English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 177 (10 milliseconds)
English Persian
reciprocal معکوس دوجانبه
Search result with all words
recipocal milling فرزکاری متقابل فرزکاری دوجانبه فرزکاری معکوس
Other Matches
mutual دوجانبه
bilateral دوجانبه
reciprocal دوجانبه
double faced دوجانبه
bilateral trade تجارت دوجانبه
bilateral observation دیدبانی دوجانبه
bilateral monopoly انحصار دوجانبه
double action اقدام دوجانبه
matter of mutual interest موضوع دارای سود دوجانبه
bilateral infrastructure سازمان داخلی متشکل ازاعضای دو جانبه تشکیلات دوجانبه
conversing معکوس
reversed معکوس
contrary معکوس
reversible معکوس
reverse معکوس
upside down معکوس
countering معکوس
countered معکوس
counter معکوس
reversals معکوس
reverses معکوس
reversing معکوس
reversal معکوس
conversed معکوس
converse معکوس
converse :معکوس
vice versa معکوس
conversely معکوس
conversing :معکوس
converts معکوس
convert معکوس
converted معکوس
converting معکوس
conversed :معکوس
converses :معکوس
reversion معکوس
inverse معکوس
negative معکوس
negatives معکوس
reciprocal معکوس
obverse معکوس
converses معکوس
reversal process جریان معکوس
reversal film فیلم معکوس
retroaction عمل معکوس
back formation اشتقاق معکوس
back conductance برقرسانایی معکوس
inverse function تابع معکوس
inverse ratio نسبت معکوس
inverse relationship ارتباط معکوس
inverse voltage ولتاژ معکوس
invert matrix ماتریس معکوس
invert suger قند معکوس
reverse bias پیشقدر معکوس
reverse bias تغذیه معکوس
inverse feedback واخوراند معکوس
inverted file فایل معکوس
negative correlation همبستگی معکوس
draw back کشیدن معکوس
negative caster گردش معکوس
lateral inversion معکوس جانبی
negative relation رابطه معکوس
indian in reverse هندی معکوس
reverse pitch گام معکوس
obversion استنتاج معکوس
backset معکوس وارونه
invertible معکوس شدنی
back splice پیوند معکوس
inverted structure ساختار معکوس
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
back resistance مقاومت معکوس
inverter معکوس کننده
inverted opening گشایش معکوس
obcordate قلبی معکوس
reciprocal متقابل معکوس
reverse gear دنده معکوس
reverse gears دنده معکوس
feedback تزویج معکوس
inverse واژگونه معکوس
reverse video ویدئوی معکوس
opposites روبرو معکوس
reverse معکوس کننده
reversed معکوس کننده
countdowns شمارش معکوس
countdown شمارش معکوس
reversion معکوس کردن
back up معکوس ریختن
back-up معکوس ریختن
switcheroo عمل معکوس
opposite روبرو معکوس
set back معکوس پس زدن
conversely بطور معکوس
dis- معکوس کردن
reversed معکوس کردن
reverses معکوس کننده
reverse current جریان معکوس
reverse osmosis اسمز معکوس
reverse polarity پلاریته معکوس
reverse slope شیب معکوس
reverse speed سرعت معکوس
reverse thrust تراست معکوس
mirroring معکوس نمودن
reversing معکوس کردن
reverses معکوس کردن
reverse control کنترل معکوس
reverse معکوس کردن
reversing معکوس کننده
What invert sugar قند معکوس چیست
inverse function تابع معکوس [ریاضی]
inverse تابع معکوس [ریاضی]
reverse video صفحه نمایش معکوس
reverse current circuit breaker مدارشکن جریان معکوس
reverse flow regin ناحیه جریان معکوس
retroact عمل معکوس کردن
obvert نتیجه معکوس گرفتن از
shift the rudder معکوس کردن سکان
king's indian in reverse هندی شاه معکوس
one's complement معکوس یک عدد دودویی
reversed battery plate صفحه باتری معکوس
de- معکوس عمل کردن
inverted file فایل معکوس شده
inverse electrode current جریان الکتردی معکوس
back titration تیتر کردن معکوس
retrogresses ترقی معکوس کردن
retrogressed ترقی معکوس کردن
backfiring نتیجه معکوس گرفتن
backfires نتیجه معکوس گرفتن
backfired نتیجه معکوس گرفتن
backfire نتیجه معکوس گرفتن
complement معکوس یک عدد دودویی
retrogress ترقی معکوس کردن
retrogressing ترقی معکوس کردن
back turns of armature سیمپیچی معکوس ارمیچر
complemented معکوس یک عدد دودویی
complements معکوس یک عدد دودویی
complementing معکوس یک عدد دودویی
inverse current جریان ولتاژ معکوس
couple back معکوس تزویج شدن
double quartan fever نوبه ربع معکوس
inverting circuit مدار معکوس کننده
initial inverse voltage ولتاژ معکوس نخستین
high back resistance diode دیود با مفاومت معکوس بالا
reverse polish notation نشان گذاری لهستانی معکوس
backtracking عمل پیمایش معکوس یک لیست
high back resistance diode دیود با مقاومت معکوس زیاد
back scattering پخش معکوس امواج رادیویی
reversion برگرداندن شیب معکوس دادن
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
back scattering توزیع معکوس امواج رادیویی
peak inverse anode voltage اوج ولتاژ اندی معکوس
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
invert قلب عبارت معکوس کردن نسبت
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
inverts قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting قلب عبارت معکوس کردن نسبت
aerodynamic blockage thrust reverser وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
roll reversal حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
reversed rolling moment گشتاور ناشی از کنترل معکوس در صفحه غلتش
reversible propeller ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
aerofoil type offtake regulator دهانه ابگیر خودکار با جریان معکوس به فرم ائرودینامیک
NOT function تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
mesfet دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
gates دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
gate دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
backward read یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
convert معکوس کردن تازه کردن
converted معکوس کردن تازه کردن
converts معکوس کردن تازه کردن
converting معکوس کردن تازه کردن
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com