English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (2 milliseconds)
English Persian
palp معاینه بساوشی
palpate معاینه بساوشی
Other Matches
tactile بساوشی
haptic بساوشی
tactual بساوشی
touch receptors گیرندههای بساوشی
allach جابجایی بساوشی
paresthesia نابهنجاری بساوشی
haptic hallucination توهم بساوشی
tactile hallucination توهم بساوشی
touch spot ناحیه بساوشی
paraphia نابهنجاری بساوشی
anaphia ناتوانی بساوشی
apselaphesia اختلال بساوشی
allesthesia جابجایی بساوشی
tactile circle دایره بساوشی
tactile agnosia ادراک پریشی بساوشی
astereognosis ادراک پریشی بساوشی
allocheiria جابجایی بساوشی متقارن
allochiria جابجایی بساوشی متقارن
acroparesthesia نابهنجاری بساوشی دراندامهای انتهایی
inspection معاینه
inspected معاینه
inspecting معاینه
inspects معاینه
observantion معاینه
observations معاینه
observation معاینه
examination معاینه
examinations معاینه
inspect معاینه
otoscopy معاینه گوش
mental examination معاینه روانی
look over معاینه کردن
to see eye to eye معاینه دیدن
site inspection معاینه محل
seach معاینه کردن
radiographic inspection معاینه رونتگن
psychiatric examination معاینه روانپزشکی
postmortem معاینه پس از مرگ
retinoscopy معاینه شبکیه
palpation معاینه با دست
visit مسافرت معاینه
test معاینه کردن
examinations معاینه کردن
examinations بازرسی معاینه
examination رسیدگی معاینه
examination معاینه کردن
examination بازرسی معاینه
observing معاینه کردن
observes معاینه کردن
observed معاینه کردن
observe معاینه کردن
tests معاینه کردن
tested معاینه کردن
examinations رسیدگی معاینه
visited مسافرت معاینه
check up معاینه کردن
visits مسافرت معاینه
checkup معاینه عمومی
inspection بازدید معاینه
abdominoscopy معاینه شکم
gastroscopy معاینه معده
auscultate معاینه کردن
introspectively بطریق معاینه نفس
super visum corporis گزارش معاینه جسد
observations معاینه وبررسی کردن
observation معاینه وبررسی کردن
ophthalmoscopy معاینه چشم و شبکیه
technical inspection معاینه فنی [خودرو]
rhinoscopy معاینه بینی و حنجره
proctoscope الت معاینه روده راست
roentgenoscopy معاینه بوسیله اشعه مجهول
laryngoscope دستگاه مخصوص معاینه حنجره
stethoscopy معاینه بوسیله گوشی طبی
roentgenoscope دستگاه معاینه بوسیله اشعه مجهول
hepatoscopy معاینه کبد غیبگویی بادیدن جگر
Never look a gift horse in the mouth. <proverb> دهان اسب پیشکشى را هرگز معاینه نکن .
tromsillumination معاینه اندامی بوسیله انداختن روشنایی زیاد بر روی ان
speculum اینه طبی یاسپکولوم وسیله معاینه از طریق سوراخهای بدن
gastroscope اسباب معاینه داخلی معده وسیله مشاهده داخل معده
ophthalmoscope اسباب معاینه ته چشم ته چشم بین
radiographic inspection معاینه رادیوگرافی تحقیق و بررسی رادیوگرافی
examine بازرسی کردن معاینه کردن
to see into تحقیق کردن معاینه کردن
examined بازرسی کردن معاینه کردن
examines بازرسی کردن معاینه کردن
examining بازرسی کردن معاینه کردن
go over <idiom> تست کردن ،معاینه کردن
postmortem پس از مرگ معاینه پس از مرگ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com