English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
sovietize مطابق رژیم شوروی کردن
Other Matches
sovietization انطباق با رژیم شوروی
standard مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standards مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
Soviets شوروی
deliberative شوروی
Soviet شوروی
adjust مطابق کردن
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
Kremlin دولت شوروی
consultative شورایی شوروی
Soviet Union اتحاد شوروی
soviet economy اقتصاد شوروی
the soviet republics جماهیر شوروی
synchronize همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
Union of Soviet Socialist Republics اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
synchronizes همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronises همزمان شدن با هم مطابق کردن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
adjusting تسویه نمودن مطابق کردن
adjusts تسویه نمودن مطابق کردن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
synchronised همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronize همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronising همزمان شدن با هم مطابق کردن
bear لقب روسیه ودولت شوروی
bears لقب روسیه ودولت شوروی
gosplan سازمان برنامه ریزی شوروی
sinicize مطابق اداب ورسوم چینی کردن
sinify مطابق اداب ورسوم چینی کردن
temporalize مطابق مقتضیات وقت عمل کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
phoneticism عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
the big three ترومن و استالین وهم چنین به انگلستان امریکا و شوروی اطلاق میشود
dumbarton oaks conference شوروی و چین ضمن مذاکراتی شالوده سازمان ملل متحد را ریختند
operating condition رژیم
operating conditions رژیم
rTgimes رژیم
regime رژیم
regimes رژیم
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
dieting رژیم غذایی
dieting رژیم گرفتن
rating رژیم اسمی
ratings رژیم اسمی
food program رژیم تغذیه
dieted رژیم گرفتن
dieted رژیم غذایی
diets رژیم گرفتن
diets رژیم غذایی
diet رژیم غذایی
saturation state رژیم اشباع
diet رژیم گرفتن
dietary مربوط به رژیم غذایی
I'm on a diet. من رژیم غذایی دارم.
space charge limited current state رژیم بار پیرامونی
dietetic وابسته به رژیم غذایی
capitalism رژیم سرمایه داری
residual current state رژیم جریان مانده
royalism طرفداری از رژیم سلطنتی
monarchy سلطنت مطلقه رژیم سلطنتی
monarchies سلطنت مطلقه رژیم سلطنتی
totalism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
dietetics فن پرهیز یا رژیم غذایی مبحث اغذیه
totalitarianism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
stagnation thesis تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
opportunism به سرعت بر حسب اوضاع سیاسی یا تغییر رژیم وزمامدار
rapallo treaty قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
Marasali ماراسالی [این روستا که به شیروان معروف بوده در آذربایجان شوروی قرار داشته و نمونه جالبی از فرش محرابی به همراه بته جقه ها در آن بافته می شود.]
caucasus منطقه قفقاز و یا آذربایجان و ارمنستان امروزی در شوروی که قالی آن با گره ترکی و نقوش هندسی همراه بوده و به نام قالی قفقازی معروف است
potsdom agreement موافقتنامه پوتسدام موافقتنامه منعقده بین امریکاو شوروی و انگلیس پس ازپایان جنگ جهانی دوم به سال 5491 که در ان سه دولت خط مشی خود را نبست به المان اشغال شده
congurous مطابق
complied with مطابق با
complies مطابق با
comply مطابق با
even with مطابق
correspounding مطابق
respondent مطابق
within مطابق
corresponding to مطابق با
correspondent مطابق
confirming مطابق
complying مطابق با
corresponding to مطابق
from مطابق
frae مطابق
correspoundent مطابق
incompliance with مطابق
in register مطابق
complied مطابق با
respondents مطابق
correspondents مطابق
in keeping مطابق
secundumn مطابق
accordant مطابق
similiar مطابق
consilient مطابق
matched مطابق
after مطابق
agreeably to مطابق
according to مطابق
corresponding مطابق
according مطابق
pursuant مطابق
similar مطابق
hygienically مطابق بهداشت
relevant وابسته مطابق
in accordance with مطابق موافق
to correspond to مطابق بودن
pursuant to مطابق برحسب
fashionably مطابق معمول
homologize مطابق شدن
posh مطابق مد روز
up-to-date مطابق روز
up to date مطابق روز
testamentary مطابق با وصیت
synchrinized مطابق بودن
geometrically مطابق هندسه
traditionally مطابق احادیث
poshest مطابق مد روز
posher مطابق مد روز
physiologically مطابق فیزیولوژی
at my request مطابق با تقاضای من
correspond مطابق بودن
corresponded مطابق بودن
constitutionally مطابق قانون
trendy مطابق آخرین مد
conform to مطابق بودن با
after the manner of بتقلید مطابق
trendiest مطابق آخرین مد
by the square مطابق نمونه
by my watch مطابق ساعت من
trendier مطابق آخرین مد
to برحسب مطابق
astronomically مطابق هیئت
as usual مطابق معمول
newfashioned مطابق مد روز
synchronised مطابق بودن
orthodox مطابق مرسوم
synchronize مطابق بودن
synchronising مطابق بودن
synchronises مطابق بودن
corresponding مطابق متشابه
pedagogically مطابق فن تعلیم
correspound مطابق بودن
corresponds مطابق بودن
synchronizes مطابق بودن
paralleling نظیر مطابق بودن با
paralleled نظیر مطابق بودن با
parallel نظیر مطابق بودن با
accentually مطابق تکیه صدا
dialectically مطابق قواعد منطق
anno hegirae مطابق تقویم هجری
parallelled نظیر مطابق بودن با
technically مطابق اصول فنی
ideals مطابق نمونه واقعی
ideal مطابق نمونه واقعی
musically مطابق اصول موسیقی
anatomically مطابق علم تشریح
parallelling نظیر مطابق بودن با
up to date مطابق اخرین طرز
parallels نظیر مطابق بودن با
discretionally مطابق میل و اختیار
metronomic مطابق میزانه شمار
cut-and-dried مطابق نقشه وبرنامه
cut and dry مطابق نقشه وبرنامه
up-to-date مطابق اخرین طرز
cut and dried مطابق نقشه وبرنامه
quite the thing مطابق بارسم معمول
keping with one's view مطابق نظرکسی بودن
true copy رونوشت مطابق با اصل
true life مطابق زندگی روزمره
classic مطابق بهترین نمونه
pedagogically مطابق علم اموزش
pedagogical teaching اموزش مطابق فن تعلیم
meet مطابق شرایط بودن
meets مطابق شرایط بودن
currencies مطابق روز بودن
constitutional مطابق قانون اساسی
classics مطابق بهترین نمونه
reconstruction نمونه مطابق اصل
to keep step to a band مطابق موزیک پازدن
biblical مطابق کتاب مقدس
ethically مطابق علم اخلاق
ethnologically مطابق علم نژادشناسی
reconstructions نمونه مطابق اصل
currency مطابق روز بودن
modular مطابق اندازه یامقیاس
ideally مطابق ارزو و یاکمال مطلوب
conventional مرسوم مطابق ایین وقاعده
up to date امروزی تازه مطابق روز
standardize مطابق درجه معینی دراوردن
up-to-date امروزی تازه مطابق روز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com