Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (15 milliseconds)
English
Persian
mean
معنی دادن میانگین
meaner
معنی دادن میانگین
meanest
معنی دادن میانگین
Other Matches
signifying
معنی دادن معنی بخشیدن
signify
معنی دادن معنی بخشیدن
signifies
معنی دادن معنی بخشیدن
averages
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
to bear a meaning
معنی دادن
purport
معنی دادن
intends
معنی دادن
intending
معنی دادن
intend
معنی دادن
purporting
معنی دادن
purports
معنی دادن
purported
معنی دادن
intimated
معنی دادن گفتن
intimate
معنی دادن گفتن
meanest
معدل معنی دادن
mean
معدل معنی دادن
meaner
معدل معنی دادن
intimates
معنی دادن گفتن
intimating
معنی دادن گفتن
denoted
علامت بودن معنی دادن
denote
علامت بودن معنی دادن
denotes
علامت بودن معنی دادن
textualism
اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
mutatis mutandis
عبارت لاتینی به معنی تغییرات لازم را انجام دادن
zero compression
روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
acceptation
قبول معنی عرف معنی مصطلح
averaging
میانگین
average
میانگین
averaged
میانگین
meanest
میانگین
averages
میانگین
arithmetic mean
میانگین
mean
میانگین
average value
میانگین
on average
[on av.]
در میانگین
mean high water
مد میانگین
mean value
میانگین
median
میانگین
averaged
در میانگین
meaner
میانگین
batting average
میانگین توپزنی
mediums
وسط یا میانگین
average
میانگین موفقیت
averages
میانگین موفقیت
average value
مقدار میانگین
averaged
معدل میانگین
average
معدل میانگین
average value
ارزش میانگین
harmonic mean
میانگین همساز
average
ایجاد میانگین
moving average
میانگین غلتان
averaged
میانگین موفقیت
mean velocity
تندی میانگین
medium
وسط یا میانگین
mean error
خطای میانگین
assumed mean
میانگین فرضی
average price
میانگین قیمت
average cost
میانگین هزینه
average life
عمر میانگین
average deviation
انحراف میانگین
average error
خطای میانگین
weighted average
میانگین وزنی
meanest
مقدار میانگین
weighted average
میانگین موزون
average discharge
بده میانگین
geometric mean
میانگین هندسی
working mean
میانگین مفروض
logarithmic mean
میانگین لگاریتمی
weighted mean
میانگین وزنی
average flow
بده میانگین
mean value
مقدار میانگین
density mean
میانگین چگالی
averaging
میانگین موفقیت
averaging
ایجاد میانگین
averaging
معدل میانگین
simple mean
میانگین حسابی
meaner
مقدار میانگین
simple mean
میانگین ساده
simple average
میانگین ساده
mean deviation
انحراف میانگین
mean depth
ژرفای میانگین
mean absolute deviation
انحراف میانگین
arithmetic mean
میانگین حسابی
true mean
میانگین حقیقی
mean
مقدار میانگین
mean high water
اب بالای میانگین
averages
ایجاد میانگین
moving average
میانگین متحرک
mean time between failures
میانگین عمر
averages
معدل میانگین
mean squares
میانگین مجذورات
mean low water
اب پایین میانگین
mean low water
جزر میانگین
averaged
ایجاد میانگین
mean life
عمر میانگین
averaged
درجه عادی میانگین
mean time to failure
زمان میانگین تاخرابی
averages
درجه عادی میانگین
mean value of periodic quantity
میانگین کمیت دورهای
average out
میانگین در نظر گرفتن
time average symmetry
تقارن میانگین زمانی
standard error of mean
خطای معیار میانگین
mean sea level
میانگین سطح دریا
effective
خروجی میانگین پردازنده
averaging
درجه عادی میانگین
average
درجه عادی میانگین
mean free path
مسافت ازاد میانگین
sm
خطای معیار میانگین
electrode current averaging time
زمان میانگین شدن
mean repair time
زمان میانگین تعمیر
mean range of the tide
میانگین ارتفاع کشند
mean time to repair
زمان میانگین تعمیر
earned run average
میانگین امتیاز کسب شده
weight average degree of polymerization
میانگین وزنی درجه بسپارش
weight average molecular weight
میانگین وزنی وزن مولکولی
bowling average
میانگین امتیازهای توپ انداز
mean time between failures
زمان میانگین بین دو خرابی
average cost
میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
root mean square velocity
جذر میانگین مجذور سرعت
root mean square error
جذر میانگین مجذور خطا
number average molecular weight
میانگین عددی وزن مولکولی
number average degree of polymerization
میانگین عددی درجه بسپارش
pass completion average
میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
batting average
میانگین تعدادامتیازهای یک دور بازی کریکت
exponential smoothing
روش میانگین گیری متغیروزن دار
annual average score
میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
variance
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
mtbf
زمان میانگین بین دو خرابی Failures Between eanTime
averaging
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
MEPs
مخفف میانگین فشار موثر pressure effective mean
MEP
مخفف میانگین فشار موثر pressure effective mean
averaged
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averages
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
witless
بی معنی
abstracting
معنی
implications
معنی
implication
معنی
innuendos
معنی
semantics
معنی
innuendo
معنی
innuendoes
معنی
abstracts
معنی
abstract
معنی
pointless
بی معنی
translation
معنی
purports
معنی
purport
معنی
purported
معنی
purporting
معنی
definition
معنی
meaningless
بی معنی
frothy
بی معنی
rigmarole
بی معنی
rigmaroles
بی معنی
significance
معنی
significant
پر معنی
significantly
پر معنی
definitions
معنی
dumbest
بی معنی
drifting
معنی
drifted
معنی
drift
معنی
equipollent
هم معنی
hokum
بی معنی
purporst
معنی
tosh
بی معنی
meaning less
بی معنی
unmeaning
بی معنی
effecting
معنی
effected
معنی
dull
بی معنی
drifts
معنی
dulled
بی معنی
dumber
بی معنی
dumb
بی معنی
insensate
بی معنی
to explain away
معنی
intendment
معنی
signification
معنی
fool begged
بی معنی
irrational
بی معنی
synonymous
هم معنی
irrationable
بی معنی
dulls
بی معنی
dulling
بی معنی
dullest
بی معنی
duller
بی معنی
meanings
معنی
effect
معنی
meaningfully
پر معنی
meaningful
پر معنی
neer do well or well
بی معنی
of no significance
بی معنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com