Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
associable
معاشرتی انطباق پذیر
Other Matches
superimposable
انطباق پذیر
adaptable
انطباق پذیر
social
معاشرتی
fellowly
معاشرتی
insociability
بی معاشرتی
geniality
خوش معاشرتی
outward-looking
دوستارمردم معاشرتی
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
conformity
انطباق
accommodations
انطباق
coincidence
انطباق
coincidences
انطباق
adaption
انطباق
adaptations
انطباق
adaptation
انطباق
accommodation
انطباق
self identity
انطباق
superposition
انطباق
matching stub
مفتول انطباق
coincident current
با انطباق جریان
social adaptiveness
انطباق اجتماعی
adjustability
درجه انطباق
adaptability
انطباق پذیری
decency
انطباق بامورد
coincidence
اقتران انطباق
sensory adaptation
انطباق حسی
suits
تعقیب انطباق
suited
تعقیب انطباق
coincidences
اقتران انطباق
suit
تعقیب انطباق
alignments
تنظیم انطباق
alignment
تنظیم انطباق
goodness of fit
میزان انطباق
adaptation level
سطح انطباق
unadapted
انطباق نایافته
adaptometer
انطباق سنج
synchrony
انطباق تقارن
absolute accommodation
انطباق مطلق
nonsuperimposable
انطباق ناپذیر
adaptation time
زمان انطباق
superposable
قابل انطباق
dark adaptation
انطباق با تاریکی
light adaptation
انطباق با روشنایی
brightness adaptation
انطباق با درخشندگی
scotopic adaptation
انطباق با تاریکی
visual adaptation
انطباق دیداری
adaptation syndrome
نشانگان انطباق
adaptability
قابلیت انطباق
parallax
اختلاف منظر انطباق
synchronised
انطباق زمانی داشتن
synchronism
ایجاد همزمانی انطباق
sovietization
انطباق با رژیم شوروی
general adaptation syndrome
نشانگان انطباق عمومی
suit the punishment to the crime
انطباق مجازات بر جرم
aberration
عدم انطباق کانونی
synchronizes
انطباق زمانی داشتن
synchronize
انطباق زمانی داشتن
synchronises
انطباق زمانی داشتن
synchronising
انطباق زمانی داشتن
coincidence adjustment
تعیین مسافت به وسیله انطباق
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
compatability
قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
self adjustment
انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
formalization
انطباق با ایین واداب فاهری رسمی سازی
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
reseau
شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
leninism
اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
rationalization
انطباق با اصول عقلانی عقلانی کردن
pliable
خم پذیر
pi acceptor
پی پذیر
cleavable
رخ پذیر
soluble
حل پذیر
solvable
حل پذیر
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
proton acceptor
پرتون پذیر
protractile
امتداد پذیر
remediable
چاره پذیر
revocable
ابطال پذیر
remediable
گزیر پذیر
terminable
<adj.>
فسخ پذیر
rotatable
چرخش پذیر
reclaimable
ادعا پذیر
resolvable
تفکیک پذیر
reducible
تقلیل پذیر
semi solvable
نیم حل پذیر
extensible
توسعه پذیر
remediable
درمان پذیر
reflexible
انعکاس پذیر
refutable
تکذیب پذیر
regulable
تنظیم پذیر
protean
شکل پذیر
endurable
تحمل پذیر
fissile
شکاف پذیر
fissionable
شکافت پذیر
fixable
ثبات پذیر
flexible cable
کابل خم پذیر
achievable
<adj.>
انجام پذیر
flxible
خمش پذیر
fusible
گداز پذیر
gaugeable
پیمایش پذیر
generable
زایش پذیر
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
healable
درمان پذیر
improvable
بهبود پذیر
figurable
شکل پذیر
fatiguable
خستگی پذیر
fatigable
خستگی پذیر
sufferable
تحمل پذیر
enumerable
شمارش پذیر
evadable
طفره پذیر
evitable
اجتناب پذیر
executable
انجام پذیر
executable
اجرا پذیر
exepandable
بسط پذیر
expandable
بسط پذیر
expansible
گسترش پذیر
expiable
کفاره پذیر
extendible
کشش پذیر
fathomable
پیمایش پذیر
fatig
خستگی پذیر
improvably
اصلاح پذیر
impressible
تاثیر پذیر
incompressible
تراکم نا پذیر
mutable
تغییر پذیر
open cheque
چک انتقال پذیر
pacifiable
تسکین پذیر
partible
بخش پذیر
passible
فساد پذیر
penetrable
رخنه پذیر
perfectible
کمال پذیر
perturbable
اشوب پذیر
pervious
نفوذ پذیر
pilable
انحنا پذیر
placable
دلجویی پذیر
placative
تسکین پذیر
plunderable
چپاول پذیر
precipitable
تعلیق پذیر
miscible
امتزاج پذیر
miscible
امیزش پذیر
maintainable
نگهداشت پذیر
incondensable
ناچگال پذیر
increasable
افزایش پذیر
indemonstrable
اثبات نا پذیر
indocile
تعلیم نا پذیر
inexpugnable
شکست نا پذیر
inextensible
تمدید نا پذیر
inflamable
اشتعال پذیر
infusible
گداز نا پذیر
inoculable
تلقیح پذیر
irremeable
برگشت نا پذیر
irresoluble
تجیزیه نا پذیر
limitable
محدودیت پذیر
liquefiable
گداز پذیر
magnetizable
مغناطیس پذیر
proprotionable
تناسب پذیر
contrivable
<adj.>
انجام پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
doable
<adj.>
اجرا پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
انجام پذیر
doable
<adj.>
انجام پذیر
feasible
<adj.>
انجام پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
انجام پذیر
makeable
<adj.>
انجام پذیر
manageable
<adj.>
انجام پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام پذیر
practicable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
امکان پذیر
workable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
صورت پذیر
workable
<adj.>
صورت پذیر
makable
<adj.>
امکان پذیر
annullable
<adj.>
فسخ پذیر
callable
<adj.>
فسخ پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
فسخ پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
فسخ پذیر
rescindable
<adj.>
فسخ پذیر
voidable
<adj.>
فسخ پذیر
annullable
<adj.>
بطلان پذیر
callable
<adj.>
بطلان پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
بطلان پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
بطلان پذیر
rescindable
<adj.>
بطلان پذیر
dividable
[American E]
<adj.>
بخش پذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com