Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
excusable
معاف شدنی
dissolvable
معاف شدنی
exemptible
معاف شدنی
Other Matches
lapsable
سلب شدنی ساقط شدنی برگشتنی
trainable
تربیت شدنی قطار شدنی
lapsible a
ساقط شدنی باطل شدنی
exemption
از خدمت معاف کردن معاف کردن
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
exonerate
معاف
exonerated
معاف
exonerates
معاف
exonerating
معاف
exempt
معاف
exempted
معاف
exempting
معاف
exempts
معاف
exonerated from
معاف از
exempting
معاف کردن
affranchize
معاف کردن
excusing
معاف کردن
dispensable
معاف کردنی
exonerate
معاف کردن
free from taxes
<adj.>
معاف از مالیات
exempt from duty
معاف از خدمت
excuser
معاف کننده
excused list
فهرست معاف ها
carded for record
از خدمت صف معاف
taxless
<adj.>
معاف از مالیات
non-assessable
<adj.>
معاف از مالیات
warless
معاف از جنگ
excuses
معاف کردن
exempts
معاف کردن
exempt
معاف کردن
exonerating
معاف کردن
exempted
معاف کردن
exonerates
معاف کردن
excuse
معاف کردن
exonerated
معاف کردن
excused
معاف کردن
protect a player
معاف از انتقال
tax exempt
معاف از مالیات
tax free
معاف از مالیات
non-taxable
<adj.>
معاف از مالیات
duty free
معاف ار مالیات
scot free
معاف از مالیات
remits
معاف کردن
scot-free
معاف از مالیات
zero-rated
<adj.>
معاف از مالیات
remit
معاف کردن
free of tax
[only after nouns]
<adj.>
معاف از مالیات
exempt from taxes
[only after nouns]
<adj.>
معاف از مالیات
exempt from taxation
[only after nouns]
<adj.>
معاف از مالیات
dispend
معاف کردن
remitted
معاف کردن
tax-free
<adj.>
معاف از مالیات
tax-exempt
<adj.>
معاف از مالیات
dispense with
معاف شدن از
duty-free
معاف از گمرک
remitting
معاف کردن
free of charge
معاف از حقوق گمرکی
free of general average
معاف از خسارات عمومی
free of particular average
معاف از خسارات جزئی
free of duty
معاف از عوارض گمرکی
free of all average
معاف از هرگونه خسارت
dispenses
معاف کردن بخشیدن
duty free
معاف ازحقوق گمرکی
dispensing
معاف کردن بخشیدن
dispense
معاف کردن بخشیدن
to dismiss
[American E]
معاف کردن
[ارتش]
duty free
معاف از عوارض گمرکی
duties free
معاف از حقوق گمرکی
to fall out
معاف کردن
[ارتش]
to let off
معاف کردن ردکردن
to buy off
با پول معاف کردن
dispensed
معاف کردن بخشیدن
exempted
معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempting
معاف ازخدمت شدن یا کردن
to be excused
[from work or school]
معاف بودن
[از کار یا مدرسه]
exempted , adressee
گیرنده معاف از اجرای دستور
fpa
معاف از جبران خسارت خاص
freeway
شاهراهی که از حق راهداری معاف است
freeways
شاهراهی که از حق راهداری معاف است
exempts
معاف ازخدمت شدن یا کردن
franks
معاف کردن مهر زدن
frankest
معاف کردن مهر زدن
to release
[from responsibility, duty]
معاف کردن
[از وظیفه یا خدمت ]
franking
معاف کردن مهر زدن
enfranchise
از بندگی رهاندن معاف کردن
franker
معاف کردن مهر زدن
enfranchising
از بندگی رهاندن معاف کردن
exempt
معاف ازخدمت شدن یا کردن
emeritus
افتخارا ازخدمت معاف شده
enfranchises
از بندگی رهاندن معاف کردن
franked
معاف کردن مهر زدن
frank
معاف کردن مهر زدن
enfranchised
از بندگی رهاندن معاف کردن
absolved
کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolves
کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
free zone
منطقهای که ازحقوق گمرکی معاف میباشد
absolve
کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolving
کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
Personal effects are duty-free.
لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
exempt player
بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
workable
<adj.>
شدنی
doable
شدنی
dissolvable
اب شدنی
dissolvable
حل شدنی
dissoluble
حل شدنی
resolvable
حل شدنی
makable
<adj.>
شدنی
doable
<adj.>
شدنی
feasible
<adj.>
شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
شدنی
contrivable
<adj.>
شدنی
manageable
<adj.>
شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
شدنی
achievable
<adj.>
شدنی
practicable
<adj.>
شدنی
executable
<adj.>
شدنی
solubility
حل شدنی
solvable
حل شدنی
water-soluble
حل شدنی در آب
makeable
<adj.>
شدنی
pracitcable
شدنی
solvency
حل شدنی
feasible
شدنی
collapsible
له شدنی
possible
شدنی
ramrods
خم شدنی
ramrod
خم شدنی
perceptible
ادراک شدنی
tensive
کشیده شدنی
renewable
تجدید شدنی
approachable
نزدیک شدنی
tawie
رام شدنی
tameable
رام شدنی
tamable
رام شدنی
talus
رام شدنی
surmountable
فائق شدنی
superimposable
اضافه شدنی
tractile
کشیده شدنی
transmutative
تبدیل شدنی
locking
قفل شدنی
attainable
نائل شدنی
perishable
نابود شدنی
perishable
هلاک شدنی
perishable
فاسد شدنی
wieldy
اداره شدنی
vaporizable
بخار شدنی
vaporable
بخار شدنی
transposable
جابجا شدنی
transplantable
پیوند شدنی
superable
مغلوب شدنی
spoilable
خراب شدنی
retractile
جمع شدنی
resolvable
تجزیه شدنی
resoluble
تجزیه شدنی
repellency
دفع شدنی
removable
معزول شدنی
removable
برداشته شدنی
removable
رفع شدنی
reducible
ساده شدنی
pulverizable
پودر شدنی
pulverable
پودر شدنی
precipitant
تعلیق شدنی
precipitant
جدا شدنی
retracttable
جمع شدنی
rightable
راست شدنی
rightable
درست شدنی
spendable
خرج شدنی
spareable
یدکی شدنی
exhaustible
تمام شدنی
shrinkable
جمع شدنی
severable
سوا شدنی
severable
جدا شدنی
sectile
بریده شدنی
scrutable
کشف شدنی
saturable
اشباع شدنی
satisfiable
راضی شدنی
satiable
اشباع شدنی
satiable
اقناع شدنی
persuasible
ترغیب شدنی
utilitarian
[useful]
<adj.>
اجرا شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا شدنی
manageable
<adj.>
اجرا شدنی
makeable
<adj.>
اجرا شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا شدنی
feasible
<adj.>
اجرا شدنی
doable
<adj.>
اجرا شدنی
contrivable
<adj.>
اجرا شدنی
achievable
<adj.>
اجرا شدنی
workable
<adj.>
انجام شدنی
executable
<adj.>
انجام شدنی
practicable
<adj.>
اجرا شدنی
useful
<adj.>
اجرا شدنی
suitable
<adj.>
اجرا شدنی
purposive
<adj.>
اجرا شدنی
purposeful
<adj.>
اجرا شدنی
purpose-built
<adj.>
اجرا شدنی
proper
<adj.>
اجرا شدنی
practical
<adj.>
اجرا شدنی
functional
<adj.>
اجرا شدنی
convenient
<adj.>
اجرا شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com