English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
mirroring معکوس نمودن
Search result with all words
mesfet دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
Other Matches
convert معکوس
conversing معکوس
obverse معکوس
inverse معکوس
countering معکوس
countered معکوس
counter معکوس
reversals معکوس
contrary معکوس
conversing :معکوس
converses معکوس
converses :معکوس
converted معکوس
converting معکوس
converts معکوس
conversely معکوس
vice versa معکوس
converse :معکوس
converse معکوس
conversed :معکوس
conversed معکوس
reversible معکوس
upside down معکوس
reverses معکوس
reversing معکوس
reversal معکوس
reverse معکوس
reversed معکوس
negative معکوس
reversion معکوس
reciprocal معکوس
negatives معکوس
reversing معکوس کننده
reverse current جریان معکوس
reverse control کنترل معکوس
reverse bias تغذیه معکوس
reverse bias پیشقدر معکوس
reversal process جریان معکوس
reversal film فیلم معکوس
retroaction عمل معکوس
back conductance برقرسانایی معکوس
reverses معکوس کننده
opposites روبرو معکوس
opposite روبرو معکوس
back resistance مقاومت معکوس
back splice پیوند معکوس
inverse واژگونه معکوس
inverse function تابع معکوس
reverse osmosis اسمز معکوس
reverse polarity پلاریته معکوس
reversing معکوس کردن
reciprocal متقابل معکوس
reverses معکوس کردن
dis- معکوس کردن
switcheroo عمل معکوس
reverse speed سرعت معکوس
reversed معکوس کردن
reversed معکوس کننده
set back معکوس پس زدن
reverse video ویدئوی معکوس
reverse thrust تراست معکوس
reciprocal معکوس دوجانبه
reverse معکوس کردن
reverse معکوس کننده
reverse slope شیب معکوس
feedback تزویج معکوس
backset معکوس وارونه
reversion معکوس کردن
negative correlation همبستگی معکوس
back-up معکوس ریختن
back up معکوس ریختن
negative caster گردش معکوس
invertible معکوس شدنی
inverse ratio نسبت معکوس
inverse feedback واخوراند معکوس
lateral inversion معکوس جانبی
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
inverted structure ساختار معکوس
inverted opening گشایش معکوس
conversely بطور معکوس
inverter معکوس کننده
negative relation رابطه معکوس
obcordate قلبی معکوس
obversion استنتاج معکوس
indian in reverse هندی معکوس
back formation اشتقاق معکوس
invert suger قند معکوس
invert matrix ماتریس معکوس
draw back کشیدن معکوس
inverse voltage ولتاژ معکوس
reverse pitch گام معکوس
inverse relationship ارتباط معکوس
countdown شمارش معکوس
inverted file فایل معکوس
reverse gears دنده معکوس
reverse gear دنده معکوس
countdowns شمارش معکوس
inverse current جریان ولتاژ معکوس
shift the rudder معکوس کردن سکان
inverse electrode current جریان الکتردی معکوس
What invert sugar قند معکوس چیست
inverse function تابع معکوس [ریاضی]
inverted file فایل معکوس شده
inverse تابع معکوس [ریاضی]
couple back معکوس تزویج شدن
de- معکوس عمل کردن
inverting circuit مدار معکوس کننده
backfires نتیجه معکوس گرفتن
backfiring نتیجه معکوس گرفتن
obvert نتیجه معکوس گرفتن از
initial inverse voltage ولتاژ معکوس نخستین
back turns of armature سیمپیچی معکوس ارمیچر
back titration تیتر کردن معکوس
double quartan fever نوبه ربع معکوس
retroact عمل معکوس کردن
backfired نتیجه معکوس گرفتن
backfire نتیجه معکوس گرفتن
retrogressing ترقی معکوس کردن
reversed battery plate صفحه باتری معکوس
reverse current circuit breaker مدارشکن جریان معکوس
reverse video صفحه نمایش معکوس
king's indian in reverse هندی شاه معکوس
reverse flow regin ناحیه جریان معکوس
retrogress ترقی معکوس کردن
retrogressed ترقی معکوس کردن
retrogresses ترقی معکوس کردن
one's complement معکوس یک عدد دودویی
complementing معکوس یک عدد دودویی
complemented معکوس یک عدد دودویی
complement معکوس یک عدد دودویی
complements معکوس یک عدد دودویی
peak inverse anode voltage اوج ولتاژ اندی معکوس
backtracking عمل پیمایش معکوس یک لیست
reversion برگرداندن شیب معکوس دادن
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
high back resistance diode دیود با مفاومت معکوس بالا
high back resistance diode دیود با مقاومت معکوس زیاد
reverse polish notation نشان گذاری لهستانی معکوس
back scattering پخش معکوس امواج رادیویی
back scattering توزیع معکوس امواج رادیویی
abstracts نمودن
abstracting نمودن
abstract نمودن
seemed نمودن
showŠetc نمودن
shows نمودن
showed نمودن
show نمودن
animalize نمودن
to gain any ones ear نمودن
animadvert نمودن
dont نمودن
seem نمودن
seems نمودن
dost نمودن
inverts قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting قلب عبارت معکوس کردن نسبت
invert قلب عبارت معکوس کردن نسبت
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
misrepresentation بد ارائه نمودن
affixes اضافه نمودن
affixing اضافه نمودن
imprisoning حبس نمودن
imprison حبس نمودن
sum خلاصه نمودن
install منصوب نمودن
installing منصوب نمودن
double مضاعف نمودن
doubled مضاعف نمودن
affixed اضافه نمودن
affix اضافه نمودن
abate رفع نمودن
abated رفع نمودن
abates رفع نمودن
abating رفع نمودن
installs منصوب نمودن
imprisons حبس نمودن
waives اغماض نمودن
instal منصوب نمودن
doubled up مضاعف نمودن
sketch رسم نمودن
standardizing استاندارد نمودن
dusk تاریک نمودن
dissociate تفکیک نمودن
standardised استاندارد نمودن
sorting مرتب نمودن
anneal بادوام نمودن
adjust تصفیه نمودن
arraign احضار نمودن
assimilatc مقایسه نمودن
depilate ازاله مو نمودن از
digitizing دیجیتالی نمودن
sketches رسم نمودن
account محاسبه نمودن
plotted رسم نمودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com