English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
perfect infinitive مصدری که با اسم مفعول ساخته میشودو جای ماضی کامل را میگیرد
Other Matches
had زمان ماضی واسم مفعول فعل have
met زمان ماضی واسم مفعول فعل meet
fought زمان ماضی واسم مفعول فعل fight
should زمان ماضی واسم مفعول فعل معین shall
present perfect tense ماضی کامل
perfect tense ماضی کامل
the past tense زمان ماضی ماضی مطلق
ablative مربوط به مفعول به یا مفعول عنه
infinitival مصدری
the infinitive mood وجه مصدری
ablative مفعول به مفعول عنه
cost plus contracts قسمتی از کالا را که به سفارش کسی ساخته میشود و هنوزعملا " ساخته نشده
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
present perfect مربوط به ماضی نقلی ماضی نقلی
bar automatic میله فولادی که به موازات ریل راه اهن کشیده میشودو وقتی که چرخ قطاری روی ان قرار می گیرد نقاط توقف و موقعیت را مشخص می نماید
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
past ماضی
the preterite tense ماضی مطلق
past or preterite d. ماضی مطلق
did not ماضی منفی do
past perfect tense ماضی بعید
present perfect tense ماضی قریب
perfect tense ماضی قریب
preterit زمان ماضی
knew ماضی فعل Know
past perfect ماضی بعید
hung زمان ماضی فعل
pluperfect فعل ماضی بعید
aorist ماضی غیر معین
present progressive ماضی قریب استمراری
leant ماضی فعل lean
preterit وابسته بفعل ماضی
passive مفعول
passives مفعول
direct objects مفعول
urning مفعول
objects مفعول
objected مفعول
object مفعول
objecting مفعول
obj مفعول
indirect objects مفعول
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
completed case جعبه کامل خشاب کامل
felt :زمان ماضی فعل feel
bade زمان ماضی فعل bid
ground زمان ماضی فعل grind
hove زمان ماضی فعل heave
left : زمان ماضی فعل leave
tore زمان ماضی فعل tear
ran زمان ماضی فعل run
rang زمان ماضی فعل ring
led زمان ماضی فعل lead
flew زمان ماضی فعل fly
grew زمان ماضی فعل grow
pp اسم مفعول
past participles اسم مفعول
direct object مفعول صریح
taken اسم مفعول take
direct object مفعول بیواسطه
direct object مفعول مستقیم
accusative مفعول اتهامی
past participle اسم مفعول
found زمان ماضی واسم فعول find
aoristic وابسته به زمان ماضی غیر معین
bad زمان ماضی قدیمی فعل bid
i wish you would go بجای ماضی استمراری در موردتمنی یا ارزو
founds زمان ماضی واسم فعول find
shot اسم مفعول shoot
shots اسم مفعول shoot
indirect object مفعول غیر مستقیم
gotten اسم مفعول فعل get
withdrawn اسم مفعول withdraw
woken اسم مفعول فعل wake
particpially بطوراسم فاعل یا اسم مفعول
smitten اسم مفعول فعل smite
shorn اسم مفعول فعل shear
borne اسم مفعول فعل bear
shone گذشته و اسم مفعول shine
flung اسم مفعول فعل fling
been اسم مفعول فعل بودن
worn اسم مفعول فعل wear
ablative مفعول منه صیغه الت
awoken اسم مفعول فعل awake
primary tenses زمانها یاصلی و گذشته وماضی قریب و ماضی بعید
unstuck زمان گذشته و اسم مفعول unstick
unwound زمان گذشته و اسم مفعول unwind
swung اسم مفعول و زمان گذشتهی swing
spilt زمان گذشته و اسم مفعول spill
laid زمان گذشته و اسم مفعول lay
pled زمان گذشته و اسم مفعول plead
repaid زمان گذشته و اسم مفعول repay
airy-fairy کسی که خود را میگیرد
that right inheres in him ان حق باو تعلق میگیرد
fully paid که حقوق خودراتمام میگیرد
hydraulic cement سیمانی که در زیر اب میگیرد
bended زمان گذشته و اسم مفعول فعل bend
hooker قایقی که با قلاب ماهی میگیرد
weaner کسیکه بچه را از شیر میگیرد
the freak takes him وسواس میگیردش وسواسش میگیرد
it is very easily done بسیار اسان انجام میگیرد
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
all in contract قراردادی که همه چیز را در بر میگیرد
lunt کبریتی که بکندی اتش میگیرد
candlelit اتاقیا میزیکهبا شمعنور میگیرد
hookers قایقی که با قلاب ماهی میگیرد
perfect participle وجه وصفی معلوم که برای ساختن ماضی نقلی اغاز گردد
nursling بچهای که مورد موافبت قرار میگیرد
undertaker کسیکه طرح یاکاری رابعهده میگیرد
undertakers کسیکه طرح یاکاری رابعهده میگیرد
fusion reactor راکتوری که در ان جوش هستهای صورت میگیرد
undertaking کسیکه طرح یاکاری رابعهده میگیرد
quantity allowance تخفیفی که به خرید عمده تعلق میگیرد
aneroid فشارسنجی که فشار مطلق رااندازه میگیرد
bass clef کلیدی که زیر f ومیان cقرار میگیرد
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough بطور کامل کامل
kelson or keelson کالبدزیرین کشتی که روی تیرحمال قرار میگیرد
quarterbacks بازیگری که توپ را میگیرد وبازی را رهبری میکند
it is ridiculously small بقدری کوچک است که ادم خنده اش میگیرد
sheet lighning برقی که روشنایی ان پخش شده همه جا را میگیرد
quarterback بازیگری که توپ را میگیرد وبازی را رهبری میکند
pregnant use of a verb بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
production ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
productions ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
disc حلقهای که تیغههای یک مرحله از کمپرسور روی ان قرار میگیرد
grandfather clocks ساعت پاندولی بلندی که روی زمین قرار میگیرد
grandfather clock ساعت پاندولی بلندی که روی زمین قرار میگیرد
indian giver کسی که چیزی بکسی میدهد وبعد انرا پس میگیرد
discs حلقهای که تیغههای یک مرحله از کمپرسور روی ان قرار میگیرد
decalescence point دمایی که در ان تغییر شکل کریستالی در فولاد صورت میگیرد
outwork قسمتی از کار شرکت که توسط افرادخارجی انجام میگیرد
cross to bear/carry <idiom> رنج دادن کاری بصورت دائمی انجام میگیرد
hot test تست استاتیک موتور راکت که در ان احتراق واقعی صورت میگیرد
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
design points ترکیب ویژهای از متغیرها که پروسه طراحی براساس ان صورت میگیرد
ball and socket joint [مفصل ماشینی که گلوله دارد و در داخل حفره قرار میگیرد]
modular construction ساختمان پیش ساخته ساختمان با بلوک پیش ساخته
gantline رجه یا طنابی که برای بارکشی و اویختن لباس مورداستفاده قرار میگیرد
bridges سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد
bridge سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد
bridged سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد
comas پوشش گازی که هسته یک ستاره دنباله دار یا کومت رادر بر میگیرد
group contracts قراردادهای کلی قراردادهایی که دران کالاهای مختلف موردمعامله قرار میگیرد
geomancer کسیکه بادیدن خاک ریخته شده در روی زمین فال میگیرد
coma پوشش گازی که هسته یک ستاره دنباله دار یا کومت رادر بر میگیرد
working section قسمتی از تونل باد که مدل یاجسم مورد ازمایش در ان قرار میگیرد
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
lighter aboard ship نحوه حمل سریع کالا که در آن دوبه و بار آن برروی کشتی قرار میگیرد
haulage پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
design strength مقاومتی که در محاسبات مورداستفاگه قرار میگیرد و برابراست با مقاومت مشخصه تقسیم بر ضریب تقلیل
naturally aspirated engine موتور پیستونی بدون سوپرشارژر که ورود هوا به ان تحت فشار محیط صورت میگیرد
cw system سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
quick opener بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
hung start شرایطی در استارت توربینهای گاز که در ان احتراق صورت میگیرد ولی موتور به سرعت خودکفایی نمیرسد
fusion welding اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
critical raynold's number عددی رینولدی که در ان تغییرات قابل توجهی از قبیل تبدیل جریان اشفته یا کاهش ناگهانی پسا صورت میگیرد
were گذشته فعل be to و جمع فعل ماضی was
gyro برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
reflexively چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
wrought ساخته
framed ساخته
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
normative economics اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
undertaking کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertakers کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertaker کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
diabatic process پوسهای در یک سیستم ترمودینامیک که در ان انتقال انرژی بین داخل و خارج سیستم صورت میگیرد
stage payments پرداختهای مرحلهای پرداختهای که در چند مرحله صورت میگیرد
irowork اهن ساخته
simulated شبیه ساخته
pukka ساخته شده
it is made ساخته میشود
manufactured head سر ساخته شده
bamboo ساخته شده از نی
bamboos ساخته شده از نی
paved ford گدار ساخته
self constituted خود ساخته
ruled surface سطح خط ساخته
prefabs پیش ساخته
prefab پیش ساخته
officinal ساخته واماده
makable ساخته شدنی
made ساخته شده
soi disant خود ساخته
pucka ساخته شده
i do not have it in me از من ساخته نیست
self formed خود ساخته
prefabricated پیش ساخته
self-made خود ساخته
self made خود ساخته
immature نیم ساخته
precast پیش ساخته
haniwork دست ساخته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com