Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
anno hegirae
مطابق تقویم هجری
Other Matches
gregorian calendar
تقویم یا گاهنامه گریگوری تقویم مسیحی
almanacs
تقویم سالیانه تقویم نجومی
almanac
تقویم سالیانه تقویم نجومی
almanacks
تقویم سالیانه تقویم نجومی
hegira
هجری
hejira
هجری
standard
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standards
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
anno hegirae
برطبق سال هجری
Joshegan
جوشقان
[این منطقه در مرکز ایران از قرن دوازدهم هجری قالیبافی با طرح بندی لوزی معروف بوده است. لوزی ها از انواع گل ها بهره گرفته و گاه حالت یک ترنج بزرگ دارد.]
salor
سالور
[از قدیمی ترین ایل های ترکمن که به قرن چهارم هجری شمسی باز می گردند. عده ای هم در افغانستان زندگی می کنند. نگاره خاص فرش های آنها گل های هشت ضلعی است.]
valuations
تقویم
valuation
تقویم
calendars
تقویم
evaluations
تقویم
calendar
تقویم
evaluation
تقویم
appraisals
تقویم
appraisal
تقویم
calender
تقویم
rating
تقویم
desktop
تقویم
ratings
تقویم
Quchan
قوچان
[شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
apprise
تقویم کردن
assessed
تقویم کردن
assess
تقویم کردن
estimating
تخمین تقویم
assesses
تقویم کردن
estimates
تخمین تقویم
estimated
تخمین تقویم
evaluating
تقویم کردن
evaluated
تقویم کردن
evaluate
تقویم کردن
assessments
تقویم براورد
apprises
تقویم کردن
assessing
تقویم کردن
assessment
تقویم براورد
apprising
تقویم کردن
estimate
تخمین تقویم
evaluates
تقویم کردن
valuing
تقویم کردن
appraisable
قابل تقویم
appraiser
تقویم کننده
ephemeris
تقویم نجومی
ephermeris
تقویم نجومی
information processing
تقویم اخبار
julain date
تقویم ژولین
almanach
تقویم نجومی
air almanac
تقویم هوانوردی
address calendar
تقویم نجومی
value
تقویم کردن
values
تقویم کردن
calendar
تقویم ورزشی
calendars
تقویم ورزشی
appraisal
تقویم ارزیابی کردن
appraisals
تقویم ارزیابی کردن
estimations
پیش بینی تقویم
misvalue
اشتباها تقویم کردن
misestimate
بناحق تقویم کردن
estimation
پیش بینی تقویم
assessable
قابل ارزیابی یا تقویم
appraisement
تقویم و ارزیابی مال
clock calendar board
تخته ساعت / تقویم
kalendar
تقویم گاه نما
September
نهمین ماه تقویم مسیحی
evaluations
ارزیابی کردن تقویم اخبار
evaluation
ارزیابی کردن تقویم اخبار
the house was highly rated
خانه رازیاد تقویم کردند
appraise
تقویم کردن تخمین زدن
appraised
تقویم کردن تخمین زدن
appraises
تقویم کردن تخمین زدن
appraising
تقویم کردن تخمین زدن
ratable
قابل تقویم مشمول مالیات
rateable
مشمول مالیات قابل تقویم
ratable
مشمول مالیات قابل تقویم
Persian
[Iranian ]
calendar
گاه شماری ایرانی
[تقویم فارسی]
assessments
تقویم ارزیابی به منظور تعیین مالیات
assessment
تقویم ارزیابی به منظور تعیین مالیات
undervaluation
تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
appraise
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
synthesis
استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
syntheses
استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
appraised
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraises
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraising
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
sidekicks
تقویم ملاقات وشماره گیر خودکار تلفن ارائه میدهد
sidekick
تقویم ملاقات وشماره گیر خودکار تلفن ارائه میدهد
respondent
مطابق
from
مطابق
respondents
مطابق
pursuant
مطابق
in keeping
مطابق
in register
مطابق
confirming
مطابق
accordant
مطابق
incompliance with
مطابق
correspondents
مطابق
congurous
مطابق
agreeably to
مطابق
according to
مطابق
consilient
مطابق
corresponding to
مطابق
correspoundent
مطابق
corresponding
مطابق
correspounding
مطابق
according
مطابق
even with
مطابق
corresponding to
مطابق با
after
مطابق
frae
مطابق
correspondent
مطابق
complied with
مطابق با
within
مطابق
similiar
مطابق
complying
مطابق با
complied
مطابق با
comply
مطابق با
secundumn
مطابق
complies
مطابق با
similar
مطابق
matched
مطابق
corresponding
مطابق متشابه
up-to-date
مطابق روز
corresponds
مطابق بودن
corresponded
مطابق بودن
correspond
مطابق بودن
traditionally
مطابق احادیث
fashionably
مطابق معمول
correspound
مطابق بودن
orthodox
مطابق مرسوم
as usual
مطابق معمول
astronomically
مطابق هیئت
by my watch
مطابق ساعت من
to
برحسب مطابق
by the square
مطابق نمونه
conform to
مطابق بودن با
adjust
مطابق کردن
after the manner of
بتقلید مطابق
constitutionally
مطابق قانون
up to date
مطابق روز
synchronising
مطابق بودن
to correspond to
مطابق بودن
trendy
مطابق آخرین مد
relevant
وابسته مطابق
hygienically
مطابق بهداشت
in accordance with
مطابق موافق
testamentary
مطابق با وصیت
synchrinized
مطابق بودن
synchronised
مطابق بودن
synchronises
مطابق بودن
physiologically
مطابق فیزیولوژی
synchronize
مطابق بودن
newfashioned
مطابق مد روز
pedagogically
مطابق فن تعلیم
synchronizes
مطابق بودن
homologize
مطابق شدن
pursuant to
مطابق برحسب
geometrically
مطابق هندسه
posher
مطابق مد روز
poshest
مطابق مد روز
trendier
مطابق آخرین مد
posh
مطابق مد روز
trendiest
مطابق آخرین مد
at my request
مطابق با تقاضای من
pedagogical teaching
اموزش مطابق فن تعلیم
pedagogically
مطابق علم اموزش
meet
مطابق شرایط بودن
quite the thing
مطابق بارسم معمول
metronomic
مطابق میزانه شمار
true life
مطابق زندگی روزمره
dialectically
مطابق قواعد منطق
meets
مطابق شرایط بودن
true copy
رونوشت مطابق با اصل
ethically
مطابق علم اخلاق
ethnologically
مطابق علم نژادشناسی
to keep step to a band
مطابق موزیک پازدن
keping with one's view
مطابق نظرکسی بودن
discretionally
مطابق میل و اختیار
modular
مطابق اندازه یامقیاس
parallelling
نظیر مطابق بودن با
musically
مطابق اصول موسیقی
currencies
مطابق روز بودن
paralleled
نظیر مطابق بودن با
technically
مطابق اصول فنی
classics
مطابق بهترین نمونه
ideals
مطابق نمونه واقعی
ideal
مطابق نمونه واقعی
cut and dry
مطابق نقشه وبرنامه
reconstructions
نمونه مطابق اصل
biblical
مطابق کتاب مقدس
parallel
نظیر مطابق بودن با
paralleling
نظیر مطابق بودن با
parallelled
نظیر مطابق بودن با
parallels
نظیر مطابق بودن با
currency
مطابق روز بودن
constitutional
مطابق قانون اساسی
anatomically
مطابق علم تشریح
classic
مطابق بهترین نمونه
up to date
مطابق اخرین طرز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com