English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (4 milliseconds)
English Persian
to be up in the air معلق بودن
Search result with all words
float شناور ساختن در هوا معلق بودن
floated شناور ساختن در هوا معلق بودن
floats شناور ساختن در هوا معلق بودن
to be on tenter hooks میان زمین واسمان معلق بودن
to be on tenters میان زمین واسمان معلق بودن
to hold a wolf by the ear میان زمین واسمان معلق بودن
Other Matches
chain bridge پل معلق
cantilever bridge پل معلق
abeyant معلق
dependent معلق
suspense معلق
suspended معلق
suspension bridges پل معلق
flip flap معلق
heels over head معلق
handstand معلق
tumbler معلق زن
tumblers معلق زن
up in the air <idiom> معلق
pendant معلق
pendants معلق
headlong معلق
suspensory معلق
suspensor معلق
summersault معلق
handstands معلق
turntable معلق
pensile معلق
pendent معلق
suspension bridge پل معلق
jusad rem حق معلق
hypostasis معلق
turntables معلق
hanging معلق
suspending معلق
conditional معلق
suspend معلق
suspender معلق
suspends معلق
conditional contract عقد معلق
suspended solids جامدات معلق
levitative معلق در هوا
suspense file پرونده معلق
suspended load بار معلق
suspensed sediment رسوبات معلق در اب
suspension cable کابل معلق
full-suspension <adj.> کاملا معلق
somersaults معلق پشتک
suspending معلق کردن
suspends معلق کردن
lis pendens دعوای معلق
hanging معلق شدن
hanging indent تورفتگی معلق
somerset شیرجه معلق
somerset معلق زدن
hanging step پله معلق
estate in remainder تملک معلق
suspend معلق کردن
suspension reinforcement ارماتور معلق
tumbles معلق زدن
tumbles معلق شدن
tumbled معلق زدن
somersaulted معلق زدن
unconditionality معلق نبودن
tumbled معلق شدن
suspension معلق کردن
tumble معلق زدن
somersaults معلق زدن
tumble معلق شدن
suspensions معلق کردن
suspensive تعلیق معلق
somersault معلق پشتک
somersault معلق زدن
somersaulted معلق پشتک
somersaulting معلق پشتک
somersaulting معلق زدن
hang up درحال معلق ماندن
floccule تودههای معلق درمایع
arch-buttant پشت بند معلق
hang-up درحال معلق ماندن
hang-ups درحال معلق ماندن
pending تازمانی که امر معلق
suspension of vouchers معلق کردن اسناد
a bolt from the blue مثل عجل معلق
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
cable suspension bridge پل معلق با سیم تابیده
suspend from service معلق کردن از کار
settleable suspended solids مواد معلق تهنشین پذیر
breakdowns ته نشینی مواد معلق دردوغاب
To teach grandma to suck eggs. جلوی لوطی معلق زدن
suspends معلق کردن تعلیق دادن
suspends موقوف الاجرا کردن معلق
pendent lite حکم معلق امین ترکه
suspending موقوف الاجرا کردن معلق
breakdown ته نشینی مواد معلق دردوغاب
to stay something موقتا معلق کردن [قانون]
due in suspense file پرونده درخواستهای منتظردریافت معلق
suspend معلق کردن تعلیق دادن
handspring معلق زدن بر روی دستها
suspend موقوف الاجرا کردن معلق
policies سند معلق به انجام شرطی
policy سند معلق به انجام شرطی
overturn معلق شدن برگشتن وسیله
overturns معلق شدن برگشتن وسیله
overturned معلق شدن برگشتن وسیله
suspending معلق کردن تعلیق دادن
to stay floating معلق ماندن [در محیطی] [فیزیک] [شیمی]
That way, it stays in suspension. به این صورت معلق باقی می ماند.
to go down to the wire <idiom> تا آخرین لحظه با تهیج معلق ماندن
to remain suspended معلق ماندن [در محیطی] [فیزیک] [شیمی]
tenterhooks <idiom> درحالت معلق یا کش دادن به دلیل نا معلومی
suspensoid محلول سریشمی دارای ذرات معلق
in suspense درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
to suspend معلق نگه داشتن [در محیطی] [فیزیک] [شیمی]
set down معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
electrophoresis حرکت ذرات معلق مایع بوسیله نیروی برق
to keep somebody in suspense <idiom> کسی را بلا تکلیف [معلق] نگه داشتن [اصطلاح روزمره]
to have somebody on the hook <idiom> کسی را بلا تکلیف [معلق] نگه داشتن [اصطلاح روزمره]
to keep somebody on tenterhooks <idiom> کسی را بلا تکلیف [معلق] نگه داشتن [اصطلاح روزمره]
nonduty status حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
to let somebody dangle <idiom> کسی را بلا تکلیف [معلق] نگه داشتن [اصطلاح روزمره]
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
plea in abatement دفاعی که باعث معلق ماندن یابه تعویق افتادن دعوی خواهان شود
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
aluminum pigmented dope لعاب یا پرداخت که داخل ان تکههای کوچک الومینیوم بصورت معلق پراکنده شده است
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
vertical take off and landing هواپیمایی که بدون داشتن سرعت نسبی قادر به برخاستن از سطح زمین معلق ماندن در هوا و فرودمجدد باشد
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
include شامل بودن متضمن بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
owe مدیون بودن مرهون بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
agree متفق بودن همرای بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
consisted شامل بودن عبارت بودن از
consisting شامل بودن عبارت بودن از
resides ساکن بودن مقیم بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
depends مربوط بودن منوط بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
have مالک بودن ناگزیر بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
look for منتظر بودن درجستجو بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com