English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
set to مشت بازی درگیری
set-to مشت بازی درگیری
set-tos مشت بازی درگیری
Other Matches
heads up در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد
emergency scramble درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
engagements درگیری
contention درگیری
contentions درگیری
engagement درگیری
involvement درگیری
contretemps درگیری
brakes قطع درگیری
braked قطع درگیری
braking قطع درگیری
disengagement قطع درگیری
jaw clutch coupling درگیری دندانه
brush with the law <idiom> درگیری با قانون
engagements درگیری با دشمن
brake قطع درگیری
rules of engagement قوانین درگیری
self involvement خود- درگیری
engagement درگیری با دشمن
break off position نقطه قطع درگیری
emergency scramble درگیری اضطراری هواپیماها
cease engagement درگیری را قطع کنید
gear in درگیری دو چرخ دنده
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
coupling جفت شدگی اتصال درگیری
catalytic ترغیب کننده دشمن به درگیری
rules of engagement روشهای درگیری پدافند هوایی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
engagement control کنترل درگیری توپخانه پدافندهوایی با دشمن
cease engagement درگیری قطع هدف را تعقیب نکنید
gear arrangment نظم و ترتیب درگیری دو چرخ دنده
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
tactical reconnaissance براوردموقعیت رزمی در حالتی که درگیری نزدیک است
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
gate فرمان پرواز هواپیما باحداکثر سرعت در درگیری هوایی
liner باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
liners باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
gates فرمان پرواز هواپیما باحداکثر سرعت در درگیری هوایی
fewest تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
igo علامت من پست گشتی خود راترک می کنم در درگیری هوایی
bullied درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
few تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
fewer تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
bullies درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bully درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bullying درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
heading crossing angle زاویه بین سمت مسیرهواپیمای رهگیر و هواپیمای هدف در لحظه درگیری
tied on در درگیری هوایی یعنی هواپیمای یاد شده داخل ارایش قسمت من است
armed peace حالتی که دولتهابدون درگیری نظامی خود رابرای جنگ احتمالی اماده می کنند
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
target discrimination قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
scrambling فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambles فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambled فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scramble فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
pounces در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounce در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
aircraft scrambling دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
action report گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
combat نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combated نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combating نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combats نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
crank starter درگیری فالایویل و چرخ دنده میل لنگ راه انداز میل لنگ
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
solitaire تک بازی
watermanship اب بازی
solitaires تک بازی
sportiveŠetc بازی کن
grey hound سگ بازی
actions بازی
plain dealing بازی
hopscotch بازی لی لی
gaming بازی
openness بازی
patulousness بازی
game بازی
partie بازی
action بازی
played بازی
playing بازی
basics بازی
plays بازی
basic بازی
falconine بازی
homes بازی
fun بازی
clearance بازی
slackness بازی
home بازی
play بازی
dibasic دو بازی
combat phase مرحله درگیری در رزم مرحله رزم
charlatanism زبان بازی
charlatanry زبان بازی
choose up game بازی غیررسمی
sand lot بازی غیررسمی
charlatanism چاچول بازی
play therapy بازی درمانی
playing court زمین بازی
twiddling بازی کردن
playact رل بازی کردن
twiddles بازی کردن
play away به بازی گذراندن
twiddled بازی کردن
playing the board بازی بر صفحه
twiddle بازی کردن
chuck farthing بازی شیریاخط
mountebankery چاچول بازی
fence شمشیر بازی
computer game بازی کامپیوتری
mountebankery زبان بازی
fences شمشیر بازی
winners برنده بازی
misplay بازی اشتباه
winner برنده بازی
middle game وسط بازی
malversation دغل بازی
pederasty بچه بازی
off hand game بازی غیررسمی
off hand game بازی جنبی
closed game بازی بسته
cock fighting خروس بازی
pedophilia بچه بازی
pederosis بچه بازی
footballer فوتبال بازی کن
footballers فوتبال بازی کن
pederasty or pae بچه بازی
passive play بازی غیرفعال
open heartedness راست بازی
on side پایان بازی
conjury شعبده بازی
papistry پاپ بازی
paraphrasing بازی با الفاظ
bosh حقه بازی
box score حساب بازی
agiotage سفته بازی
buggery بچه بازی
actuble بازی کردن
active sodomy بچه بازی
acrobatism ریسمان بازی
rink میدان یخ بازی
rink یخ بازی کردن
rinks میدان یخ بازی
rinks یخ بازی کردن
paraphrases بازی با الفاظ
paraphrased بازی با الفاظ
sodomyh بچه بازی
basicity قدرت بازی
miscast بد بازی کردن
basification بازی شدن
basic salt نمک بازی
basic dye رنگینه بازی
shell game گردو بازی
sheep's eyes نظر بازی
basket ball یکجورتوپ بازی
billiard بازی بیلیارد
bonefire اتش بازی
paraphrase بازی با الفاظ
ropery طناب بازی
rope dancing ریسمان بازی
football بازی فوتبال
pyrotechny فن اتش بازی
pyrotechnic display اتش بازی
puppetry عروسک بازی
puppetry خیمه شب بازی
puppet show خیمه شب بازی
pugilism بوکس بازی
priestcraft کشیش بازی
popery پاپ بازی
playing time مدت بازی
centre game بازی مرکزی
playing the man بازی روانی
playing the man بازی با حریف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com