English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (7 milliseconds)
English Persian
dump check مقابله حین روبرداری
Other Matches
dump روبرداری کردن روبرداری
dumping روبرداری
dump tape نوار روبرداری
screen dump روبرداری صفحه
snapshot dump روبرداری لحظهای
static dump روبرداری ایستا
dynamic dump روبرداری پویا
storage dump روبرداری حافظه
dump رو گرفت روبرداری کردن
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
checks مقابله کردن مقابله
check مقابله کردن مقابله
checked مقابله کردن مقابله
opposition مقابله
echo check مقابله
controlment مقابله
checking مقابله
confrontation مقابله
confrontations مقابله
counterview مقابله
bucking مقابله
transfer check مقابله
contrasts مقابله
contrasting مقابله
contrasted مقابله
contrast مقابله
collations مقابله
collation مقابله
check مقابله
checked مقابله
checks مقابله
casting out nines مقابله نه نهی
check boxes جعبههای مقابله
check point نقطه مقابله
checklist سیاهه مقابله
diagnostic check مقابله تشخیصی
check list سیاهه مقابله
checks and balance کنترل و مقابله
cyclic check مقابله چرخهای
data check مقابله داده ها
crossecheck مقابله مجدد
check indicator نماینده مقابله
dynamic check مقابله پویا
sight check مقابله چشمی
sight check مقابله نظری
spell checker مقابله گر املائی
sum check مقابله جمعی
system check مقابله سیستم
twin check مقابله توام
validity check مقابله اعتبار
visual check مقابله دیداری
sequence checking مقابله ترتیبی
sequence check مقابله ترتیب
selection check مقابله گزینش
limit check مقابله حدود
loop checking مقابله حلقه
marginal check مقابله مرزی
modulo n check مقابله به پیمانه
opposability مقابله پذیری
overflow check مقابله سرریز
parity check مقابله توازن
parity check مقابله ایستایی
visual check مقابله بصری
built in check مقابله توکار
bucking coil پیچک مقابله
spot checks مقابله موضعی
repels مقابله کردن
retaliation مقابله به مثل
repelling مقابله کردن
repelled مقابله کردن
reciprocity مقابله به مثل
repel مقابله کردن
algebra جبر و مقابله
beards مقابله کردن
beard مقابله کردن
collating مقابله کردن
collates مقابله کردن
collate مقابله کردن
collated مقابله کردن
cross-examination پرسش و مقابله
cross-examinations پرسش و مقابله
automatic check مقابله خودکار
arithmetic check مقابله حسابی
acounter مقابله کردن
countering مقابله کردن
parity checking مقابله توازن
countered مقابله کردن
spot check مقابله موضعی
counter مقابله کردن
checked مقابله کردن بررسی
collated مقابله وتطبیق کردن
parity check مقابله کردن توازن
collate مقابله وتطبیق کردن
syntax checker مقابله نحوه گری
reciprocates مقابله به مثل نمودن
reciprocated مقابله به مثل نمودن
tick off نشان رسیدگی و مقابله
reciprocate مقابله به مثل نمودن
check مقابله کردن بررسی
checks مقابله کردن بررسی
vertical parity check مقابله توان عمدی
odd even check مقابله فرد و زوج
checking program برنامه مقابله کننده
counter military مقابله باعملیات نظامی
collating مقابله وتطبیق کردن
longitudinal redundancy check مقابله افزونگی طولی
hardware check مقابله سخت افزاری
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
collates مقابله وتطبیق کردن
duplication check مقابله از راه تکرار
check indicator مشخص کننده مقابله
Touché! خوب مقابله کردی! [در بحثی]
checkpoint restart اغازگر مجدد نقطه مقابله
i raked all algebra جبر و مقابله را زیر و روکردم
disaster control روش مقابله با سوانح و بلایا
programmable check مقابله برنامه ریزی شده
programmed check مقابله برنامه ریزی شده
rencontre با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencounter با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
lrc Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
desk checking فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoint محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
assistance کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
retaliation تلافی کردن مقابله کردن به مثل
reluctate مقابله کردن بی میلی کردن
resisted مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
counter مقابله کردن تلافی کردن
countered مقابله کردن تلافی کردن
resists مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisting مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resist مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
countering مقابله کردن تلافی کردن
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com