English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (3 milliseconds)
English Persian
defeat مغلوب ساختن
defeated مغلوب ساختن
defeating مغلوب ساختن
defeats مغلوب ساختن
vanquish مغلوب ساختن
vanquished مغلوب ساختن
vanquishes مغلوب ساختن
vanquishing مغلوب ساختن
Search result with all words
overcome پیروز شدن بر مغلوب ساختن
overcomes پیروز شدن بر مغلوب ساختن
overcoming پیروز شدن بر مغلوب ساختن
trump مغلوب ساختن پیشی جستن
trumps مغلوب ساختن پیشی جستن
to bring down somebody [something] کسی [چیزی] را مغلوب ساختن
to cause the downfall of somebody [something] کسی [چیزی] را مغلوب ساختن
Other Matches
beaten مغلوب
conquered مغلوب
superable مغلوب شدنی
to put to the w مغلوب کردن
KO مغلوب کردن
invincible مغلوب نشدنی
beat مغلوب کردن
invictive مغلوب نشدنی
conquerable مغلوب شدنی
things were at the مغلوب کردن
KO's مغلوب کردن
beats مغلوب کردن
unbeatable شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
hit and miss گاهی موفق وگاهی مغلوب
unbeaten شکست نخورده مغلوب نشده
get the worst of <idiom> رنج بردن ،مغلوب شدن
insuperable شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
licks تازیانه زدن مغلوب کردن
unconquerable شکست ناپذیر مغلوب نشده
licked تازیانه زدن مغلوب کردن
lick تازیانه زدن مغلوب کردن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
hologynic منحصرا از مادر ارث برده بصورت صفت مغلوب
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
indite ساختن
creating ساختن
fabricate ساختن
creates ساختن
create ساختن
fabricated ساختن
miscreate بد ساختن
construct ساختن
fabricates ساختن
constructed ساختن
constructing ساختن
constructs ساختن
fabricating ساختن
composes ساختن
make ساختن
fashion مد ساختن
fashioned مد ساختن
fashioning مد ساختن
fashions مد ساختن
makes ساختن
builds ساختن
buildings ساختن
compose ساختن
put-up ساختن
put up ساختن
invents ساختن
inventing ساختن
invented ساختن
invent ساختن
build ساختن
pellet حب ساختن
bulid ساختن
carbonize کک ساختن
manufactures ساختن
manufactured ساختن
manufacture ساختن
fabrication ساختن
confect ساختن
upgrade ساختن
upgraded ساختن
upgrades ساختن
upgrading ساختن
pill حب ساختن
pills حب ساختن
dree ساختن با
idolized بت ساختن
idolizes بت ساختن
mint ساختن
remakes از نو ساختن
remake از نو ساختن
minted ساختن
minting ساختن
upbuild ساختن
mints ساختن
to t. up ساختن
idolize بت ساختن
idolising بت ساختن
idolises بت ساختن
produces ساختن
idolizing بت ساختن
produced ساختن
produce ساختن
to make away ساختن
generated ساختن
unify تک ساختن
unifying تک ساختن
bridge پل ساختن
to go in with ساختن با
to get along ساختن
unifies تک ساختن
generating ساختن
idolised بت ساختن
generate ساختن
bridged پل ساختن
forborne ساختن با
to make a shift ساختن
generates ساختن
bridges پل ساختن
set up ساختن
outraging بی حرمت ساختن
diversify گوناگون ساختن
diversifying گوناگون ساختن
disable ناتوان ساختن
outrages بی حرمت ساختن
maximizes بیشینه ساختن
sepulchre قبر ساختن
minimized کمینه ساختن
diversifies گوناگون ساختن
diversified گوناگون ساختن
maximizing بیشینه ساختن
disables ناتوان ساختن
familiarized اشنا ساختن
disabling ناتوان ساختن
familiarises اشنا ساختن
familiarising اشنا ساختن
familiarised اشنا ساختن
familiarize اشنا ساختن
produces ساختن محصول
outraged بی حرمت ساختن
subverting واژگون ساختن
produced ساختن محصول
reconcile راضی ساختن
discover مکشوف ساختن
improvising بالبداهه ساختن
discovered مکشوف ساختن
discovering مکشوف ساختن
subverts واژگون ساختن
improvise بالبداهه ساختن
improvises بالبداهه ساختن
discovers مکشوف ساختن
denigration سیاه ساختن
subverted واژگون ساختن
notified اگاه ساختن
notifies اگاه ساختن
outrage بی حرمت ساختن
notify اگاه ساختن
notifying اگاه ساختن
reconciling راضی ساختن
gaunt زننده ساختن
sepulchers قبر ساختن
reconciles راضی ساختن
sepulchres قبر ساختن
subvert واژگون ساختن
produce ساختن محصول
substantiating مستند ساختن
relieves بر جسته ساختن
relieving بر جسته ساختن
humidified مرطوب ساختن
humidifies مرطوب ساختن
humidify مرطوب ساختن
humidifying مرطوب ساختن
vitiate معیوب ساختن
snarl خشمگین ساختن
necessitating ناگزیر ساختن
necessitates ناگزیر ساختن
necessitated ناگزیر ساختن
necessitate ناگزیر ساختن
vitiate ناپاک ساختن
relieve بر جسته ساختن
snarled خشمگین ساختن
snarling خشمگین ساختن
substantiates مستند ساختن
substantiated مستند ساختن
substantiate مستند ساختن
discourage بی جرات ساختن
denuding عاری ساختن
discourages بی جرات ساختن
rescind باطل ساختن
denudes عاری ساختن
denuded عاری ساختن
rescinding باطل ساختن
denude عاری ساختن
rescinds باطل ساختن
snarls خشمگین ساختن
vitiated معیوب ساختن
disturbs مضطرب ساختن
vitiating ناپاک ساختن
wet مرطوب ساختن
wets مرطوب ساختن
wetted مرطوب ساختن
wettest مرطوب ساختن
maximised بیشینه ساختن
maximises بیشینه ساختن
maximising بیشینه ساختن
maximize بیشینه ساختن
ensuring مطمئن ساختن
ensures مطمئن ساختن
ensured مطمئن ساختن
ensure مطمئن ساختن
insures مطمئن ساختن
vitiating معیوب ساختن
vitiates ناپاک ساختن
disturb مضطرب ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com