن
party parpet دست انداز مشترک
joint tenancy اجاره داری مشترک
interosculate صفات مشترک داشتن
shared paranoid disorder اختلال پارانویایی مشترک
interosculation همانندی باصفات مشترک
joint tenants اجاره داران مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک
lowest common multiple کوچکترین مضرب مشترک
commodity agreement تثبیت مشترک قیمت فروش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com