English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (9 milliseconds)
English Persian
visual check مقابله دیداری
Other Matches
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
checked مقابله کردن مقابله
check مقابله کردن مقابله
checks مقابله کردن مقابله
on sight دیداری
visuals دیداری
visual دیداری
visually دیداری
sight دیداری
sights دیداری
payable at sight دیداری
at sight دیداری
visual projection فرافکنی دیداری
visual perception ادراک دیداری
visual hallucination توهم دیداری
sight method روش دیداری
teletractor مبدل دیداری
sight draft برات دیداری
videotape نوار دیداری
visual fixation تثبیت دیداری
visual focusing تمرکز دیداری
videotaped نوار دیداری
visual induction القاء دیداری
visual organization سازمان دیداری
visile سنخ دیداری
visual type سنخ دیداری
visually handicapped معلول دیداری
sight vocabulary واژگان دیداری
payable at sight پرداخت دیداری
audiovisual دیداری- شنیداری
bill pay able at sight برات دیداری
draft at sight برات دیداری
visuo motor دیداری- حرکتی
demand deposit سپرده دیداری
photoma توهم دیداری
visual span فراخنای دیداری
visual adaptation انطباق دیداری
videotapes نوار دیداری
videotaping نوار دیداری
apparition توهم دیداری
apparitions توهم دیداری
sight bill برات دیداری
visual cliff پرتگاه دیداری
visual display unit واحد نمایش دیداری
optical illusion خطای ادراکی دیداری
episcotister محرک نمای دیداری
sight draft برات یا حواله دیداری
on sight bill of exchange برات برویت یا دیداری
days sight draft برات دیداری 06 روزه
audi بازتاب دیداری- شنیداری
optical illusions خطای ادراکی دیداری
visual illusion خطای ادراکی دیداری
visual righting response پاسخ تعادل دیداری
visual aphasia زبان پریشی دیداری
visual agnosia ادراک پریشی دیداری
visual aids ابزارهای کمکی دیداری
audiovisual aids ابزارهای کمکی دیداری-شنیداری
bender visual motor gestalt test ازمون طرحهای دیداری-حرکتی بندر
visual bender motor gestalt test ازمون طرح دیداری- حرکتی بندر
checked مقابله
contrasts مقابله
contrasting مقابله
check مقابله
contrasted مقابله
counterview مقابله
collation مقابله
controlment مقابله
echo check مقابله
collations مقابله
contrast مقابله
checks مقابله
transfer check مقابله
confrontations مقابله
confrontation مقابله
bucking مقابله
opposition مقابله
checking مقابله
limit check مقابله حدود
validity check مقابله اعتبار
twin check مقابله توام
dynamic check مقابله پویا
selection check مقابله گزینش
system check مقابله سیستم
diagnostic check مقابله تشخیصی
sum check مقابله جمعی
loop checking مقابله حلقه
marginal check مقابله مرزی
sequence check مقابله ترتیب
sequence checking مقابله ترتیبی
sight check مقابله چشمی
parity checking مقابله توازن
parity check مقابله ایستایی
sight check مقابله نظری
spell checker مقابله گر املائی
parity check مقابله توازن
overflow check مقابله سرریز
opposability مقابله پذیری
visual check مقابله بصری
modulo n check مقابله به پیمانه
cross-examination پرسش و مقابله
acounter مقابله کردن
arithmetic check مقابله حسابی
automatic check مقابله خودکار
bucking coil پیچک مقابله
built in check مقابله توکار
casting out nines مقابله نه نهی
check boxes جعبههای مقابله
countering مقابله کردن
collating مقابله کردن
repels مقابله کردن
cross-examinations پرسش و مقابله
repelling مقابله کردن
repelled مقابله کردن
counter مقابله کردن
repel مقابله کردن
countered مقابله کردن
algebra جبر و مقابله
beards مقابله کردن
beard مقابله کردن
collates مقابله کردن
collated مقابله کردن
data check مقابله داده ها
checklist سیاهه مقابله
reciprocity مقابله به مثل
checks and balance کنترل و مقابله
retaliation مقابله به مثل
spot checks مقابله موضعی
spot check مقابله موضعی
crossecheck مقابله مجدد
cyclic check مقابله چرخهای
check indicator نماینده مقابله
check point نقطه مقابله
check list سیاهه مقابله
collate مقابله کردن
reciprocate مقابله به مثل نمودن
check مقابله کردن بررسی
vertical parity check مقابله توان عمدی
checked مقابله کردن بررسی
checks مقابله کردن بررسی
collate مقابله وتطبیق کردن
tick off نشان رسیدگی و مقابله
syntax checker مقابله نحوه گری
reciprocates مقابله به مثل نمودن
collating مقابله وتطبیق کردن
reciprocated مقابله به مثل نمودن
collated مقابله وتطبیق کردن
collates مقابله وتطبیق کردن
odd even check مقابله فرد و زوج
dump check مقابله حین روبرداری
hardware check مقابله سخت افزاری
counter military مقابله باعملیات نظامی
checking program برنامه مقابله کننده
longitudinal redundancy check مقابله افزونگی طولی
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
check indicator مشخص کننده مقابله
parity check مقابله کردن توازن
duplication check مقابله از راه تکرار
Touché! خوب مقابله کردی! [در بحثی]
disaster control روش مقابله با سوانح و بلایا
programmed check مقابله برنامه ریزی شده
checkpoint restart اغازگر مجدد نقطه مقابله
i raked all algebra جبر و مقابله را زیر و روکردم
programmable check مقابله برنامه ریزی شده
rencontre با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
lrc Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
rencounter با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
desk checking فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
checkpoint محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
sight bill حواله دیداری برات یا حواله ایکه در زمان ارائه قابل پرداخت میباشد
assistance کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
retaliation تلافی کردن مقابله کردن به مثل
resist مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
counter مقابله کردن تلافی کردن
countered مقابله کردن تلافی کردن
reluctate مقابله کردن بی میلی کردن
countering مقابله کردن تلافی کردن
resisting مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisted مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resists مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com