English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
sparing مضایقه کننده صرفه جو
Other Matches
time saver صرفه جویی کننده در وقت
economizer صرفه جویی کننده انرژی
laborsaving تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
economic نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
supply economy صرفه جویی در مصرف اماد صرفه جویی تدارکاتی
flinch مضایقه
flinches مضایقه
flinching مضایقه
replacement part مضایقه
unspairingly بی مضایقه
flinched مضایقه
flinch مضایقه کردن
stint مضایقه کردن
stints مضایقه کردن
flinched مضایقه کردن
flinching مضایقه کردن
flinches مضایقه کردن
spare درذخیره نگاه داشتن مضایقه
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
spared مضایقه کردن چشم پوشیدن از
spare مضایقه کردن چشم پوشیدن از
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
spared درذخیره نگاه داشتن مضایقه
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
shoot the works <idiom> از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
begrudged غبطه خوردن مضایقه کردن
begrudging غبطه خوردن مضایقه کردن
begrudge غبطه خوردن مضایقه کردن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
begrudges غبطه خوردن مضایقه کردن
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
refuse قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
economical صرفه جو
economizer صرفه جو
advantage صرفه
denebola صرفه
parsimonious صرفه جو
beta leonis صرفه
behoof صرفه
penny wise صرفه جو
housewifely صرفه جو
providential صرفه جو
frugal صرفه جو
inadvisable بی صرفه
thrifty صرفه جو
backstop technology تکنولوژی با صرفه
frugality صرفه جویی
chariness صرفه جوئی
costings مقرون به صرفه
thrift صرفه جویی
thrift صرفه جوئی
saving صرفه جویی
economies صرفه جویی
he is a bad husband صرفه جو نیست
economy صرفه جویی
frugally با صرفه جوئی
inexpensive معقول صرفه جو
economization صرفه جوئی
cost-effective مقرون به صرفه
gain صرفه استفاده
gained صرفه استفاده
gains صرفه استفاده
frugal با صرفه اندک
economical مقرون به صرفه
economizing صرفه جوئی کردن
saved صرفه جویی کردن
economised صرفه جویی کردن
economises صرفه جویی کردن
economising صرفه جویی کردن
economizes صرفه جویی کردن
economize صرفه جویی کردن
economized صرفه جویی کردن
saves صرفه جویی کردن
save صرفه جویی کردن
spareable قابل صرفه جویی
scrounge صرفه جویی کردن
economy factor ضریب صرفه جویی
economizing method روش صرفه جویی
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
economies of scale صرفه جوئیهای مقیاس
thriftily از روی صرفه جوئی
provident صرفه جو اینده نگر
consumption economies صرفه جوئیهای مصرفی
internal economies صرفه جوئیهای داخلی
parsimony صرفه جویی کم خرجی
external economies صرفه جوئیهای خارجی
scrounged صرفه جویی کردن
scrounging صرفه جویی کردن
scrounges صرفه جویی کردن
To save . To economize. صرفه جوئی کردن
cut corners <idiom> صرفه جویی کردن
spillover benefits صرفه جوئیهای خارجی
internal diseconomies عدم صرفه جوئیهای داخلی
diseconomies of scale عدم صرفه جوئی به مقیاس
feed heater دستگاه صرفه جویی درحرارت
economies of scale صرفه جوئیهای تولید انبوه
penny wise and pound foolish صرفه جو در پنی و ولخرج درلیره
providence صرفه جویی اینده نگری
gas saving صرفه جویی در مصرف بنزین
an economist of time متخصص در صرفه جویی وقت
advantageously با داشتن صرفه یا سود سودمندانه
to be sparing of words مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
housewifely از روی خانه داری یا صرفه جوئی
austerity package بسته صرفه جویی [اقتصاد] [سیاست]
I'm saving up for a new bike. من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
an economist of time کسی که میتواند در وقت صرفه جویی کند
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
cut corners <idiom> [زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
economizing صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
libraries و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
library و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com