English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (2 milliseconds)
English Persian
twiddle one's thumbs <idiom> مشغول نبودن
Other Matches
nonneutralities of income taxation خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
busiest مشغول
busying مشغول
busies مشغول
busier مشغول
busy مشغول
busy with مشغول
busied مشغول
busy at مشغول
at مشغول
occupied مشغول
under an obligation مشغول الذمه
occupy مشغول داشتن
occupying مشغول داشتن
to employ oneself مشغول شدن
occupies مشغول داشتن
to d. one self مشغول شدن
overbusy زیاد مشغول
at it سخت مشغول
at work مشغول کار
engross احتکارکردن مشغول
get to work مشغول کارشوید
go about مشغول شدن به
he applied him self to study مشغول تحصیل شد
he is at work مشغول کاراست
in a مشغول کار
in a مشغول نبرد
indebted مشغول الذمه
workings مشغول کار
busies مشغول کردن
busying مشغول کردن
busier مشغول کردن
busied مشغول کردن
busiest مشغول کردن
engages مشغول کردن
busy مشغول کردن
engage مشغول کردن
on the go <idiom> مشغول دویدن
working مشغول کار
go about <idiom> مشغول بودن با
indebted مشغول الذمه مقروض
scoolable مشغول تحصیل اجباری
opposite numbers افسران مشغول به کار
go at جدا مشغول شدن به
amused سرگرم شده و مشغول
intent on doing anything سخت مشغول کاری
activity فعال یا مشغول بودن
activities فعال یا مشغول بودن
to busy oneself خودرا مشغول کردن
up to the eyes in work سخت مشغول کار
(in) up to the chin <idiom> خیلی مشغول با کسی
absence نبودن
absences نبودن
lacks نبودن
lacked نبودن
lack نبودن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
stick to your work بکار خود مشغول باشید
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
amuse مشغول کردن تفریح دادن
amuses مشغول کردن تفریح دادن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
in the schools مشغول دادن امتحانات دانشگاه
in treaty مشغول مذاکره و عقد پیمان
employs مشغول کردن بکار گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
to be no more دیگر نبودن
to be out of heart سرخلق نبودن
to retire in to oneself معاشر نبودن
to go out of fashion دیگرمتداول نبودن
run short <idiom> کافی نبودن
inapplicability عملی نبودن
inedibility ماکول نبودن
misbeseem زیبنده نبودن
no new is good new نبودن خبر
haze روشن نبودن مه
to be at ease راحت نبودن
be off one's duty سر خدمت نبودن
unconditionality معلق نبودن
stand-off محشور نبودن
eccentric هم مرکز نبودن
eccentrics هم مرکز نبودن
bushes در فرم نبودن
disagree موافق نبودن
disagreed موافق نبودن
disagreeing موافق نبودن
disagrees موافق نبودن
stand off محشور نبودن
bush در فرم نبودن
stand-offs محشور نبودن
The line is busy (engaged). صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
to engage in something [in doing] something خود را به چیزی [کاری] مشغول کردن
inapprehensibility قابل درک نبودن
misbeseem نیامدن به نبودن برای
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
to be left in disbelief <idiom> قابل فهم نبودن
no great shakes <idiom> حدوسط ،مهم نبودن
to be under a person p زیرحمایت کسی نبودن
out of step <idiom> دریک گام نبودن
no deal <idiom> موافق نبودن ،رد کردن
out of kilter <idiom> دربالانس خوبی نبودن
no cigar <idiom> موافق نبودن ،رد کردن
displease خوش ایند نبودن
dishonoured قابل پرداخت نبودن
dishonours قابل پرداخت نبودن
dishonour قابل پرداخت نبودن
dishonors قابل پرداخت نبودن
dishonouring قابل پرداخت نبودن
dishonoring قابل پرداخت نبودن
unanswered همردیف نبودن حریف
dishonored قابل پرداخت نبودن
displeases خوش ایند نبودن
chandler کسی که به خرید و فروش کالا مشغول است
play at بطور غیر جدی مشغول کاری شدن
let the chips fall where they may <idiom> نگران نتیجه یک کشف نبودن
fluctuated ثابت نبودن موج زدن
indulges مخالف نبودن رها ساختن
throw together <idiom> عجله داشتن ومراقب نبودن
indulged مخالف نبودن رها ساختن
goof off <idiom> کار نکردن یاجدی نبودن
sell out <idiom> صادق نبودن ،فرختن راز
fluctuates ثابت نبودن موج زدن
not my cup of tea <idiom> باب طبع کسی نبودن
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
run of the mill برجسته نبودن در جنس متوسط
run-of-the-mill برجسته نبودن در جنس متوسط
to have no say [in that matter] پاسخگو نبودن [در این قضیه]
acatamathesia قادر بدرک سخن نبودن
fluctuate ثابت نبودن موج زدن
differ شبیه چیز دیگر نبودن
differed شبیه چیز دیگر نبودن
misbecome زیبنده نبودن ناجوربودن برای
differing شبیه چیز دیگر نبودن
inexpressiveness زیان دار نبودن گنگی
miscast برای نقش خودمناسب نبودن
indulging مخالف نبودن رها ساختن
mismatch متناسب نبودن ناجور بودن
forlackof shoes بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
differs شبیه چیز دیگر نبودن
indulge مخالف نبودن رها ساختن
write off <idiom> پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
bark is worse than one's bite <idiom> به بدی چیزی که به نظر میرسه،نبودن
to sit heavy on the stomach گوارا نبودن دیر هضم بودن
to be [look] somewhat [the] worse for wear [person, thing] مناسب نبودن برای پوشیدن [جامه ای]
backgrounds چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
background چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
off balance <idiom> فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
stand pat <idiom> ازموقعیت راضی بودن وخواستار تغییرات نبودن
drown out <idiom> سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
don't give up the day job <idiom> [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
articled کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
to go easy on somebody [something] خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
gibberish اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
switched network backup انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
hardscrabble دارای زندگانی سخت ومشکل سخت مشغول
busy 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busies 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busier 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
active مشغول یا در حین کار یا در حین استفاده
disclaimer عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimers عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
to a. oneself مشغول شدن اماده شدن
heir presumptive وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
activities چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
activity چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
laziest در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazier در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
Quchan قوچان [شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
presumption hominis قرینه ضعیفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نیست چون این قرینه به تنهایی ولو با نبودن دلیل معارض قدرت اثباتی ندارد
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com