English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
unproductive consumption مصرف بیهوده
Search result with all words
run through <idiom> اصراف کردن بیهوده مصرف کردن
Other Matches
average propensity to consume میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
non-starter بیهوده
driftless بیهوده
futility بیهوده گی
ineffectively بیهوده
to no purpose بیهوده
non-starters بیهوده
trashy بیهوده
trashiest بیهوده
vain بیهوده
idlest بیهوده
dullest بیهوده
duller بیهوده
dulled بیهوده
dull بیهوده
dulls بیهوده
trashier بیهوده
idle بیهوده
idled بیهوده
ineffective بیهوده
idles بیهوده
dulling بیهوده
bootless بیهوده
futile بیهوده
waste بیهوده
uselessly بیهوده
jejune بیهوده
in vain بیهوده
kibosh بیهوده
purposelessly بیهوده
rodomontade بیهوده
ineffectual بیهوده
unfruitful بیهوده
wastes بیهوده
purposeless بیهوده
thankless بیهوده
pointless بیهوده
unavailing بیهوده
of no issue بیهوده
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
idle talk سخن بیهوده
false pride غرور بیهوده
fillip چیز بیهوده
fillips چیز بیهوده
he speaks to the purpose بیهوده نمیگوید
without result بی نتیجه بیهوده
havers بیهوده چرند
flash in the pan کوشش بیهوده
fribble کار بیهوده
vaporing سخن بیهوده
wasteful expenditures مخارج بیهوده
dead pull کوشش بیهوده
dead lift کوشش بیهوده
mockery زحمت بیهوده
wild-goose chase تلاش بیهوده
wild-goose chases تلاش بیهوده
farce کار بیهوده
farces کار بیهوده
frustrated باطل بیهوده
an abortive attempt کوشش بیهوده
hooey بیهوده مزخرف
an absurd notion خیال بیهوده
rants بیهوده گویی
claver گفتار بیهوده
futilely بطور بیهوده
rant بیهوده گویی
ranted بیهوده گویی
ranting بیهوده گویی
ineffectually بطور بیهوده
to go on بیهوده مگو
lostlabour کوشش بیهوده
babbled سخن بیهوده
babble سخن بیهوده
infructuous بیحاصل بیهوده
inert society جامعه بیهوده
ineffectual struggle کوشش بیهوده
babbles سخن بیهوده
inutile بیهوده نامناسب
tautologic بیهوده تکرار کن
blethered بیهوده گفتن
to dally بیهوده گذرانیدن
blethers بیهوده گفتن
blethering بیهوده گفتن
blether بیهوده گفتن
wild goose chase تلاش بیهوده
ranten بیهوده گویی
vain مغرورانه بطور بیهوده
jive کلمات بیهوده واحمقانه
loaf وقت را بیهوده گذراندن
moon بیهوده وقت گذراندن
moons بیهوده وقت گذراندن
jauk بیهوده وقت گذراندن
to muck a bout بیهوده وقت گذراندن
jived کلمات بیهوده واحمقانه
dawdles بیهوده وقت گذراندن
dawdling بیهوده وقت گذراندن
dawdled بیهوده وقت گذراندن
dawdle بیهوده وقت گذراندن
to milk the ram کوشش بیهوده کردن
to lop a bout بیهوده وقت گذراندن
to loaf a way one's time بیهوده وقت گذراندن
frivolous پوچ بیهوده وبیمعنی
jiving کلمات بیهوده واحمقانه
jives کلمات بیهوده واحمقانه
boondoggle [American English] وقت بیهوده گذرانی
fiddle کار بیهوده کردن
piddles کار بیهوده کردن
piddled کار بیهوده کردن
piddle کار بیهوده کردن
delusion پندار بیهوده وهم
delusions پندار بیهوده وهم
quiddle بیهوده وقت گذرانیدن
frivol کار بیهوده کردن
small talk حرف بیهوده زدن
fiddled کار بیهوده کردن
fiddles کار بیهوده کردن
absurdly بطور بیهوده و مزخرف
to beat the air کوشش بیهوده کردن
to break butterfly on wheel بیهوده صرف نیروکردن
dillydally بیهوده وقت گذراندن
impracticable غیر عملی بیهوده
dawdler بیهوده وقت گذران
inanity بیهودگی کار بیهوده
to break butterfly on wheel کوشش بیهوده کردن
inanely بطور پوچ یا بی معنی بیهوده
to plough the sand کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
to loiter a way one's time وقت خود را بیهوده گذرانیدن
piffle من من کردن حرف بیهوده زدن
to plough sands کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
to p at or in an occpation بیهوده بر سر کاری وقت گذراندن
to be a dead duck بیهوده بودن [چیزی یا کسی]
snoozing خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
nugacity چیز جزئی یغا بیهوده بیهودگی
to saunter through life عمر را بیهوده وبا ولگردی گذرانیدن
snooze خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozed خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozes خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
hypochondria اضطراب واندیشه بیهوده راجع بسلامتی خود
cannon fodder [soldiers pointlessly and unscrupulously sacrificed] خوراک توپ [سربازان بیهوده و بی وجدانه قربانی شده]
Recycle Bin نشانهای روی صفحه نمایش ویندوزکه مانند محل نگهداری کاغذهای بیهوده است
usage مصرف
offtake مصرف
good for nothing بی مصرف
income consumption curve مصرف
waster مصرف
wasters مصرف
consumption مصرف
usages مصرف
aggregate consumption مصرف کل
consumption possibility line حد مصرف
otiose بی مصرف
consumerism مصرف
of no a بی مصرف
overall consumption مصرف کل
comsumption مصرف
wasteful مصرف
extravagant مصرف
expenditure مصرف
wastes بی مصرف
waste بی مصرف
sodden بی مصرف
expense مصرف
disposal مصرف
unemployed بی مصرف
home consumption مصرف داخلی
induced consumption مصرف القائی
industrial consumption مصرف صنعتی
inconsumable مصرف نکردنی
induced consumption مصرف تشویقی
expenditure میزان مصرف
expendable مصرف پذیر
rag بی مصرف شدن
irrigation consumption مصرف ابیاری
rags بی مصرف شدن
internal power مصرف داخلی
internal consumption مصرف داخلی
exploitation [utilization] مورد مصرف
to use up مصرف کردن
capital consumption مصرف سرمایه
eat مصرف کردن
utilizable <adj.> قابل مصرف
fuel consumption مصرف سوخت
usage rate نرخ مصرف
use up مصرف کردن
gasoline consumption مصرف بنزین
transitory consumption مصرف انتقالی
eats مصرف کردن
idle stock موجودی بی مصرف
transitory consumption مصرف گذرا
home use entry اعلامیه مصرف
home consumption مصرف خانگی
high mass consumption مصرف انبوه
spend مصرف کردن
spends مصرف کردن
ready use اماده مصرف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com