Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 136 (7 milliseconds)
English
Persian
unauthorized transaction
معاملات فضولی
Other Matches
option dealer
واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
impertinence or nency
فضولی
intrusiveness
فضولی
naughtiness
فضولی
interference
فضولی
unauthorized
فضولی
officiousness
فضولی
gallimaufry
فضولی
meddling
فضولی
meddlesomeness
فضولی
inquisitiveness
فضولی
impertinency
جسارت فضولی
obtrusiveness
مزاحمت فضولی
blab
فضولی کردن
blabbed
فضولی کردن
blabbing
فضولی کردن
meddles
فضولی کردن
meddled
فضولی کردن
blabs
فضولی کردن
pried
کنجکاوی فضولی
presume
فضولی کردن
pry
کنجکاوی فضولی
meddle
فضولی کردن
presumes
فضولی کردن
mell
فضولی کردن
presumed
فضولی کردن
interlope
فضولی کردن
pries
کنجکاوی فضولی
unauthorized transaction
معامله فضولی
(have one's) nose in something
<idiom>
فضولی کردن
impertinence
جسارت فضولی
Shut up ! dont inter fere .
فضولی موقوف !
unauthorized contract
عقد فضولی
Dont meddle in my affairs .
درکارهای من فضولی نکن
To put ones nose into other peoples affairs .
درکار دیگران فضولی کردن
curiosity killed the cat
<idiom>
فضولی هم موجب دردسرمی شود
to pry into a person affairs
در کارهای کسی فضولی کردن
pokes
سکه زدن فضولی در کار دیگران
poked
سکه زدن فضولی در کار دیگران
poke
سکه زدن فضولی در کار دیگران
poking
سکه زدن فضولی در کار دیگران
dealings
معاملات
transactions
معاملات
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
sales
{pl}
گردش معاملات
turn-over
گردش معاملات
dealing for money
معاملات پولی
credit transaction
معاملات استمهالی
credit transaction
معاملات موجل
commercial transactions
معاملات تجارتی
futures
معاملات سلف
arbitrage
معاملات ارز
arm's length
معاملات ازاد
volume of sales
حجم معاملات
turn-over
حجم معاملات
option dealing
معاملات اختیاری
stoopage of trade
قطع معاملات
treament of aliens
معاملات بیگانگان
stoopage of trade
منع معاملات
internal transactions
معاملات داخلی
foreign exchange transactions
معاملات ارزی
foreign exchange transaction
معاملات ارزی
external transaction
معاملات خارجی
exchange transactions
معاملات برواتی
sales
{pl}
حجم معاملات
overseas trade
معاملات خارجی
boycotts
تحریم معاملات
real estate
معاملات زمین
conveyancing
تسهیل معاملات
dealer
فروشنده معاملات چی
dealers
فروشنده معاملات چی
boycotted
تحریم معاملات
injunctions
تحریم معاملات
injunction
تحریم معاملات
boycotting
تحریم معاملات
purchase tax
مالیات بر معاملات
volume of sales
گردش معاملات
turnover
حجم معاملات
boycott
تحریم معاملات
turnover
گردش معاملات
opening of negotiations
افتتاح مذاکرات
[معاملات]
swaps
معاملات سلف ارز
spot market
بازار معاملات نقدی
real estate agency
بنگاه معاملات املاک
swap
معاملات سلف ارز
brokers
واسطه معاملات بازرگانی
brokering
واسطه معاملات بازرگانی
brokered
واسطه معاملات بازرگانی
broker
واسطه معاملات بازرگانی
swapped
معاملات سلف ارز
swopped
معاملات سلف ارز
swopping
معاملات سلف ارز
swops
معاملات سلف ارز
realtor
دلال معاملات ملکی
hazardous
معاملات قماری اتفاقی
speculates
معاملات قماری کردن
speculating
معاملات قماری کردن
speculated
معاملات قماری کردن
speculate
معاملات قماری کردن
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
agiotage
معاملات احتکاری بروات
realtors
دلال معاملات ملکی
land agent
دلال معاملات ملکی
speculated
معاملات پرخطر انجام دادن
My capital is locked up in land.
سرمایه ام در معاملات زمین گیراست
bargaining
چانه زنی در معاملات معامله
speculates
معاملات پرخطر انجام دادن
bargains
چانه زنی در معاملات معامله
speculating
معاملات پرخطر انجام دادن
bargained
چانه زنی در معاملات معامله
bargain
چانه زنی در معاملات معامله
speculate
معاملات پرخطر انجام دادن
wheeler-dealers
دست اندرکار معاملات سیاسی و غیره
exchange
جای معاملات ارزی و سهامی بورس
exchanged
جای معاملات ارزی و سهامی بورس
exchanges
جای معاملات ارزی و سهامی بورس
exchanging
جای معاملات ارزی و سهامی بورس
speculating
معاملات قماری یا سفته بازی کردن
lawmerchant
قواعد واصول قدیم معاملات بازرگانی
wheeler-dealer
دست اندرکار معاملات سیاسی و غیره
speculates
معاملات قماری یا سفته بازی کردن
speculated
معاملات قماری یا سفته بازی کردن
speculate
معاملات قماری یا سفته بازی کردن
nosy parker
پشت دست نشین
[و پند ناخواسته می دهد یا فضولی می کند]
[مثال در ورق بازی]
kibitzer
پشت دست نشین
[و پند ناخواسته می دهد یا فضولی می کند]
[مثال در ورق بازی]
the iron interest
کسانی که در معاملات اهن علاقه مند هستند
procuration fee
حق دلالی در معاملات استقراضی و رهن حق التحریر اسناد رسمی
conveyancing
در CL این اصطلاح بیشتر در زمینه تسهیل معاملات مربوط به اموال غیر منقول مصداق دارد
kibitz
درکاردیگری مداخله کردن فضولی کردن
intermeddle
مداخله کردن فضولی کردن
rubberneck
فضولی کردن سیاحت کردن
blotter
دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
blotters
دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
to put in one's oar
بعنوان کمک فضولی کردن کمک ناخواسته کردن
to thrust oneself
کردن فضولی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com