Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (6 milliseconds)
English
Persian
optional conciliation
مصالحه اختیاری
Other Matches
option dealer
واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
conciliation
مصالحه
compromises
مصالحه
amicable settlement
مصالحه
compromising
مصالحه
conciliatory
مصالحه
compromise
مصالحه
compositions
مصالحه
composition
مصالحه
reconciliation
مصالحه
compromis
مصالحه کردن
board of conciliation
هیات مصالحه
conciliatory measures
معیارهای مصالحه
compromis
مصالحه تراضی
amicably
به طور مصالحه
conciliatory proceedings
جریان مصالحه
uncompromising
مصالحه ناپذیر
accord
مصالحه پیمان
accords
مصالحه پیمان
uncompromisingly
مصالحه ناپذیر
accorded
مصالحه پیمان
reconciliatory
مصالحه امیز
buy off
باپول مصالحه کردن
compromises
توافق مصالحه کردن
compromising
توافق مصالحه کردن
imparlance
مهلت برای مصالحه
compromise
توافق مصالحه کردن
arbitary
اختیاری
involuntariness
بی اختیاری
facultative
اختیاری
freewill
اختیاری
discretional
اختیاری
free will
اختیاری
arbitrary
اختیاری
voluntary
اختیاری
optional
اختیاری
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
optional
حرکات اختیاری
soft hyphen
خط تیره اختیاری
urinary incontinence
بی اختیاری ادرار
voluntary assignment
واگذاری اختیاری
voluntary exercise
حرکات اختیاری
perseveation
تکرارغیر اختیاری
voluntary savings
پس اندازهای اختیاری
frees
اختیاری مختار
freeing
اختیاری مختار
freed
اختیاری مختار
optional feature
خصیصه اختیاری
optional consumption
مصرف اختیاری
option dealing
معاملات اختیاری
voluntary partnership
شرکت اختیاری
options
خصیصه اختیاری
option
خصیصه اختیاری
encopresis
بی اختیاری دفع
enuresis
بی اختیاری ادرار
incontinence
ناپرهیزکاری بی اختیاری
incontinency
ناپرهیزکاری بی اختیاری
free
اختیاری مختار
conciliation
مصالحه حل اختلاف اصلاح ذات البین
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
voluntary conveyance
انتقال اختیاری بلاعوض
ultimate factor of safety
ضریب اطمینان اختیاری
retirement
عقب نشینی اختیاری
proctorize
زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
disengagement
جدا شدن ازدشمن عقب نشینی اختیاری قطع تماس با دشمن
rigging position
وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
full power
اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
meet half way
مصالحه کردن سازش کردن
stock watering
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
constructive notice
ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
withdrawals
عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
withdrawal
عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com