Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (37 milliseconds)
English
Persian
mine
معدن حفر کردن
mined
معدن حفر کردن
mines
معدن حفر کردن
Search result with all words
mine
معدن کشی کردن
mined
معدن کشی کردن
mines
معدن کشی کردن
prospect
معدن کاوی کردن
prospected
معدن کاوی کردن
prospecting
معدن کاوی کردن
prospects
معدن کاوی کردن
quarries
اشکار کردن معدن سنگ
quarries
استخراج کردن معدن
quarry
اشکار کردن معدن سنگ
quarry
استخراج کردن معدن
quarrying
اشکار کردن معدن سنگ
quarrying
استخراج کردن معدن
lion heart
مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
mineralize
تبدیل بسنگ معدن کردن
trepanation
مته حفاری معدن وجراحی بامته سوراخ کردن
Other Matches
shaft inset
[shaft station]
راهروی معدن
[ایستگاه معدن]
chalcopyrite
معدن مس
mined
معدن
mines
معدن
wheal
معدن
mineral
معدن
copper mine
معدن مس
mine
معدن
gasmen
بازرس معدن
mine coal
ذغال معدن
prospectors
معدن کاو
mine locomotive
لکوموتیو معدن
minette ore
سنگ معدن
trammer
جرثقیل معدن
goldmine
معدن طلا
mining
معدن کاری
mining
استخراج معدن
goldmines
معدن طلا
mercury mine
معدن جیوه
mine timber
الوار معدن
shoots
رگه معدن
zoisite
سنگ معدن
copper ore
سنگ معدن مس
shoot
رگه معدن
mineralogy
معدن شناسی
garnierite
معدن نیکل
miner's lamp
چراغ معدن
coalminer
کارگر معدن
prospector
معدن یاب
prospector
معدن کاو
gasman
بازرس معدن
prospectors
معدن یاب
minecar
واگن معدن
stannary
معدن قلع
mineralogist
معدن شناس
quarry
معدن شن و ماسه
quarry
معدن سنگ
quarrying
معدن شن و ماسه
quarries
معدن سنگ
lode
رگه معدن
stone pit
معدن سنگ
stone quarry
معدن سنگ
mine tunnel
تونل معدن
tunnel of mine
تونل معدن
adit
راه رو معدن
quarries
معدن شن و ماسه
quarrying
معدن سنگ
winning
استخراج معدن
tinstone
معدن قلع
ores
سنگ معدن
ore
سنگ معدن
winnings
استخراج معدن
flash
معدن موازی سریع A/D.
flashed
معدن موازی سریع A/D.
peatery
معدن زغال سنگ
depletes
تهی شدن معدن
flashes
معدن موازی سریع A/D.
stull
تیرستون یاشمع معدن
pitman
کارگر درون معدن
lump ore
سنگ معدن کلوخه
lodestone
رگه سنگ معدن
deplete
تهی شدن معدن
potstone
سنگ سقف معدن
flange
پخش رگه معدن
flanges
پخش رگه معدن
depleted
تهی شدن معدن
depleting
تهی شدن معدن
Open-pit mining
استخراج معدن روباز
strip mining
[American E]
استخراج معدن روباز
mineralogical
مربوط به معدن شناسی
self fluxing ore
سنگ معدن خودگداز
mine timber
تیر چوبی معدن
whin
چرخ یا جراثقال معدن
workings
شفت
[معدن کاری ]
coal mine
معدن ذغال سنگ
air machine
ماشین تهویه معدن
mineralogy
مبحث معدن شناسی
opencast mining
[British E]
استخراج معدن روباز
quarrier
کارگر معدن سنگ
surface mining
استخراج معدن روباز
seams
رگه نازک معدن
seam
رگه نازک معدن
quarryman
کارگر معدن سنگ
hacienda
بنگاه کشاورزی یا معدن ومانند ان
hewer
کارگر معدن زغال سنگ
firedamp
گاز قابل احتراق معدن
dressing plant
تاسیسات تهیه سنگ معدن
quarryman
کارگر معدن معدنچی سنگ کن
calcined ore
سنگ معدن تصفیه شده
calcined ore
سنگ معدن تکلیس شده
saltern
کارخانه یا معدن استخراج نمک
stannite
سنگ معدن بفرمول FESNS2CU
coal mining
معدن ذغال سنگ
[کان کنی]
pit
[British E]
معدن ذغال سنگ
[کان کنی]
safety lamp
چراغ بی خطر معدن ذغال سنگ
mineralization
تبدیل به حالت معدنی یا سنگ معدن
copper smelting
استخراج مس از سنگهای معدن توسط حرارت ذوب وگداز مس
stope
حفره پله مانند برای استخراج سنگ معدن
trommel
غربال سیمی استوانه شکلی مخصوص سنگ معدن
tonnage rent
حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
veinstone
کلوخه فلزی کلوخه معدن دار سنگ فلز
pay dirt
خاک زرگری یا خاک معدن قابل استفاده
cassiterite
معدن قلع اکسید قلع طبیعی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
transliterate
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
cipher device
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com