English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (42 milliseconds)
English Persian
specifies معین کردن تصریح کردن
specify معین کردن تصریح کردن
specifying معین کردن تصریح کردن
Other Matches
asseverate بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
restates تصریح کردن
affirm تصریح کردن
restated تصریح کردن
restating تصریح کردن
restate تصریح کردن
specifies تصریح کردن
stipulates تصریح کردن
stipulating تصریح کردن
reiterate تصریح کردن
reiterated تصریح کردن
reiterates تصریح کردن
reiterating تصریح کردن
stipulate تصریح کردن
specifying تصریح کردن
specify تصریح کردن
affirmed اثبات کردن تصریح کردن
affirms اثبات کردن تصریح کردن
affirming اثبات کردن تصریح کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
officer افسر معین کردن فرماندهی کردن
officers افسر معین کردن فرماندهی کردن
destine مقدر کردن سرنوشت معین کردن
defines معین کردن معنی کردن
delimiting معین کردن مرزیابی کردن
delimited معین کردن مرزیابی کردن
defined معین کردن معنی کردن
specify معین کردن معلوم کردن
specifying معین کردن معلوم کردن
ascertaining ثابت کردن معین کردن
ascertains ثابت کردن معین کردن
delimit معین کردن مرزیابی کردن
define معین کردن معنی کردن
delimits معین کردن مرزیابی کردن
ascertain ثابت کردن معین کردن
specifies معین کردن معلوم کردن
ascertained ثابت کردن معین کردن
defining معین کردن معنی کردن
defined معین کردن
denominate معین کردن
limit معین کردن
define معین کردن
defines معین کردن
draw the line <idiom> معین کردن
defining معین کردن
allocate معین کردن
settles معین کردن
specify معین کردن
designates معین کردن
designate معین کردن
insets : معین کردن
specifying معین کردن
figure out معین کردن
settle معین کردن
inset : معین کردن
specifies معین کردن
allocates معین کردن
allocating معین کردن
designating معین کردن
time وقت معین کردن
timed وقت معین کردن
times وقت معین کردن
pre appoint قبلا معین کردن
dates مدت معین کردن
date مدت معین کردن
to map out جز بجز معین کردن
pre appoint از پیش معین کردن
To lay down certain conditions . شرایطی معین کردن
delineates ترسیم نمودن معین کردن
located جای چیزی را معین کردن
delineating ترسیم نمودن معین کردن
locate جای چیزی را معین کردن
locates جای چیزی را معین کردن
delineated ترسیم نمودن معین کردن
delineate ترسیم نمودن معین کردن
locating جای چیزی را معین کردن
to keep regular hours هر کاری را درساعت معین کردن
allotted معین کردن سهم دادن
sanction ضمانت اجرایی معین کردن
allot معین کردن سهم دادن
sanctioning ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions ضمانت اجرایی معین کردن
allots معین کردن سهم دادن
allotting معین کردن سهم دادن
to locate the enemy جای دشمنی را معین کردن
sanctioned ضمانت اجرایی معین کردن
area blocking سد راه کردن رقیب در منطقه معین
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
parse اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
parsed اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
to impose a curfew خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
parses اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
cage قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
cages قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to settle an a برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
time charter اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
rain check <idiom> رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
so علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
hopple وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbling وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbles وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobble وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
ratioing کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
authorization to copy اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
tabulation 1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
false attack حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
setting up 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
periphrastic conjugation صرف افعال با استعمال غیرضروری فعلهای معین بجای ساده صرف کردن
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
reiteration تصریح
speciosity تصریح
stipulation تصریح
affirmations تصریح
affirmation تصریح
protestations تصریح
specification تصریح
superfix تصریح
definitude تصریح
protestation تصریح
statements ادعاء تصریح
it was stipulated that شرط شد که تصریح شد که
stipulator تصریح کننده
statement ادعاء تصریح
specifier تصریح کننده
specified تصریح شده
definite تصریح شده صریح
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
time charter اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com