Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (6 milliseconds)
English
Persian
sinecure
مفت خوری وولگردی
sinecures
مفت خوری وولگردی
Other Matches
gullibility
گول خوری فریب خوری
voraciousness
پر خوری
gastronomy
پر خوری
geophagism
گل خوری
milk jug
شیر خوری
slopping
اشغال خوری
slopped
اشغال خوری
slop
اشغال خوری
porringer
کاسه اش خوری
malleation
چکش خوری
drinking was his ruin
نوشابه خوری
lap n
بازبان خوری
eleemosynary
صدقه خوری
gorging
پر خوری کردن
gorges
پر خوری کردن
gorged
پر خوری کردن
gorge
پر خوری کردن
flunkeyism
جیفه خوری
fruitarianism
میوه خوری
geophagism
خاک خوری
geophagy
خاک خوری
ichthyophagy
ماهی خوری
soakage
خیس خوری
fidgeted
لول خوری
fidgeting
لول خوری
fidget
لول خوری
gutting
احشاء پر خوری
guts
احشاء پر خوری
gut
احشاء پر خوری
swirls
چرخ خوری
swirling
چرخ خوری
swirled
چرخ خوری
fidgets
لول خوری
weldabikity
جوش خوری
weldability
جوش خوری
swirl
چرخ خوری
geophagy
گل خوری زمین خواری
tea cup
فنجان چای خوری
lucubration
دود چراغ خوری
table spoon
قاشق سوپ خوری
teapoy
میز چای خوری
tepoy
میز چای خوری
weatherability
قابلیت هوا خوری
wineglasful
گیلاس شراب خوری
glad-rags
لباس پلو خوری
salle a manger
اطاق ناهار خوری
serviceability
بکار خوری بدردخوری
omophagia
گوشت خام خوری
nephalism
پرهیز از نوشابه خوری
malty
خو گرفته به ابجو خوری
demitasse
فنجان قهوه خوری
sauce boat
فرف چاشنی خوری
teaspoons
قاشق چای خوری
tureen
فرف سوپ خوری
tureens
قدح سوپ خوری
teaspoon
قاشق چای خوری
tea spoon
قاشق چای خوری
tea services
سرویس چای خوری
tea service
سرویس چای خوری
tea sets
سرویس چای خوری
tea set
سرویس چای خوری
tureen
قدح سوپ خوری
tureens
فرف سوپ خوری
sauce boat
فزف سوس خوری
refectories
سالن ناهار خوری
sauce-boats
فرف چاشنی خوری
dining rooms
اطاق ناهار خوری
sauce-boats
فزف سوس خوری
sauce-boat
فرف چاشنی خوری
sauce-boat
فزف سوس خوری
airing
هوا خوری بادبان
broadside messing
ناهار خوری گروهی
refectory
سالن ناهار خوری
cafeteria messing
ناهار خوری همگانی
dining room
اطاق ناهار خوری
teabowl
فنجان چای خوری بی دسته
soak
عمل خیساندن خیس خوری
to be the anvil or the hammer
یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری
[در زندگی]
.
[از گوته]
soaks
عمل خیساندن خیس خوری
tablespoonful
بقدر یک قاشق سوپ خوری
sycophancy
مفت خوری کاسه لیسی
teaspoonfuls
بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonful
بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonsful
بقدر یک قاشق چای خوری
gormand
خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
tablespoonfuls
بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonsful
بقدر یک قاشق سوپ خوری
it a day
روزی یک فنجان چای خوری
dinette
اطاق کوچک ناهار خوری
scollop
فرف صدف خوری یاصدف پزی
mazer
جام مشروب خوری چوبی بزرگ
crapulent
وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
mess hall
سالن غذا خوری سرباز خانه
tap room
جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
stein
لیوان دسته دار ابجو خوری
high chairs
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
high chair
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
he swore off drinking
سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
soakage
مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
to idulge oneself in drinking
بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
bummed
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bum
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com