English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (9 milliseconds)
English Persian
odd even check مقابله فرد و زوج
Search result with all words
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoint محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
collation مقابله
collations مقابله
contrast مقابله
contrasted مقابله
contrasting مقابله
contrasts مقابله
check مقابله کردن مقابله
check مقابله
check مقابله کردن بررسی
checked مقابله کردن مقابله
checked مقابله
checked مقابله کردن بررسی
checks مقابله کردن مقابله
checks مقابله
checks مقابله کردن بررسی
resist مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisted مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisting مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resists مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
assistance کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
spot check مقابله موضعی
spot checks مقابله موضعی
retaliation تلافی کردن مقابله کردن به مثل
retaliation مقابله به مثل
reciprocity مقابله به مثل
reciprocate مقابله به مثل نمودن
reciprocated مقابله به مثل نمودن
reciprocates مقابله به مثل نمودن
collate مقابله وتطبیق کردن
collate مقابله کردن
collated مقابله وتطبیق کردن
collated مقابله کردن
collates مقابله وتطبیق کردن
collates مقابله کردن
collating مقابله وتطبیق کردن
collating مقابله کردن
beard مقابله کردن
beards مقابله کردن
algebra جبر و مقابله
repel مقابله کردن
repelled مقابله کردن
repelling مقابله کردن
repels مقابله کردن
confrontation مقابله
confrontations مقابله
cross-examination پرسش و مقابله
cross-examinations پرسش و مقابله
bucking مقابله
opposition مقابله
checking مقابله
counter مقابله کردن تلافی کردن
counter مقابله کردن
countered مقابله کردن تلافی کردن
countered مقابله کردن
countering مقابله کردن تلافی کردن
countering مقابله کردن
acounter مقابله کردن
arithmetic check مقابله حسابی
automatic check مقابله خودکار
bucking coil پیچک مقابله
built in check مقابله توکار
casting out nines مقابله نه نهی
check boxes جعبههای مقابله
check indicator نماینده مقابله
check indicator مشخص کننده مقابله
check list سیاهه مقابله
check point نقطه مقابله
checking program برنامه مقابله کننده
checklist سیاهه مقابله
checkpoint restart اغازگر مجدد نقطه مقابله
checks and balance کنترل و مقابله
controlment مقابله
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
counter military مقابله باعملیات نظامی
counterview مقابله
crossecheck مقابله مجدد
cyclic check مقابله چرخهای
data check مقابله داده ها
desk checking فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
diagnostic check مقابله تشخیصی
disaster control روش مقابله با سوانح و بلایا
dump check مقابله حین روبرداری
duplication check مقابله از راه تکرار
dynamic check مقابله پویا
echo check مقابله
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
hardware check مقابله سخت افزاری
i raked all algebra جبر و مقابله را زیر و روکردم
limit check مقابله حدود
longitudinal redundancy check مقابله افزونگی طولی
loop checking مقابله حلقه
lrc Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
marginal check مقابله مرزی
modulo n check مقابله به پیمانه
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
opposability مقابله پذیری
Other Matches
transfer check مقابله
visual check مقابله بصری
parity check مقابله توازن
sequence check مقابله ترتیب
sequence checking مقابله ترتیبی
sight check مقابله چشمی
sight check مقابله نظری
spell checker مقابله گر املائی
system check مقابله سیستم
twin check مقابله توام
validity check مقابله اعتبار
visual check مقابله دیداری
selection check مقابله گزینش
parity checking مقابله توازن
parity check مقابله ایستایی
sum check مقابله جمعی
overflow check مقابله سرریز
parity check مقابله کردن توازن
syntax checker مقابله نحوه گری
vertical parity check مقابله توان عمدی
tick off نشان رسیدگی و مقابله
Touché! خوب مقابله کردی! [در بحثی]
programmed check مقابله برنامه ریزی شده
programmable check مقابله برنامه ریزی شده
rencontre با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencounter با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
reluctate مقابله کردن بی میلی کردن
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com