English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English Persian
omittance is no quit tance مطالبه نکردن
Other Matches
dud probability درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
trover دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
claim مطالبه
claimed مطالبه
claims مطالبه
claiming مطالبه
demands مطالبه
demand مطالبه
demanded مطالبه
claimant مطالبه کننده
demandable قابل مطالبه
unclaimed مطالبه نشده
charge مطالبه بها
demander مطالبه کننده
claimable قابل مطالبه
demand note مطالبه نامه
energy demand مطالبه انرژی
claimed <adj.> <past-p.> مطالبه شده
asked <adj.> <past-p.> مطالبه شده
undercharge کم مطالبه کردن از
to call in مطالبه کردن
exaction مطالبه بزور
exactable قابل مطالبه
demanded <adj.> <past-p.> مطالبه شده
demanded درخواست مطالبه
demanded مطالبه کردن
claims مطالبه کردن
claim مطالبه کردن
claiming مطالبه کردن
claimed مطالبه کردن
demands مطالبه کردن
demands درخواست مطالبه
demand درخواست مطالبه
demand مطالبه کردن
charges مطالبه بها
claim under a guarantee مطالبه تحت ضمانتنامه
demand مطالبه تقاضا کردن
exact بزور مطالبه کردن
demands مطالبه تقاضا کردن
exigible خواستنی مطالبه کردنی
unasked مطالبه نشده ناپرسیده
claim guarantee form مطالبه پرداخت ضمانتنامه
exacts بزور مطالبه کردن
exacted بزور مطالبه کردن
to make a demand on somebody مطالبه کردن از کسی
demanded مطالبه تقاضا کردن
buyer's option to duble مقداربیشتری از مبیع مطالبه کند
exacts عین به زور مطالبه کردن
exacted عین به زور مطالبه کردن
exact عین به زور مطالبه کردن
time deposits مطالبه نقدی موجل از بانک
pray in aid دعوی مطالبه منافع ناشی ازمحتویات یک سند
seller's option to duble از مقدار مبیع کم یا ثمن بیشتری مطالبه کند
infesting ول نکردن
infested ول نکردن
to keep it up ول نکردن
infests ول نکردن
infest ول نکردن
property in action مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
rejection قبول نکردن
to be d. to توجه نکردن به
disassociating همکاری نکردن
disassociated همکاری نکردن
disassociate همکاری نکردن
disassociates همکاری نکردن
indulging مخالفت نکردن
indulges مخالفت نکردن
indulged مخالفت نکردن
to keep at arms length اشنائی نکردن با
to keep one's distance اشنایی نکردن
no go <idiom> موافقت نکردن
disoblige ممنون نکردن
discountenance تصویب نکردن
discommend توصیه نکردن
to make no mention of ذکر نکردن
missfire عمل نکردن
disaffiliate همکاری نکردن
abort ریشه نکردن
to pass by any thing رعایت نکردن
indulge مخالفت نکردن
withdraws قبول نکردن
disclaims قبول نکردن
disbelieve باور نکردن
disclaimed قبول نکردن
disobey اطاعت نکردن
disobeyed اطاعت نکردن
disobeying اطاعت نکردن
disobeys اطاعت نکردن
disbelieving باور نکردن
disbelieves باور نکردن
disbelieved باور نکردن
withdraw قبول نکردن
disapprove تصویب نکردن
to miss the goal گل نکردن [ورزش]
disapproves تصویب نکردن
square deals تقلب نکردن
disclaim قبول نکردن
disclaiming قبول نکردن
square deal تقلب نکردن
standpat ورق عوض نکردن
not my cup of tea <idiom> با چیزی حال نکردن
mistrust اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting اطمینان نکردن به فن داشتن
fall out of use <idiom> از چیزی استفاده نکردن
to play not guilty اقرار بگناه نکردن
to lose interest جلب توجه نکردن
put (something or someone) out of one's head (mind) <idiom> به موضوعی فکر نکردن
let it all hang out <idiom> پنهان نکردن چیزی
understate حقیقت را افهار نکردن
to keep an oath inviolate نقض نکردن سوگند
non-add subtotal اضافه نکردن به زیرکل
disapprove رد کردن تصویب نکردن
to turn to account بهرمندشدن از ضایع نکردن
to misbehave oneself درست رفتار نکردن
mistrusts اطمینان نکردن به فن داشتن
plead not guilty اقرار به جرم نکردن
disapprove قبول نکردن رد کردن
to be in disagreement [with somebody] موافقت نکردن [با کسی]
disapproves رد کردن تصویب نکردن
disapproves قبول نکردن رد کردن
understating حقیقت را افهار نکردن
understates حقیقت را افهار نکردن
understated حقیقت را افهار نکردن
missfire عمل نکردن گلوله
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
(can't) stand <idiom> تحمل نکردن،دوست نداشتن
shoot the works <idiom> از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
disregards اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarding اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarded اعتنا نکردن عدم رعایت
to be at strife [with somebody] [over something] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
underplaying دست خودرا ادا نکردن
underplayed دست خودرا ادا نکردن
underplay دست خودرا ادا نکردن
except : مستثنی کردن مشمول نکردن
disregard اعتنا نکردن عدم رعایت
off one's high horse <idiom> تحقیرآمیز و مغرورانه عمل نکردن
to turn a d. ear to توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
failures عمل نکردن گیر سلاح
underplays دست خودرا ادا نکردن
failure عمل نکردن گیر سلاح
disbelieving اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieves اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieved اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
beyond grasp درک نکردن بیرون ازحدادراک
married failure عمل نکردن اتصالی مین
depersonalization توجه نکردن به هویت فردی
boycotts ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotting ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
aborts ریشه نکردن عقیم ماندن
aborting ریشه نکردن عقیم ماندن
goof off <idiom> کار نکردن یاجدی نبودن
aborted ریشه نکردن عقیم ماندن
to not lift a finger <idiom> اصلا هیچ کاری نکردن
boycott ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotted ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
disbelieve اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
malfunction [ اندام یا ماشین و غیره ] درست کار نکردن
turn one's back on <idiom> کمک نکردن به کسی که احتیاج دارد
Keep oneself to oneself. پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
married failure عمل نکردن خوشه اتصال مین
an incredulous smile لبخندی که نشانه باور نکردن باشد
misfires عمل نکردن گلوله مانع اتش
misfired عمل نکردن گلوله مانع اتش
misfire عمل نکردن گلوله مانع اتش
off balance <idiom> فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
lay off <idiom> بیش از این استفاده نکردن (دارو،سیگار)
refuse قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
welch زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
refusing قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
not to lose sight of ملاحظه کردن [به کسی یا چیزی] را فراموش نکردن
refused قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
Welsh زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
to fall over [computer, programme, ...] [موقتا] کار نکردن [دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
to crap out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to conk out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to have packed up [British E] کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
things in action اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
fails عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
failed عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fail عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
do not coin money <idiom> پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com