English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (24 milliseconds)
English Persian
magnetizing مغناطیس کردن یا شدن
Search result with all words
bloop عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
Other Matches
nuclear magnetic resonance تشدید مغناطیس هسته رزونانس مغناطیس هسته
magnet مغناطیس
remagnetizer مغناطیس گر
magnetism مغناطیس
magnets مغناطیس
magnetzation مغناطیس
magnetic مغناطیس
magneto مغناطیس
magneto دارای مغناطیس
magnetometer مغناطیس سنج
magnetosphere کره مغناطیس
animal magnetism مغناطیس حیوانی
magnetosphere مغناطیس کره
residual magnetization مغناطیس مانده
magnetic explorer مغناطیس یاب
field coil پیچک مغناطیس گر
ferrimagnetism فری مغناطیس
bar magnet مغناطیس میلهای
residual magnetic induction مغناطیس مانده
magnetosphere مغناطیس- کره
magnetosphere مغناطیس- سپهر
magnotropism مغناطیس گرایی
residual magnetism مغناطیس پس ماند
remanence مغناطیس مانده
magnetization مغناطیس کنندگی
magnetization مغناطیس گردانی
magnetization مغناطیس گری
mag مغناطیس agnetic
mags مغناطیس agnetic
magnetization مغناطیس پذیری
compensating magnet مغناطیس تصحیح
magnetizable مغناطیس پذیر
artificial magnet مغناطیس صنعتی
magnetics علم مغناطیس
magnetization work مغناطیس کنندگی
magnetizing field میدان مغناطیس گر
magnetizing current جریان مغناطیس گر
b h cure خم مغناطیس پذیری
magnetic battery مغناطیس مرکب
compound magnet مغناطیس مرکب
magnetic susceptibility مغناطیس پذیری
magnetization curve خم مغناطیس پذیری
induced magnetism مغناطیس القایی
inductometer مغناطیس سنج
natural magnet مغناطیس طبیعی
magnets مغناطیس پایدار
magnetic compensatory مغناطیس تصحیح
organic magnet مغناطیس الی
plunger magnet مغناطیس پیستونی
focusing magnet مغناطیس تمرکز ده
demagnetization مغناطیس زدایی
demagnetization مغناطیس زدائی
p.m. مغناطیس پایدار
magnetism درس مغناطیس
permanent magnet مغناطیس پایدار
permeability curve خم مغناطیس پذیری
permeance مغناطیس رسانایی
demagnetize زدودن مغناطیس
susceptibility مغناطیس پذیری
magnetism مغناطیس شناسی
magnetism علم مغناطیس
magnet مغناطیس پایدار
purity magnet مغناطیس خلوص
blow out magnet مغناطیس جرقه
thermomagnetic گرما مغناطیس
pyromagnetic گرما- مغناطیس
magnet coil پیچک مغناطیس
elelctromagnetic الکترو مغناطیس
simple magnet مغناطیس ساده
residual magnetism مغناطیس مانده
coercive force نیروی مغناطیس زدا
magnetizability قابلیت مغناطیس شوندگی
demagnetization factor ضریب مغناطیس زدایی
magnet winding سیم پیچ مغناطیس
magnetised تبدیل ماده یا شی به مغناطیس
magnetic biasing مغناطیس گردانی مقدماتی
alternating current magnet مغناطیس جریان متناوب
magnetises تبدیل ماده یا شی به مغناطیس
magnetising تبدیل ماده یا شی به مغناطیس
air magnetic circuit مدار هوایی مغناطیس
intensity of magnetization شدت مغناطیس کنندگی
blue beam magnet مغناطیس اشعه ابی
magnetic potential نیروی مغناطیس رانی
magnetize تبدیل ماده یا شی به مغناطیس
intensity of magnetization شدت مغناطیس گری
ion trap magnet مغناطیس یون ربا
induced magnetism مغناطیس القاء شده
ageing of magnet پیر شدن مغناطیس
induced magnetization مغناطیس گردانی القائی
magnetizing current جریان مغناطیس گردانی
magnetizing force شدت مغناطیس کنندگی
magnetizing field میدان مغناطیس گردانی
impedance magnetometer مغناطیس سنج با تغییرامپدانس
direct current magnet مغناطیس جریان مستقیم
normal magnetization curve خم مغناطیس پذیری معمولی
magnetization vector بردار مغناطیس کنندگی
magnetizes تبدیل ماده یا شی به مغناطیس
magnetization characteristic منحنی مغناطیس گردانی
negative pole قطب منفی مغناطیس
demagnetizing field میدان مغناطیس زدا
magnezation intensity شدت مغناطیس کنندگی
magnetostriction تغییر شکل براثر مغناطیس
differential susceptibility and permeabi مغناطیس پذیری و نفوذپذیری نسبی
initial susceptibility and permeability مغناطیس پذیری و نفوذپذیری اولیه
magnetics درس الکترومغناطیس مغناطیس شناسی
demagnetizing turns of armature دورهای مغناطیس زدای ارمیچر
permanent magnet dynamic بلندگوی دینامیک با مغناطیس پایدار
ideal magnetization curve منحنی مغناطیس کنندگی ایده ال
magnetic reversal عکس عمل مغناطیسی مغناطیس زدائی
magnetized bar میله مغناطیس شده اهنربای قلمی
high frequency biasing پیش مغناطیس کنندگی فرکانس بالا
magneto اهنربای اتش زنه مولد مغناطیس الکتریکی
compass binnacle پایه قطبنمای مغناطیس stand compass : sys
remanence چگالی شار باقیمانده در یک ماده بعد از از بین رفتن نیروی مغناطیس کننده
electromagnetic اختلال داده در نتیجه میدان الکتریکی که توسط مغناطیس ایجاد شده است
electromagnet اهنی که بوسیله جریان برق خاصیت مغناطیسی پیدا میکند اهن ربای الکتریکی مغناطیس برقی
A magnet attracts iron. آهن ربا ( مغناطیس ) آهن را جذب می کند
magnetometer مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com