Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
recaption
مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
Other Matches
article of roup
اموال مورد حراج
condemnations
ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnation
ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
checks
مقابله کردن مقابله
check
مقابله کردن مقابله
checked
مقابله کردن مقابله
retaliation
تلافی کردن مقابله کردن به مثل
to berave of ason
بی فرزند کردن
jus disponendi
حق واگذار کردن اموال
countered
مقابله کردن تلافی کردن
countering
مقابله کردن تلافی کردن
counter
مقابله کردن تلافی کردن
reluctate
مقابله کردن بی میلی کردن
dediction of way
هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
acounter
مقابله کردن
beards
مقابله کردن
beard
مقابله کردن
repel
مقابله کردن
repels
مقابله کردن
repelling
مقابله کردن
collates
مقابله کردن
collated
مقابله کردن
countered
مقابله کردن
collate
مقابله کردن
counter
مقابله کردن
repelled
مقابله کردن
countering
مقابله کردن
collating
مقابله کردن
collating
مقابله وتطبیق کردن
collates
مقابله وتطبیق کردن
parity check
مقابله کردن توازن
check
مقابله کردن بررسی
collated
مقابله وتطبیق کردن
checks
مقابله کردن بررسی
collate
مقابله وتطبیق کردن
checked
مقابله کردن بررسی
hotchpot
سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
popularizing
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularized
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularize
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularising
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularises
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularizes
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularised
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
rencounter
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencontre
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
community property
اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
dock
جای محکوم یازندانی در محکمه
docks
جای محکوم یازندانی در محکمه
docked
جای محکوم یازندانی در محکمه
dedications
اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedication
اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
to make observations
[about]
[on]
تامل کردن
[در مورد]
[به]
pressure cabin
بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
to grumble about the weather
مورد هوا گله کردن
call option
خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
stick one's neck out
<idiom>
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
to gather information
[about; on]
جمع آوری کردن اطلاعات
[در مورد]
to weigh in
[on something]
اظهار نظر کردن
[در مورد چیزی]
litigates
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigate
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to beg the question
نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
interrogates
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogating
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
interrogate
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
condemning
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemn
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
condemns
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
utilizing
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
emergency drill
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
hold court
<idiom>
همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
hard hyphen
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
padding
حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
declaratory statute
هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
sadden
[مواد افزودنی به پاتیل رنگ جهت تیره کردن رنگ مورد نظر]
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
B register
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
sonship
فرزند
getting
فرزند
only child
تک فرزند
gets
فرزند
get
فرزند
breed
فرزند
progeny
فرزند
sons
فرزند
impignorate
فرزند
bairns
فرزند
bairn
فرزند
scion
فرزند
son
فرزند
progency
فرزند
filicide
فرزند کش
breeds
فرزند
sonless
بی فرزند
frying
فرزند
fry
فرزند
scions
فرزند
fries
فرزند
progeniture
فرزند
child
فرزند
offspring
فرزند
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
reed
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
Paris
فرزند " پریام "
firstborn
فرزند ارشد
polynices
فرزند ادیپوس
orestes
فرزند اگاممنون
sonnish
فرزند وار
stepson
فرزند خوانده
stepsons
فرزند خوانده
sonny
فرزند جان
hagseed
فرزند زن ساحره
adopted child
فرزند خوانده
fosterling
فرزند رضاعی
child adoption
فرزند خواندگی
whoreson
فرزند فاحشه
adoption
فرزند خواندگی
filicide
فرزند کشی
nurse child
فرزند خوانده
foster child
فرزند خوانده
godchild
فرزند خوانده
stepchild
فرزند خوانده
stepchildren
فرزند خوانده
nurse child
فرزند رضائی
godchildren
فرزند خوانده
judah
یهودا فرزند یعقوب
freeborn
فرزند ازاد مرد
sole offspring
فرزند منحصر بفرد
fruit
فرزند میوه دادن
he is my only child
فرزند یگانه من است
mac
پیشوندی بمعنی " فرزند"
problem child
فرزند مسئله دار
medea complex
عقده فرزند کشی
macs
پیشوندی بمعنی " فرزند"
fruits
فرزند میوه دادن
the losser of a child
فقدان یا داغ فرزند
cattles
اموال
chattels
اموال
things
اموال
usages
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usage
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
hagborn
شیطان زاده فرزند ساحره
parenting
پس انداختن و بار آوردن فرزند
abel
فرزند ادم ابوالبشر که برادرش
adoptionist
معتقد به فرزند خواندگی عیسی
levi
لاوی فرزند یعقوب پیغمبر
japheth
یافث فرزند نوح پیامبر
ancestral file
که فرزند فایل جاری است
thyestes
فرزند پلوپس وبرادر اتریوس
fosterling
طفل شیرخوار فرزند خوانده
isaac
اسحق فرزند حضرت ابراهیم
ishmael
اسمعیل فرزند ابراهیم وهاجر
class i property
اموال طبقه 1
class ii property
اموال طبقه 2
personal property
اموال شخصی
personalty
اموال شخصی
tangible property
اموال ملموس
tangible property
اموال عینی
property officer
افسر اموال
distraint
توقیف اموال
paraphernalia
اموال شخصی زن
distrain
ضبط اموال
stolen goods
اموال مسروقه
users
انتفاع از اموال
post property
اموال پادگانی
installation property
اموال قسمت
post property
اموال پادگان
assets
مال و اموال
financial property
اموال پولی
separate estate
اموال شخصی زن
capital assets
اموال سرمایهای
real property
اموال غیرمنقول
fungible
اموال مثلی
chattel
اموال منقول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com