English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
English Persian
franchise du quartier مصونیت محل اقامت
Search result with all words
franchisede i'hotel مصونیت محل اقامت نمایندگان خارجی
Other Matches
immunity مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
embassy سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
embassies سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
impunity مصونیت
hedging مصونیت
privilege مصونیت
inviolately با مصونیت
immunity مصونیت
franchises مصونیت
franchise مصونیت
sacredness مصونیت
security مصونیت تضمین
security تامین مصونیت
immunization مصونیت دادن
diplomatic immunity مصونیت دیپلماتیک
diplomatic immunity مصونیت سیاسی
immunologic مربوط به مصونیت
immunology مبحث مصونیت
infallibility مصونیت از خطا
privilege of parliament مصونیت پارلمانی
privilege of paliament مصونیت پارلمانی
privilege frome arrest مصونیت از توقیف
noise immunity مصونیت از اختلال
judicial immunity مصونیت قضایی
immunize مصونیت دار کردن
immunized مصونیت دار کردن
immunizes مصونیت دار کردن
immunizing مصونیت دار کردن
immunising مصونیت دار کردن
hedge کسب مصونیت نمودن
hedged کسب مصونیت نمودن
hedges کسب مصونیت نمودن
inviolacy نقض نشدگی مصونیت
immunises مصونیت دار کردن
immunogenetics مبحث مصونیت نژادی
immunised مصونیت دار کردن
inviolably با مصونیت بطور تخلف ناپذیر
mithridatism مصونیت از زهر بواسطه خوردن و کم کم افزودن برمقداران
benefit of clergy مصونیت روحانیون ازمحاکمه شدن در دادگاههای عرفی
immune مقاوم دربرابرمرض بر اثر تلقیح واکسن دارای مصونیت قانونی وپارلمانی
residing اقامت
inhabitancy اقامت
staying اقامت
inhabitation اقامت
inhabitance اقامت
commorant اقامت
tarriance اقامت
residential مربوط به اقامت
domicile محل اقامت
permit of residence پروانه اقامت
homes اقامت گاه
permission to reside جواز اقامت
permission to stay جواز اقامت
permit of residence جواز اقامت
sojoiurn اقامت موقتی
permission to reside پروانه اقامت
residence permit جواز اقامت
residence permit پروانه اقامت
dwell اقامت گزیدن
dwelled اقامت گزیدن
dwells اقامت گزیدن
permission to stay پروانه اقامت
passport of residence گذرنامه اقامت
domiciles محل اقامت
resided اقامت داشتن
home اقامت گاه
residency محل اقامت
reside اقامت داشتن
residences محل اقامت
residence محل اقامت
remained اقامت کردن
remain اقامت کردن
resides اقامت داشتن
sojourns اقامت موقتی
sojourn اقامت موقتی
domiciliate محل اقامت
seats محل اقامت
seated محل اقامت
seat محل اقامت
domicil محل اقامت
indefinite leave to remain [British E] جواز اقامت دائمی
student residence permit جواز اقامت دانشجوئی
permanent residence permit جواز اقامت دائمی
abode رحل اقامت افکندن
abodes رحل اقامت افکندن
service at domicile ابلاغ در محل اقامت
sojoiurn موقتا اقامت کردن
sojourns موقتا" اقامت کردن
sojourn موقتا" اقامت کردن
interne یا جراحی که در بیمارستان اقامت دارد
nonresidence عدم اقامت غیر مقیم
residential وابسته به اقامت قابل سکنی
nonresidency عدم اقامت غیر مقیم
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
It has been a very enjoyable stay. اقامت بسیار خوبی داشتیم.
deanery سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
deaneries سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
squatter اقامت گزین درزمین غیر معمور
squatters اقامت گزین درزمین غیر معمور
residency محل اقامت نماینده دولت استعمارگر در کشورمستعمره
vicarage محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
vicarages محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
outstay بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
vice presidency مقام یا محل اقامت معاون رئیس جمهور
residency اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
university extension تعمیم مزایای دانشگاه بدانش جویانی که دردانشگاه اقامت ندارند
minister resident صاحبمنصب عالیرتبهای که به منظورخاص و جهت امر معینی باعنوان وزارت در کشورخارجی اقامت می گزیند
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com