Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
magisterial
مطلق دارای اختیار
Search result with all words
plenipotentiaries
تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotentiary
تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotent
دارای اختیار مطلق
Other Matches
absolute authortity
اختیار مطلق
invested with power
دارای اختیار
plenipotentiary
دارای اختیار تام
plenipotentiaries
دارای اختیار تام
weapons free
جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
warrant
اختیار
involuntary
بی اختیار
tests
اختیار
tested
اختیار
test
اختیار
authorisations
اختیار
authority
اختیار
controlling
اختیار
mandate
اختیار
mandated
اختیار
mandates
اختیار
mandating
اختیار
control
اختیار
freedom of the will
اختیار
warrants
اختیار
wills
اختیار
incoercible
بی اختیار
unconscious
بی اختیار
willed
اختیار
will
اختیار
warranting
اختیار
warranted
اختیار
clearance
اختیار
controls
اختیار
free will
اختیار
credential
اختیار
veto
حق و اختیار
liberties
اختیار
vetoed
حق و اختیار
involuntarily
بی اختیار
vetoes
حق و اختیار
liberty
اختیار
at the d. of
به اختیار
spontaneous
بی اختیار
authorization
اختیار
option
اختیار
vetoing
حق و اختیار
unconsciously
بی اختیار
spontaneous generation
بی اختیار
voluntariness
اختیار
attribution
اختیار
options
اختیار
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
fix on
اختیار کردن
in the saddle
صاحب اختیار
Delegation of Authority
تفویض اختیار
government
عقل اختیار
will adjust
اتش به اختیار
adoption
اختیار اتخاذ
authorizations
اختیار اجازه
jurisdiction
اختیار قانونی
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
seller's option
اختیار فروشنده
to be a master of
در اختیار خودداشتن
to follow a profession
پیشهای را اختیار
adopted
اختیار شده
carte blanche
اختیار نامحدود
carte blanche
اختیار تام
jurisdication
اختیار قانونی
to make one's option
اختیار کردن
governments
عقل اختیار
enabled
اختیار دادن
authorise
اختیار دادن
power of attorney
اختیار نامه
certificate of authority
اختیار نامه
full power of attorney
اختیار نامه
letter of attorney
اختیار نامه
power of authority
اختیار نامه
option
اختیار معامله
power of procuration
اختیار نامه
empower
اختیار دادن
empowered
اختیار دادن
warrant of attorney
اختیار نامه
empowers
اختیار دادن
enable
اختیار دادن
enabling
اختیار دادن
enables
اختیار دادن
commander's call
در اختیار فرماندهی
cartle blanche
اختیار نامحدود
power
اقتدار و اختیار
as you wish
به اختیار شماست
at the mercy of
در اختیار دستخوش
body english
چرخش بی اختیار
empowering
اختیار دادن
options
اختیار معامله
fire at will
اتش به اختیار
adopter
اختیار کننده
powers
اقتدار و اختیار
powering
اقتدار و اختیار
powered
اقتدار و اختیار
cart blanche
اختیار نامحدود
to rule the roast
اختیار داری کردن
he wept involuntarily
بی اختیار گریه کرد
tutelar authority
اختیار ناشی از قیومت
to have the run of a house
اختیار خانهای را داشتن
spontaneously
به طیب خاطر بی اختیار
option
اختیار خریدیا فروش
To authorize someone.
به کسی اختیار دادن
take over in charge
تحت اختیار دراوردن
fire at will
اتش به اختیار خود
catching
در اختیار گرفتن توپ
options
اختیار خریدیا فروش
lock option
اختیار کاربرد قفل
discretionally
مطابق میل و اختیار
run the show
اختیار داری کردن
ship will adjust
ناو اتش به اختیار
invested with power
اختیار داده شده
commander's call
ساعات در اختیار فرماندهی
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
local option
اختیار تعیین محل معینی
authorizes
اختیار دادن تصویب کردن
delegation of authority
دادن اختیار انجام عمل
bureaus
ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
accredits
معتبر ساختن اختیار دادن
bureau
ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
accrediting
معتبر ساختن اختیار دادن
accredit
معتبر ساختن اختیار دادن
local option
اختیار تعیین چیزی درمحل
to run the show
در کاری اختیار داری کردن
vicarious authority
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
authorize
اختیار دادن تصویب کردن
Dont mention it . You are welcome.
اختیار دارید (درمقام تعارف )
It is beyond my authority(control).
اینکار از اختیار من خارج است
authorises
اختیار دادن تصویب کردن
authorising
اختیار دادن تصویب کردن
visitatorial
وابسته به یادارای اختیار بازرسی
authorizing
اختیار دادن تصویب کردن
to empower somebody to do something
اختیار دادن به کسی برای کاری
suzerain
اختیار دار کشور حکومت مطلقه
to delegate one's authority to somebody
به کسی اختیار تام دادن
[حقوق]
I'll be happy to help
[assist]
you.
من با کمال میل در اختیار شما هستم.
to put something at somebody's disposal
چیزی را در دسترس
[اختیار]
کسی گذاشتن
as your please
هر طور میل شما است اختیار با شماست
unprompted
ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
fiefdom
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
ultra vires
بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
fiefdoms
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal.
مانند هر کودک، او
[زن]
وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
polyandry
اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
When drink enters, wisdom departs.
<proverb>
آنگه که شراب از در درآمد ,هوش و عقل و اختیار از کف برفت .
sovereign
مطلق
freeing
مطلق
stark
مطلق
frees
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
inconditionate
مطلق
arbitrary
مطلق
abstract
مطلق
categoric
مطلق
sovereigns
مطلق
purest
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
absolute
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
purer
مطلق
freed
مطلق
pure
مطلق
starker
مطلق
starkest
مطلق
starkly
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
slick
مطلق
slickest
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
free
مطلق
downright
مطلق
totaled
مطلق
totaling
مطلق
totalled
مطلق
totals
مطلق
unrestrained
مطلق
total
مطلق
thetical
مطلق
thorough going
مطلق
positive
مطلق
implicit
مطلق
abstracts
مطلق
unconditional
مطلق
abstracting
مطلق
totalling
مطلق
utter
مطلق
uttered
مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com