English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
implicit function معادله چیزی که حل ان مستلزم حل یک یا چند معادله دیگر باشد
Other Matches
recursive equations معادلاتی که بعضی از جملات در انهاتکرار شده و هر معادله نسبت به معادله قبلی فقط یک جمله اضافی دارد
transpose بطرف دیگر معادله بردن
transposes بطرف دیگر معادله بردن
transposing بطرف دیگر معادله بردن
transposition انتقال اعدادمعلوم بیکسو ومجولات بطرف دیگر معادله فراگذاری
differential equation معادله متغیر مشتق چیزی
quantity equation of exchange یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
equations معادله
equation معادله
virial equation معادله ویریال
rate equation معادله سرعت
reaction equation معادله واکنش
gas equation معادله گاز
tax equation معادله مالیاتی
tax equation معادله مالیات
tetrad equation معادله چهارعنصری
three moment equation معادله سه لنگری
inhomogeneous equation معادله غیرهمگن
redundant equation معادله اضافی
redundant equation معادله زائد
linear equation معادله خطی
regression equation معادله برگشت
dimensions معادله ابعادی
continuity equation معادله پیوستگی
equation معادله [ریاضی]
equation solving حل معادله [ریاضی]
equations معادله همچندی
boltzmann equation معادله بولتسمان
boundary equation معادله حدی
bragg's equation معادله براگ
laplace's equation معادله لاپلاس
berthelot equation معادله برتلو
hartree equation معادله هارتری
equation معادله همچندی
behavioral equation معادله کرداری
characteristic equation معادله مشخصه
behavioral equation معادله رفتاری
transformer equation معادله ترانسفورماتور
dimension معادله ابعادی
field equation معادله ی میدان
equation typesetting درج معادله
wierl equation معادله ویرل
maxwell equation معادله ماکسول
saha's equation معادله ساها
differential equation معادله دیفرانسیل
differential equation معادله فاضلهای
energy equation معادله انرژی
empirical equation معادله تجربی
dispersion equation معادله پاشندگی
equates معادله ساختن
dirac equation معادله دیراک
moment equation معادله لنگر
equated معادله ساختن
state equation معادله حالتی
definitional equation معادله تعریفی
regression equation معادله رگرسیون
equation of state معادله حالت
equation of equinoxes معادله اعتدالین
simple equation معادله خطی
equate معادله ساختن
difference equation معادله تفاضلی
de broglie equation معادله دوبروی
nerst equation معادله نرنست
saving equation معادله پس انداز
potential equation معادله پتانسیل
wave equation معادله موج
schrodinger equation معادله شرودینگر
quadratic form معادله درجه دوم
differential equation معادله دیفرانسیل [ریاضی]
momentum equation معادله مقدار حرکت
quasi linear equation معادله شبه خطی
quantum wave equation معادله کوانتومی موج
equation of continuity معادله همبستگی جریان
clapeyron clausius equation معادله کلازیوس- کلاپیرون
reaction equation معادله عکس العمل
quadratic e quation معادله درجه دوم
quadratic equation معادله درجه دوم
partial differential equation معادله دیفرانسیل جزیی
quadratic equation معادله درجه دو [ریاضی]
van der waals equation معادله وان در والس
equation of motion معادله حرکت [فیزیک]
clausius clapeyron equation معادله کلازیوس- کلاپیرون
van der waals equation of state معادله حالت وان در والس
ordinary differential equation [ODE] معادله دیفرانسیل معمولی [ریاضی]
equation of exchange به این ترتیب معادله عبارت از : PQ=V
partial differential equation [PDE] معادله دیفرانسیل با مشتقات پاره ای [ریاضی]
occupation franchise حق رای در انتخابات درصورتی که مستلزم درتصرف داشتن مقداربخصوصی از اراضی در حوزه محل رای گیری باشد
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
quantity equation معادله مقداری . منظورمعادله مقداری پول است که در حقیقت نشان دهنده انگیزه معاملاتی برای پول است
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
richardson dushmann equation قانون ریچاردسن- داشمان معادله ریچاردسن- داشمان
child langmuir equation معادله چایلد- لنگمیور قانون چایلد- لنگمیور
changed استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
change استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changing استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changes استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
i do not wish it otherwise جور دیگر باشد نمیخواهم
pattern lady بانویی که سرمشق بانوان دیگر باشد
prosyllogism قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
virgin wool [پشمی که تاکنون در منسوجات دیگر بکار نرفته باشد.]
vacuole گودال کوچکی که دارای اب یاهوا یا چیز دیگر باشد
meniscus شیشهای که از یکسو گوژ وازسوی دیگر کاو باشد
embedded code مثل تصویر درون متن یا فایل دیگر باشد
except as otherwise provided مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد
an odd chair صندلی که پنج تای دیگر جور خود نداشته باشد
buzz نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzzing نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzzes نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzzed نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
homograph کلمهای که املای ان باکلمه دیگر یکسان ولی معنی ان مختلف باشد
homonym کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد
controlling company موسسهای که یک یا چندموسسه دیگر را تحت کنترل یاتملک داشته باشد paterncompany
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
jump instruction موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
assistance کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
pass on <idiom> رد کردن چیزی که دیگر
loses نداشتن چیزی دیگر پس از این
lose نداشتن چیزی دیگر پس از این
to p on one thing to another چیزی را به چیز دیگر انداختن
thumbnails هر چیزی که باندازه ناخن باشد
site محلی که پایه چیزی باشد
thumbnail هر چیزی که باندازه ناخن باشد
cessionary کسیکه چیزی باوواگذارشده باشد
sited محلی که پایه چیزی باشد
sites محلی که پایه چیزی باشد
aliens وسیله جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد به داده روی دیسک از کامپیوترها یا سیستمهای دیگر دسترسی داشته باشد
alien وسیله جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد به داده روی دیسک از کامپیوترها یا سیستمهای دیگر دسترسی داشته باشد
interchanging جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
exchange دادن چیزی به جای چیز دیگر
complete آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
She turned the conversation to another subject. او [زن] موضوع را [به چیزی دیگر] عوض کرد.
completes آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completing آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
interchange جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanges جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
exchanged دادن چیزی به جای چیز دیگر
substitution جایگزین کردن چیزی با چیز دیگر
intruders قرار دادن چیزی در چیز دیگر
intruder قرار دادن چیزی در چیز دیگر
exchanging دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchanges دادن چیزی به جای چیز دیگر
crutch هر عضویا چیزی که کمک ونگهدارچیزی باشد
crutches هر عضویا چیزی که کمک ونگهدارچیزی باشد
contents محتوا یا آنچه دروی چیزی باشد
raee show نمایش چیزی که در صندوق یا جعبه باشد
dag قسمت تیز هر چیزی که اویخته باشد
data interchange format استانداردی در میان سازندگان نرم افزار که اجازه میدهدتا داده از یک برنامه برای برنامههای دیگر قابل دسترس باشد
shares استفاده یا مالکیت چیزی به همراه شخص دیگر
carry حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
shared استفاده یا مالکیت چیزی به همراه شخص دیگر
superimpose قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
alternative چیزی که میتواند جای چیز دیگر را بگیرد
superimposing قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
substitute قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
substituted قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
superimposes قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
carrying حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
substituting قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
alternatives چیزی که میتواند جای چیز دیگر را بگیرد
changer وسیلهای که چیزی را با چیز دیگر جابجا میکند
carried حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
inclusive چیزی هک در میان چیز دیگر شامل شود
share استفاده یا مالکیت چیزی به همراه شخص دیگر
fiefdom هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
fiefdoms هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
SMB که به کاربر امکان دسترسی به فایل ها و وسایل جانبی کامپیوتر دیگر روی شبکه را میدهد به طوری که مانند منابع محلی باشد
pseudomorph جسم معدنی که نمودجسم معدنی دیگر ر را بخود گرفته باشد
factors چیزی که مهم است یا روی چیز دیگر اثردارد
factor چیزی که مهم است یا روی چیز دیگر اثردارد
to feel like something احساس که شبیه به چیزی باشد کردن [مثال پارچه]
scrap heap policy رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
subroutine زیر تابعی که حاوی زیر تابع دیگر باشد
to lose track [of] فراموش کنند [یا دیگر ندانند] که شخصی [چیزی] کجا است
hereditaments هر چیزی که قابل ارث گذاشتن باشد مال موروثی میراث
long shot <idiom> شرط بندی روی چیزی که بنظر میآید ناموفق باشد
ingrowth رشد ازدرون چیزی که درتوی چیزدیگری روییده یا فرورفته باشد
exceptions چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
exception چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
to suggest it is appropriate to do so [matter] پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد [چیزی ]
apomict کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
CD quality چیزی که میتواند کیفیت ضبط مشابه با دیسک فشرده داشته باشد
unmoderated list لیست پست که هر مادهای که در لیست باشد را به زیرنویس دیگر منتقل میکند بدون اینکه کسی آنرا بخواند یا بررسی کند
commodities چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
commodity چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
pocket piece سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
off print چاپ دوم باره چیزی که ازمجله یا نگارشهای دیگری گرفته شده باشد
to pair somebody off [up] with somebody کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
estate in remainder ملک معلق عبارت از ان است که شناسایی قانونی یک ملک منوط و موکول به تعیین تکلیف ملک دیگر باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com