English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (9 milliseconds)
English Persian
excuse معذرت خواستن
excused معذرت خواستن
excuses معذرت خواستن
excusing معذرت خواستن
apologised معذرت خواستن
apologises معذرت خواستن
apologising معذرت خواستن
apologize معذرت خواستن
apologized معذرت خواستن
apologizes معذرت خواستن
apologizing معذرت خواستن
apologise معذرت خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
Search result with all words
pardon بخشیدن معذرت خواستن
pardoned بخشیدن معذرت خواستن
pardoning بخشیدن معذرت خواستن
pardons بخشیدن معذرت خواستن
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
Other Matches
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
apologizer معذرت خواه
to beg your pardon معذرت می خواهم
i beg your pardon پوزش میخواهم معذرت می خواهم
to call for خواستن
to call in خواستن
liked دل خواستن
desiderate خواستن
to call up خواستن
likes دل خواستن
like دل خواستن
wills خواستن
to beg leave خواستن
willed خواستن
will خواستن
desiring خواستن
desires خواستن
desire خواستن
solicits خواستن
intends خواستن
intending خواستن
intend خواستن
wishes خواستن
wished خواستن
wish خواستن
soliciting خواستن
solicited خواستن
solicit خواستن
ask خواستن
aspire خواستن از ته دل
crave خواستن از ته دل
yearn خواستن از ته دل
wish [would like] خواستن
asks خواستن
asked خواستن
asking خواستن
flagitate باسماجت خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
to ask for quarter امان خواستن
flagitate مصرانه خواستن
call to witness گواهی خواستن از
to ask permission اجازه خواستن
cried بزازی خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
to seek advice نظر خواستن
to seek a position نظر خواستن
to permit oneself اجازه خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
to call in evidence گواهی خواستن از
call to account حساب خواستن از
call in evidence گواهی خواستن از
importuned مصرانه خواستن
apologised پوزش خواستن
importune مصرانه خواستن
to offer an apology پوزش خواستن
apologises پوزش خواستن
apologising پوزش خواستن
apologize پوزش خواستن
apologized پوزش خواستن
apologizes پوزش خواستن
apologizing پوزش خواستن
choose خواستن پسندیدن
chooses خواستن پسندیدن
importunes مصرانه خواستن
importuning مصرانه خواستن
asking for a respite مهلت خواستن
demur مهلت خواستن
appeal to the supreme court فرجام خواستن
demurred مهلت خواستن
demurring مهلت خواستن
demurs مهلت خواستن
choosing خواستن پسندیدن
alibi عذر خواستن
alibis عذر خواستن
required خواستن مستلزم بودن
bones خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
boning خواستن درخواست کردن
begged خواستن گدایی کردن
require خواستن مستلزم بودن
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
bone خواستن درخواست کردن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
begs خواستن گدایی کردن
beg خواستن گدایی کردن
wanted خواستن لازم داشتن
want خواستن لازم داشتن
requires خواستن مستلزم بودن
to crv for mercy خواستن امان اوردن
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
requiring خواستن مستلزم بودن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
will با وصیت واگذارکردن خواستن
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
To apologize to someone. از کسی عذر خواستن
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
When there is a wI'll, there is a way. خواستن توانستن است
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
invocate خواستن استمداد کردن از
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to i. acalamity upon any one بلایی بدی را برای کسی خواستن
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com