Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
odorize
معطر و خوشبو ساختن
Other Matches
aromatise
خوشبو ساختن
scented
خوشبو
perfumed
خوشبو
aromatic
خوشبو
flavorous
خوشبو
balmier
خوشبو
balmiest
خوشبو
balmy
خوشبو
sweet smelling
خوشبو
fragrant
خوشبو
sweet scented
خوشبو
aromatic
گیاه خوشبو
odorant
چیز خوشبو
kissing comfit
نقل خوشبو
pomander
گرد خوشبو
marram
مرو خوشبو
marum
مرو خوشبو
it smells sweet
خوشبو یامعطراست
incensing
سوزاندن بخور خوشبو
flavourous
خوش طعم خوشبو
rosy
لعل فام خوشبو
incense
سوزاندن بخور خوشبو
incenses
سوزاندن بخور خوشبو
incensed
سوزاندن بخور خوشبو
sweet scented
معطر
aromatic
معطر
sweet smelling
معطر
essenced
معطر
odorant
معطر
scented
معطر
redolent
معطر
fragrant
معطر
aromatization
معطر سازی
colognes
آبگونهی معطر
cologne
آبگونهی معطر
pekoe
چای معطر
kissing comfit
شیرینی معطر
fragrance
چیز معطر
herbs
سبزیجات معطر
nutty
معطر دیوانه
nuttiest
معطر دیوانه
fragrances
چیز معطر
spicy
تند معطر
nuttier
معطر دیوانه
perfumes
معطر کردن
perfume
معطر کردن
mint
شیرینی معطر با نعناع
mints
شیرینی معطر با نعناع
minting
شیرینی معطر با نعناع
potherb
سبزیهای معطر خوراکی
bubble baths
وان پر کف و معطر شده
bubble bath
وان پر کف و معطر شده
minted
شیرینی معطر با نعناع
purling
ابجو دارای ادویه معطر
purls
ابجو دارای ادویه معطر
salvolatile
محلول معطر اب امونیاک والکل
purl
ابجو دارای ادویه معطر
abelmusk
خطمی معطر مشک دانه
abelmosk
خطمی معطر مشک دانه
purled
ابجو دارای ادویه معطر
herb spice blend
آمیخته ای از ادویه و سبزیجات معطر
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
geraniol
الکل اشباع شده مایع و معطر
aromatherapy
معالجه توسط ماساژ با روغن معطر
mull
معطر کردن وبعمل اوردن مشروبات
pomatum
عطر مخصوص پمادموی سر پماد معطر
thuja oil
روغن معطر برگ کاج خمرهای
root beer
مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
root beers
مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
spikenard
روغن یامرهم معطر سنبل هندی
bubble baths
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
aromatherapist
معالجهگر که از ماساژ با روغنهای معطر استفاده میکند
xylene
خا نوادهای ازهیدروکربنهای سمی و قابل اشتعال و معطر
xylol
خا نوادهای ازهیدروکربنهای سمی و قابل اشتعال و معطر
bubble bath
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
labdanum
ماده معطر تلخی که از انواع لادن بدست میاید
acetum
حل مواد معطر درمحلولی مرکب از اسید استیک و الکل و اب
benzene
هیدروکربور معطر وبی رنگی بفرمول 6H6C که ازتقطیر قطران بدست میامد بنزین
imbalm
مومیایی کردن خوشبو کردن
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
remakes
از نو ساختن
pellet
حب ساختن
fabrication
ساختن
remake
از نو ساختن
upgrades
ساختن
creating
ساختن
upgraded
ساختن
creates
ساختن
upgrade
ساختن
to make a shift
ساختن
upgrading
ساختن
to go in with
ساختن با
makes
ساختن
to make away
ساختن
to get along
ساختن
make
ساختن
pills
حب ساختن
create
ساختن
to t. up
ساختن
upbuild
ساختن
pill
حب ساختن
fabricates
ساختن
invent
ساختن
bulid
ساختن
carbonize
کک ساختن
fabricating
ساختن
fabricated
ساختن
fabricate
ساختن
confect
ساختن
dree
ساختن با
invented
ساختن
inventing
ساختن
composes
ساختن
compose
ساختن
build
ساختن
buildings
ساختن
builds
ساختن
fashion
مد ساختن
fashioned
مد ساختن
fashioning
مد ساختن
fashions
مد ساختن
put-up
ساختن
put up
ساختن
invents
ساختن
indite
ساختن
produces
ساختن
produced
ساختن
produce
ساختن
miscreate
بد ساختن
set up
ساختن
unifying
تک ساختن
unify
تک ساختن
unifies
تک ساختن
idolised
بت ساختن
idolises
بت ساختن
mints
ساختن
minting
ساختن
minted
ساختن
mint
ساختن
idolizing
بت ساختن
idolizes
بت ساختن
idolized
بت ساختن
idolize
بت ساختن
idolising
بت ساختن
generating
ساختن
construct
ساختن
bridge
پل ساختن
constructed
ساختن
manufacture
ساختن
bridges
پل ساختن
forborne
ساختن با
manufactured
ساختن
constructing
ساختن
generate
ساختن
generates
ساختن
bridged
پل ساختن
manufactures
ساختن
generated
ساختن
constructs
ساختن
detatch
جدا ساختن
domiciliate
مقیم ساختن
disjoin
بی ربط ساختن
dishallow
بیحرمت ساختن
delimitation
محدود ساختن
enables
توانا ساختن
enthrall
مفتون ساختن
demask
عریان ساختن
filiate
مربوط ساختن
snarl
خشمگین ساختن
snarled
خشمگین ساختن
freshest
خنک ساختن
snarling
خشمگین ساختن
enamel
مینا ساختن
snarls
خشمگین ساختن
enabling
توانا ساختن
denude
عاری ساختن
denuded
عاری ساختن
denudes
عاری ساختن
denuding
عاری ساختن
delectate
مشعوف ساختن
decrypt
اشکار ساختن
cut teeth
دندانه ساختن
discourage
بی جرات ساختن
bedight
مزین ساختن
relieving
بر جسته ساختن
relieves
بر جسته ساختن
discourages
بی جرات ساختن
relieve
بر جسته ساختن
substantiated
مستند ساختن
carbonize
ذغال ساختن
to
[build / erect / put up]
a fence
حصاری ساختن
rescinds
باطل ساختن
rescinding
باطل ساختن
enable
توانا ساختن
coordinate
هماهنگ ساختن
constructible
قابل ساختن
cast in place
ساختن درجا
carry forward
منقول ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com