English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (8 milliseconds)
English Persian
muslinet مشمش کلفت
Other Matches
white book muslin مشمش
cable weft پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
housemaids کلفت
burly کلفت
labrose لب کلفت
handmaidens کلفت
handmaiden کلفت
chambermaids کلفت
chambermaid کلفت
ladys maid کلفت
maidservant کلفت
charwomen کلفت
handmaid کلفت
femme de chambre کلفت
chamberer کلفت
stocky کلفت
stockiest کلفت
stockier کلفت
molls کلفت
moll کلفت
hand maid کلفت
woman کلفت
biddy کلفت
blobber کلفت
bonne کلفت
chamber maid کلفت
charwoman کلفت
thickest کلفت
housemaid کلفت
trull کلفت
tirewoman کلفت
swabber کلفت
servant maid کلفت
thick کلفت
thicker کلفت
heavy-set کت و کلفت
squatty کلفت
roughneck گردن کلفت
hawsers طناب کلفت
ancilla پیشخدمت زن کلفت
thick warp نخ تار کلفت
baryphonia کلفت صدایی
thick weft نخ پود کلفت
odalisque کلفت یا صیغه
hawser طناب کلفت
ruffians گردن کلفت
ruffian گردن کلفت
girls دوشیزه کلفت
doubling کلفت ریسی
pachydermatous پوست کلفت
moppy کلفت بلند
junk board مقوای کلفت
stiff necked گردن کلفت
inspissate کلفت کردن
incrassate کلفت شدن
incrassate کلفت کردن
hoodman blind گردن کلفت
heavyset کلفت زمخت
poutingly لب کلفت کنان
stodgy گردن کلفت
gold foil زرورق کلفت
thick skinned پوست کلفت
parlour maid کلفت سرمیز
box coat پالتوی کلفت
bondwoman کلفت زرخرید
girl دوشیزه کلفت
impassive پوست کلفت
thicken کلفت ترشدن
thicken کلفت کردن
blunts کلفت کردن
blunting کلفت کردن
thick-skinned پوست کلفت
dumpy گردن کلفت
bluntest کلفت کردن
blunter کلفت کردن
blunted کلفت کردن
blunt کلفت کردن
plank تخته کلفت
pachydrmatous پوست کلفت
thickset تنگ کلفت
thickened کلفت کردن
thickening کلفت سازی
thickens کلفت ترشدن
waitress ندیمه کلفت
waitresses ندیمه کلفت
yaks گاومیش دم کلفت
yak گاومیش دم کلفت
thickens کلفت کردن
thickened کلفت ترشدن
snub کلفت وکوتاه سرزنش
snubbed کلفت وکوتاه سرزنش
lumpy کلفت ناهنجار تودهای
thugs قاتل گردن کلفت
thug قاتل گردن کلفت
snubbing کلفت وکوتاه سرزنش
bullying گردن کلفت گوشت
snubs کلفت وکوتاه سرزنش
bullied گردن کلفت گوشت
pachyder mata جانوران پوست کلفت
bullies گردن کلفت گوشت
bully گردن کلفت گوشت
ruffianly گردن کلفت وحشی
indurate پوست کلفت کردن
marchionesses نوعی گلابی کلفت
marchioness نوعی گلابی کلفت
lumpiest کلفت ناهنجار تودهای
fly line ریسمان کلفت ماهیگیری
lumpier کلفت ناهنجار تودهای
pachyderm جانور پوست کلفت
pachyderms جانور پوست کلفت
heavyset چهارشانه کلفت وکوتاه
hyperostosis کلفت شدگی استخوان
moreen پارچه کلفت پردهای
stick glove دستکش کلفت دروازه بان
butch مرد یا پسر گردن کلفت
ancillary مستخدم بومی مربوط به کلفت
deep mouthed دارای صدای درشت و کلفت
chunks تکه بزرگ یا کلفت وکوتاه
boat rod چوب کلفت ماهیگیری با قایق
nappies کلفت و پرزدار خواب دار
pachydrmatous ادم پوست کلفت و بیرگ
parlormaid کلفت یاپیشخدمت سالن پذیرایی
nappy کلفت و پرزدار خواب دار
chunk تکه بزرگ یا کلفت وکوتاه
beefcake آدم گردن کلفت [اصطلاح روزمره]
belly کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
muscleman آدم گردن کلفت [اصطلاح روزمره]
bellies کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
meathead آدم گردن کلفت [اصطلاح روزمره]
senile keratosis کلفت شدگی پوست درنتیجه پیری
grego جامه کوتاه باشلق دارازپارچههای کلفت
pea jacket or coat جامه کلفت پشمی که ملوانان در سرما می پوشند
barong یکنوع چاقو یا شمشیر دسته کلفت لبه تیز
barreled shaft میله تیر که وسط ان کلفت تراز انتهایش باشد
fearnought یکجورپارچه کلفت پشمی که برای جامه ملوانان بکارمیرود
grossed کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
gross کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
barrels قسمت کلفت چوب بیس بال لوله اسلحه
barrel قسمت کلفت چوب بیس بال لوله اسلحه
grosser کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosses کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossing کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
chest protector لایی کلفت محافظ سینه توپگیریا داور بیس بال
cable طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
cabled طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
petersham یکجور پارچه پشمی پالتوی نوار کلفت وراه راه که برای ......می برند
club propeller ملخی دارای تیغههای کلفت باگام زیاد برای تست قدرت یاترک موتور
millboard مقوای جلد کتاب وامثال ان مقوای کلفت
hyprostosis رویش غیر طبیعی استخوان کلفت شدگی استخوان برامدگی استخوان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com