English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
ethnologically مطابق علم نژادشناسی
Other Matches
standards مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standard مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
anthropography نژادشناسی
ethnic وابسته به نژادشناسی
ethnicity وابسته به نژادشناسی
ethnical وابسته به نژادشناسی
ethnologic وابسته به نژادشناسی
ethnically ازلحاظ نژادشناسی
ethnological وابسته به نژادشناسی مربوط بعلم طوایف بشر
correspoundent مطابق
correspounding مطابق
even with مطابق
frae مطابق
corresponding to مطابق با
from مطابق
within مطابق
corresponding to مطابق
respondent مطابق
respondents مطابق
confirming مطابق
agreeably to مطابق
according مطابق
corresponding مطابق
accordant مطابق
consilient مطابق
similar مطابق
complied with مطابق با
congurous مطابق
matched مطابق
correspondents مطابق
correspondent مطابق
secundumn مطابق
complying مطابق با
comply مطابق با
similiar مطابق
pursuant مطابق
complies مطابق با
incompliance with مطابق
in register مطابق
according to مطابق
after مطابق
in keeping مطابق
complied مطابق با
in accordance with مطابق موافق
to correspond to مطابق بودن
corresponding مطابق متشابه
orthodox مطابق مرسوم
constitutionally مطابق قانون
adjust مطابق کردن
physiologically مطابق فیزیولوژی
synchronizes مطابق بودن
synchronize مطابق بودن
synchronising مطابق بودن
synchronises مطابق بودن
after the manner of بتقلید مطابق
testamentary مطابق با وصیت
synchrinized مطابق بودن
correspound مطابق بودن
at my request مطابق با تقاضای من
pursuant to مطابق برحسب
pedagogically مطابق فن تعلیم
geometrically مطابق هندسه
homologize مطابق شدن
newfashioned مطابق مد روز
trendier مطابق آخرین مد
trendy مطابق آخرین مد
as usual مطابق معمول
astronomically مطابق هیئت
by my watch مطابق ساعت من
by the square مطابق نمونه
trendiest مطابق آخرین مد
conform to مطابق بودن با
hygienically مطابق بهداشت
relevant وابسته مطابق
corresponded مطابق بودن
traditionally مطابق احادیث
fashionably مطابق معمول
correspond مطابق بودن
up to date مطابق روز
corresponds مطابق بودن
up-to-date مطابق روز
poshest مطابق مد روز
to برحسب مطابق
posher مطابق مد روز
posh مطابق مد روز
synchronised مطابق بودن
to keep step to a band مطابق موزیک پازدن
classics مطابق بهترین نمونه
currencies مطابق روز بودن
accentually مطابق تکیه صدا
currency مطابق روز بودن
anno hegirae مطابق تقویم هجری
anatomically مطابق علم تشریح
metronomic مطابق میزانه شمار
technically مطابق اصول فنی
classic مطابق بهترین نمونه
biblical مطابق کتاب مقدس
pedagogically مطابق علم اموزش
pedagogical teaching اموزش مطابق فن تعلیم
paralleled نظیر مطابق بودن با
modular مطابق اندازه یامقیاس
paralleling نظیر مطابق بودن با
parallelled نظیر مطابق بودن با
ethically مطابق علم اخلاق
discretionally مطابق میل و اختیار
dialectically مطابق قواعد منطق
parallelling نظیر مطابق بودن با
parallels نظیر مطابق بودن با
ideals مطابق نمونه واقعی
quite the thing مطابق بارسم معمول
keping with one's view مطابق نظرکسی بودن
true life مطابق زندگی روزمره
meets مطابق شرایط بودن
cut and dry مطابق نقشه وبرنامه
meet مطابق شرایط بودن
reconstructions نمونه مطابق اصل
parallel نظیر مطابق بودن با
cut-and-dried مطابق نقشه وبرنامه
cut and dried مطابق نقشه وبرنامه
constitutional مطابق قانون اساسی
up to date مطابق اخرین طرز
up-to-date مطابق اخرین طرز
musically مطابق اصول موسیقی
ideal مطابق نمونه واقعی
reconstruction نمونه مطابق اصل
true copy رونوشت مطابق با اصل
answer بدرد خوردن مطابق بودن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
phonetioist طرفداری املای مطابق صدا
answering بدرد خوردن مطابق بودن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
answered بدرد خوردن مطابق بودن
moresque مطابق با سبک مغربیهای افریقا
answers بدرد خوردن مطابق بودن
models مطابق مدل معینی در اوردن
standardization مطابق معیار خاص دراوردن
updated مطابق روز پیش بردن
update مطابق روز پیش بردن
sovietize مطابق رژیم شوروی کردن
sunwise مطابق گردش عقربک ساعت
updates مطابق روز پیش بردن
model مطابق مدل معینی در اوردن
modeled مطابق مدل معینی در اوردن
modelled مطابق مدل معینی در اوردن
that i snot in keepingwith our این مطابق نظریه مانیست
ideally مطابق ارزو و یاکمال مطلوب
scriptural مطابق متن کتاب مقدس
with the sun مطابق گردش عقربک ساعت
synchronises همزمان شدن با هم مطابق کردن
up to date امروزی تازه مطابق روز
orthodox مطابق عقاید کلیسای مسیح
standardised مطابق درجه معینی دراوردن
standardises مطابق درجه معینی دراوردن
standardising مطابق درجه معینی دراوردن
standardize مطابق درجه معینی دراوردن
standardizes مطابق درجه معینی دراوردن
standardizing مطابق درجه معینی دراوردن
symptomatic مطابق نشانه بیماری نماینده
conventional مرسوم مطابق ایین وقاعده
synchronizes همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronize همزمان شدن با هم مطابق کردن
up-to-date امروزی تازه مطابق روز
synchronising همزمان شدن با هم مطابق کردن
adjusts تسویه نمودن مطابق کردن
synchronised همزمان شدن با هم مطابق کردن
grammatically مطابق ایین دستوریاصرف ونحو
adjusting تسویه نمودن مطابق کردن
ethnically مطابق علم طوایف بشر
to pursue a plan مطابق طرح یا نقشهای پیش رفتن
temporalize مطابق مقتضیات وقت عمل کردن
grammatical صرف و نحوی مطابق قواعد دستور
sinify مطابق اداب ورسوم چینی کردن
clockwise مطابق گردش عقربههای ساعت راستگرد
sinicize مطابق اداب ورسوم چینی کردن
to marry well جفت [زوج] مطابق بهم بودن
conventionally برطبق ایین ورسوم قراردادی- مطابق قرارداد
rhetorically مطابق علم معانی بیان یا فصاحت فصیحانه
standard load بار مهمات مطابق نمونه یا تنظیم شده
standardized مطابق نمونه و معیار عمومی تهیه شده
accordantly بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
phonetist متخصص ترکیب صداها طرفداری املای مطابق صدا
It is to your taste (liking). باب دندان شما است ( مطابق میل وسلیقه )
phoneticism عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
scholastically موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
an iconic statue مجسمهای که از روی نمونه و مطابق قرارداد صنعتی ساخته شده باشد
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
synchronizes همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
formfitting مطابق طرح بدن بشکل بدن
stylish باب روز مطابق مد روز
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
perspectively ازروی علم منافرو مرایا مطابق اصول منافرو مرایا
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com