Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (5 milliseconds)
English
Persian
parity
معادل بودن
equivalence
معادل بودن
Other Matches
tantamount
معادل
equivalent
معادل
equivalents
معادل
equipollent
معادل
ntamount
معادل
kilos
معادل هزار
equalises
معادل کردن .
equalising
معادل کردن .
equalized
معادل کردن .
deceptions
معادل cheat
equalizes
معادل کردن .
reformist
معادل reformer
date labourer
معادل daysman
reformists
معادل reformer
equalize
معادل کردن .
order of the day
معادل agenda
kilo
معادل هزار
counterclaim
معادل set-off
equalised
معادل کردن .
equal
دقیقاگ معادل
equalled
دقیقاگ معادل
equivalent service rounds
گلوله معادل
t equivalent circuit
مدار معادل " T "
equivalent circuit
مدار معادل
egalitaire
معادل equalitarianism
equivalent area
سطح معادل
equivalence gate
دریچه معادل
equalling
دقیقاگ معادل
equaling
دقیقاگ معادل
modifying
معادل adapt
modify
معادل adapt
menace
معادل blackmail
menaced
معادل blackmail
expilation
معادل robbery
equivalent weight
وزن معادل
menaces
معادل blackmail
equaled
دقیقاگ معادل
modifies
معادل adapt
equalizing
معادل کردن .
writing obligatory
معادل bond
deception
معادل cheat
reinsurance
معادل re-assurance
ration in kind
معادل جیره
memorials
معادل memorandum
b
معادل با بایتها
assessor
معادل assesor
redemption
معادل ransom
memorial
معادل memorandum
equals
دقیقاگ معادل
grade equivalent
معادل کلاسی
Kbit
معادل هزار بایت
acid equivalent
معادل شیمیایی اسید
ration in kind
جیره معادل یاجانشین
quamdiu bene se gesserit
معادل autculpam vitam ad
bi-
پیشوند معادل با bio-
long ton
تن بزرگ معادل با 6101کیلوگرم
equivalently
بطور هم ارز یا معادل
business cycle
معادل cycle trade
age equivalent scale
مقیاس معادل سنی
lebensraum
معادل living-space
hecto
پیشوندی معادل 01 به توان 2
t parameter equipment circuit
مدار معادل به صورت " T "
tnt equivalent
معادل با قدرت انفجار تی ان تی
equivalent binary digits
ارقام دودویی معادل
air mile
هوانوردی معادل 3301
disobedience
تقریبا" معادل desertion
onus probandi
معادل proof of burden
therm
معادل هزارکالری بزرگ
kilos
یک کیلوگرم معادل هزارگرم
therms
معادل هزارکالری بزرگ
half
یکی از دو بخش معادل
final instrument
معادل act final
contango
معادل "continuation " & "carringover "
NOT function
معادل تابع NAND
giga
پیشوندی معادل 01بتوان 9
kilo
یک کیلوگرم معادل هزارگرم
casus belli
معادل War Causeof
faculty of law
معادل law schoolof
miles
معادل 53/9061 متر
mile
معادل 53/9061 متر
grain
معادل 8460/0گرم
computed price
قیمت ساختگی معادل administeredprice
height equivalent of theroretical plate
ارتفاع معادل بشقابک نظری
high frequency equivalent circuit
مدار معادل فرکانس بالا
equivalent service rounds
گلولههای معادل گلوله جنگی
nautical mile
مایل دریایی معادل 0581متر
nautical miles
مایل دریایی معادل 0581متر
highest
معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
matches
تنظیم ثبات معادل با دیگری
high
معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
highs
معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
logical
معادل وضعیت منط قی درست یا یک
match
تنظیم ثبات معادل با دیگری
b
ی معادل عدد 11 در مبنای دهدهی
barye
واحد فشار معادل 01بتوان 6- بار
pint
واحد حجم معادل یک هشتم گالن یا
bushels
مقیاس وزنی است معادل 4پک
cubit
مقیاس قدیمی طول معادل 81 تا 22 اینچ
fluid ounce
واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
constant cost
هزینه ثابت معادل cost fixed
yards
واحد طول معادل 4419/0متر
pints
واحد حجم معادل یک هشتم گالن یا
yard
واحد طول معادل 4419/0متر
statute mile
میل رسمی معادل 0825 فوت
bushel
مقیاس وزنی است معادل 4پک
fluid ounces
واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
equivalence
دروازهای که تابع معادل انجام میدهد
quintal
واحد وزنی معادل 001کیلو گرم
half crown
سکه معادل دوشلیلینگ وشش پنس
horsepower
واحد نیرو معادل 647 وات
logical
معادل وضعیت منط قی نادرست یا صفر
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
capital bonus
سودسهام معادل کلمه dividened stock میباشد
milliampere
اندازه جریان الکتریکی معادل یک هزارم آمپر
ma
اندازه جریان الکتریکی معادل یک میلیونیوم آمپر
pint
پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
cent
سنت که معادل یک صدم دلار امریکایی است
canonical time unit
زمان لازم برای طی مسافتی معادل یک رادیان
krona
مسکوک ایسلند و سوئد معادل 6202/0 دلار
pints
پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
microbar
واحد فشار معادل 01 بتوان 6 داین بر سانتیمترمربع
zeros
1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
double dabble
روش تبدیل اعداد دودویی به معادل دهدهی
nautical miles
میل دریایی انگلیس معادل 0806 فوت
nautical mile
میل دریایی انگلیس معادل 0806 فوت
mhz
اندازه فرکانس معادل یک میلیون سیکل در ثانیه
hypersonic
سرعتی معادل یا بیش از 5برابر سرعت صوت
zeroes
1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
cent-
سنت که معادل یک صدم دلار امریکایی است
centi-
سنت که معادل یک صدم دلار امریکایی است
zero
1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
cents
سنت که معادل یک صدم دلار امریکایی است
mas
اندازه جریان الکتریکی معادل یک میلیونیوم آمپر
legal aid
معافیت ازهزینه دادرسی معادل assistance judicial
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
kpsi
[واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
menu
ترکیب کلید از دو یا چند تا که معادل انتخاب منو است
yards
واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 4419/0 متر
en
واحد اندازه گیری که معادل نیمی از یک ein است
assignment
معادل قرار دادن یک متغیر با یک مقدار یا رشته یا حرف
yard
واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 4419/0 متر
assignments
معادل قرار دادن یک متغیر با یک مقدار یا رشته یا حرف
grain
واحد وزن در سیستم غیرمتریک معادل 8460/0گرم
menus
ترکیب کلید از دو یا چند تا که معادل انتخاب منو است
balun
مبدلی که دو مداری را که امیدانس مختلف دارند معادل میکند
knots
واحد سرعت دریایی معادل 01/ 6706 فوت درساعت
metric ton
مقیاس وزن معادل هزارکیلوگرم یا حدود 0022 پوند
knot
واحد سرعت دریایی معادل 01/ 6706 فوت درساعت
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
slugs
واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
slugged
واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
knot
[واحد سرعت دریایی معادل ۱۸۵۲ متر درساعت]
angstrom
واحد اندازه گیری معادل با یک هزار میلیونیوم متر
AC
و نیز پسوندی است لاتینی یا یونانی معادل -ieمانند
slug
واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
kilderkin
چلیک یابشکه کوچکی معادل نصف یاربع بشکه معمولی
balance
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
persec
واحد طول در مقیاس کیهانی معادل 262/3 سال نوری
balances
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
h.e.t.p
plate theoretical equivalentof height ارتفاع معادل بشقابک نظری
r.s.c
قوانین مربوط به دادگاه یادیوان عالی معادل supremecourt of rules
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
conversions
لیست کدهای اصلی یا عبارات و معادل آنها به زبان یا حالت دیگر
k
به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
Kbyte
واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا معادل هزار بایت
conversion
لیست کدهای اصلی یا عبارات و معادل آنها به زبان یا حالت دیگر
hard spun
[نخ با تاب زیاد با زاویه ای معادل سی تا چهل و پنج درجه نسبت به محور عمودی]
remainder
عدد معادل مقسوم منهای حاصل ضرب خارج قسمت ومقسوم علیه
assignment
دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
assignments
دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com