English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English Persian
dispense معاف کردن بخشیدن
dispensed معاف کردن بخشیدن
dispenses معاف کردن بخشیدن
dispensing معاف کردن بخشیدن
Other Matches
exemption از خدمت معاف کردن معاف کردن
exonerates معاف کردن
exonerating معاف کردن
exempt معاف کردن
exempted معاف کردن
exempting معاف کردن
exonerated معاف کردن
remit معاف کردن
remitting معاف کردن
excuses معاف کردن
remitted معاف کردن
remits معاف کردن
affranchize معاف کردن
exonerate معاف کردن
excusing معاف کردن
excused معاف کردن
dispend معاف کردن
exempts معاف کردن
excuse معاف کردن
to buy off با پول معاف کردن
to let off معاف کردن ردکردن
to dismiss [American E] معاف کردن [ارتش]
to fall out معاف کردن [ارتش]
vitalize زندگی بخشیدن حیات بخشیدن
to dismiss [remove] the board of managers مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
enfranchised از بندگی رهاندن معاف کردن
franked معاف کردن مهر زدن
exempts معاف ازخدمت شدن یا کردن
frank معاف کردن مهر زدن
enfranchising از بندگی رهاندن معاف کردن
exempt معاف ازخدمت شدن یا کردن
enfranchise از بندگی رهاندن معاف کردن
exempted معاف ازخدمت شدن یا کردن
to release [from responsibility, duty] معاف کردن [از وظیفه یا خدمت ]
franks معاف کردن مهر زدن
franking معاف کردن مهر زدن
enfranchises از بندگی رهاندن معاف کردن
frankest معاف کردن مهر زدن
franker معاف کردن مهر زدن
exempting معاف ازخدمت شدن یا کردن
pardons عفو کردن بخشیدن
pardoning عفو کردن بخشیدن
pardoned عفو کردن بخشیدن
pardon عفو کردن بخشیدن
fork over <idiom> کمک کردن ،بخشیدن
dismisses مرخص کردن معاف کردن
dismissing مرخص کردن معاف کردن
dismiss مرخص کردن معاف کردن
extricated خلاصی بخشیدن ازاد کردن
endow وقف کردن موهبت بخشیدن به
power نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
endowing وقف کردن موهبت بخشیدن به
exhilarating شادمان کردن روح بخشیدن
exhilarates شادمان کردن روح بخشیدن
exhilarated شادمان کردن روح بخشیدن
exhilarate شادمان کردن روح بخشیدن
extricate خلاصی بخشیدن ازاد کردن
endows وقف کردن موهبت بخشیدن به
extricating خلاصی بخشیدن ازاد کردن
powered نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powers نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
extricates خلاصی بخشیدن ازاد کردن
powering نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
graced فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graces فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
grace فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
gracing فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
exempting معاف
exempts معاف
exonerated from معاف از
exempt معاف
exempted معاف
exonerates معاف
exonerated معاف
exonerating معاف
exonerate معاف
tax free معاف از مالیات
exempt from taxation [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
zero-rated <adj.> معاف از مالیات
scot free معاف از مالیات
tax-free <adj.> معاف از مالیات
exemptible معاف شدنی
exempt from taxes [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
carded for record از خدمت صف معاف
dissolvable معاف شدنی
exempt from duty معاف از خدمت
excuser معاف کننده
protect a player معاف از انتقال
tax exempt معاف از مالیات
scot-free معاف از مالیات
excused list فهرست معاف ها
warless معاف از جنگ
duty-free معاف از گمرک
free of tax [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
excusable معاف شدنی
dispense with معاف شدن از
dispensable معاف کردنی
free from taxes <adj.> معاف از مالیات
taxless <adj.> معاف از مالیات
duty free معاف ار مالیات
non-assessable <adj.> معاف از مالیات
tax-exempt <adj.> معاف از مالیات
non-taxable <adj.> معاف از مالیات
duty free معاف از عوارض گمرکی
duty free معاف ازحقوق گمرکی
free of all average معاف از هرگونه خسارت
free of charge معاف از حقوق گمرکی
free of duty معاف از عوارض گمرکی
free of particular average معاف از خسارات جزئی
free of general average معاف از خسارات عمومی
duties free معاف از حقوق گمرکی
fpa معاف از جبران خسارت خاص
emeritus افتخارا ازخدمت معاف شده
to be excused [from work or school] معاف بودن [از کار یا مدرسه]
exempted , adressee گیرنده معاف از اجرای دستور
freeway شاهراهی که از حق راهداری معاف است
freeways شاهراهی که از حق راهداری معاف است
absolve کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolved کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolving کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolves کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
free zone منطقهای که ازحقوق گمرکی معاف میباشد
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
exempt player بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
forgive بخشیدن
bestows بخشیدن
bestow بخشیدن
give-away بخشیدن
give-aways بخشیدن
give بخشیدن
vouchsafing بخشیدن
absolved بخشیدن
giveaway بخشیدن
to look over بخشیدن
forgives بخشیدن
condone بخشیدن
vouchsafes بخشیدن
bestowed بخشیدن
absolving بخشیدن
condones بخشیدن
condoned بخشیدن
vouchsafe بخشیدن
donate بخشیدن
endue بخشیدن به
forgiven بخشیدن
donated بخشیدن
absolves بخشیدن
vouchsafed بخشیدن
absolve بخشیدن
indue بخشیدن
bestowing بخشیدن
condoning بخشیدن
exemption بخشیدن
give away بخشیدن
endows بخشیدن
gifts بخشیدن
gift بخشیدن به
gift بخشیدن
endow بخشیدن
remits بخشیدن
donates بخشیدن
assoil بخشیدن
let off بخشیدن
remit بخشیدن
privilege بخشیدن
indulgence بخشیدن
endowing بخشیدن
gifts بخشیدن به
betake بخشیدن
donating بخشیدن
giving بخشیدن
indulgences بخشیدن
dispend بخشیدن
remitting بخشیدن
portions بخشیدن
gives بخشیدن
remitted بخشیدن
portion بخشیدن
quick en روح بخشیدن
enlivening زندگی بخشیدن
enlivening حیات بخشیدن
enliven حیات بخشیدن
expedites سرعت بخشیدن
expedited سرعت بخشیدن
enlivens حیات بخشیدن
graced زینت بخشیدن
expedite سرعت بخشیدن
enlivened حیات بخشیدن
avail فایده بخشیدن
pleasure لذت بخشیدن
energised نیرو بخشیدن
energises نیرو بخشیدن
energising نیرو بخشیدن
energizing نیرو بخشیدن
gracing زینت بخشیدن
graces زینت بخشیدن
energize نیرو بخشیدن
energizes نیرو بخشیدن
manumit ازادی بخشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com