Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
to make one's mark
مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
Other Matches
pinspotter
وسیله گذاشتن میلههای بولینگ بجای خود
pinsetter
وسیله گذاشتن میلههای بولینگ بجای خود
phraseography
نشان گذاری بجای عبارت
to mark good
نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
spot bowler
بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
brunches
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
brunch
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
handing
امضا
execution
امضا
signature
امضا
signatures
امضا
hand
امضا
endorsements
امضا
cosignatory
هم امضا
endorsement
امضا
forgery
جعل امضا
forgeries
جعل امضا
forging signatures
امضا سازی
to have signed
به امضا رساندن
sign manual
امضا پادشاه
under my hand and seal
به امضا و مهر من
autograph
[a document transcribed entirely in the handwriting of its author]
امضا یادگاری
signatories
امضا کننده
signatories
صاحب امضا
signatory
امضا کننده
signatory
صاحب امضا
toa one's signature to
امضا کردن
cosignatory
شریک در امضا
put one's signature to
امضا کردن
signed
امضا شده
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
porotocol of signature
مقاوله نامه امضا
pay to self
به امضا کننده بپردازید
under signed
امضا کننده زیر
we the under signed
امضا کنندگان زیر
subscribes
امضا کردن پای سند
subscribed
امضا کردن پای سند
subscribing
امضا کردن پای سند
subscribe
امضا کردن پای سند
Please sign here.
لطفا اینجا را امضا کنید.
i,the under signed
اینجانب امضا کننده زیر
endorsing
درپشت سندنوشتن امضا کردن
endorses
درپشت سندنوشتن امضا کردن
endorsed
درپشت سندنوشتن امضا کردن
endorse
درپشت سندنوشتن امضا کردن
iŠthe undersigned
اینجانب امضا کننده زیر
syngraph
سندی که به مهر و امضا کلیه
reputable
مشهور
putative
مشهور
proverbial
مشهور
famous
مشهور
known
مشهور
well known
مشهور
well-known
مشهور
of reputation
مشهور
grandest
مشهور
famed
مشهور
historic
مشهور
well-thought-of
مشهور
renowned
مشهور
rented
مشهور
rents
مشهور
reputed
مشهور
popular
مشهور
loud
مشهور
celebrated
مشهور
louder
مشهور
loudest
مشهور
well thought of
مشهور
grander
مشهور
illustrated
مشهور
of renown
مشهور
of d.
مشهور
renting
مشهور
magnific
مشهور
go-ahead
مشهور
grand
مشهور
illustrous
مشهور
renown
مشهور کردن
glaring
اشکار مشهور
celebrator
مشهور کننده
name
مشهور نامدار
as is well known
چنانکه مشهور
names
مشهور نامدار
sayings
گفتار مشهور
saying
گفتار مشهور
to create an image for oneself as somebody
مشهور شدن
to make a noise in the world
مشهور شدن
reputedly
بطور مشهور
famed for valour
دردلاوری مشهور
well known
معروف مشهور
known
مشهور معروف
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
as the saying is
مثلی است مشهور
to create an image for oneself as somebody
معروف و مشهور شدن
reputably
بطور معتبر یا مشهور
as the saying goes
مثلی است مشهور
popularizer
مشهور ومتداول کننده
accepted barbarism
غلط مشهور یا پذیرفته
name brand
علامت تجارتی مشهور
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
gentelmen's agreement
کلیه توافقهایی که مستند به اسنادرسمی و امضا شده نباشد
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
world wide
مشهور جهان متداول درهمه جا
tron
یک پسوند عالی فنی و مشهور
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
attestation clause
عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
cheque to a person's order
چکی که گیرنده وجه باید پشت انرا امضا کند
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
calebrate
باتشریفات انجام دادن مشهور کردن
proverbially
بشکل ضرب المثل بطور مشهور
pc paint
برنامه مشهور نقاشی وترسیم برای ریزکامپیوترها
attestation clause
ذکر میشود ومفادا حاکی از ان است که ایشان امضا وی را از هرجهت تصدیق می کنند
pc write
IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
she was her putative daughter
اورا دختری فرض میکرد مشهور بودکه وی دختراوست
sidekicks
برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
sidekick
برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
worthy of remark
قابل ملاحظه برجسته مشهور فوق العاده استثنائی
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
cbasic
یک کامپایلر مشهور زبان برنامه نویسی که بسیارسریعتر از مترجم BASIC میباشد
Instead of you
بجای تو
vices
بجای
in payment of
بجای
in lieu of
بجای
instead of
بجای
in the room of
بجای
in his stead
بجای او
vice
بجای
vice-
بجای
lieu
بجای
per pro
بجای
in return for
بجای
vises
بجای
in exchange for
بجای
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
markings
نشان دار سازی نشان
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
marking
نشان دار سازی نشان
visicalc
یک برنامه مشهور صفحه گسترده الکترونیکی نام تجاری یک بسته نرم افزاری
to pass for
قلمدادشدن بجای
quid pro quo
بجای عوض
in place of
بجای درعوض
instead of celebrating
بجای جشن
quid pro quos
بجای عوض
instead of
<conj.>
بجای
[بعوض]
elsewhere
بجای دیگر
for
بجای از طرف
stead
بجای بعوض
he succeeded his father
بجای پدرنشست
in somebody's place
بجای کسی
instead
بجای اینکه
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
macintosh
یک سیستم ریزکامپیوتری مشهور که توسط شرکت کامپیوتری APPLE ساخته شده است مکینتاش
back to your seats
برگردید بجای خود
on your marks
فرمان بجای خود
O.K.
اصط لاحی که بجای
hardwired connection
می بجای ورودی و سوکت
were i in his skin
اگر بجای او بودم
instead of vice versa
بجای برعکس این
impersonify
بجای شخص گرفتن
take your mirks
فرمان بجای خود
instead of the other way around
بجای برعکس این
instead of the reverse
بجای وارونه این
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
atari
نام نوعی از کامپیوترهای شخصی و وسائل جانبی مشهور که توسط شرکت ATARI تولید میشود
word star
یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
ghost writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
instead of doing
بجای اینکه انجام بدهند
to pass for
پذیرفته یا شناخته شدن بجای
If I were in your place. . .
اگر بجای شما بودم …
ghost-writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writers
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
instead of working
بجای اینکه او کار بکند
he could p for an englishman
بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
foist
چیزی را بجای دیگری جا زدن
I wI'll sign for him .
من بجای اوامضاء خواهم کرد
push pass
پاس با فشارچوب بجای ضربه
wicks
چیزی که بجای فتیله بکار رود
wick
چیزی که بجای فتیله بکار رود
i wish you would go
بجای ماضی استمراری در موردتمنی یا ارزو
to take the fall for somebody
مسئولیت خطایی را بجای کسی پذیرفتن
ampersand
کاراکتر & است که بجای and بکار می رود
to touch ground
بجای ثابت یابموضوع اصلی رسیدن
recuperation
عمل برگرداندن لوله بجای خود
eat the ball
اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
rational dress
نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
things have come to a pretty pass
کار بجای باریک رسیده است
conscription of weath
گرفتن پول و مال بجای سرباز
enallage
بکاربردن صیغهای بجای صیغه دیگر
Ferdowsi left a good name behind.
نام نیکی از فردوسی بجای مانده
to sign up
قراردادی را امضا کردن
[اسم نویسی کردن]
parol contract
قرارداد کتبی امضا نشده قرارداد شفاهی
overstand
بیش از حد ماندن قایق در یک مسیر بجای چرخاندن
put the ball on the floor
به زمین انداختن توپ کریکت بجای بل گرفتن
persepolis
شهر باستانی که بعداشهر استخر بجای ان ساخته شد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com