Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
reluctate
مقابله کردن بی میلی کردن
Other Matches
recaption
مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
checks
مقابله کردن مقابله
check
مقابله کردن مقابله
checked
مقابله کردن مقابله
retaliation
تلافی کردن مقابله کردن به مثل
counter
مقابله کردن تلافی کردن
countered
مقابله کردن تلافی کردن
countering
مقابله کردن تلافی کردن
repels
مقابله کردن
countering
مقابله کردن
acounter
مقابله کردن
collated
مقابله کردن
countered
مقابله کردن
counter
مقابله کردن
collate
مقابله کردن
collates
مقابله کردن
beard
مقابله کردن
repelling
مقابله کردن
beards
مقابله کردن
repelled
مقابله کردن
collating
مقابله کردن
repel
مقابله کردن
checks
مقابله کردن بررسی
collate
مقابله وتطبیق کردن
checked
مقابله کردن بررسی
collated
مقابله وتطبیق کردن
collates
مقابله وتطبیق کردن
check
مقابله کردن بررسی
parity check
مقابله کردن توازن
collating
مقابله وتطبیق کردن
rencounter
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencontre
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
emergency drill
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
indisposedness
بی میلی
reluctance
بی میلی
disapprobation
بی میلی
unwillingness
بی میلی
indispositions
بی میلی
disrelish
بی میلی
inappetence
بی میلی
disaffection
بی میلی
discretional
میلی
dismays
بی میلی
grudge
بی میلی
indisposition
بی میلی
dismaying
بی میلی
dismay
بی میلی
lassitude
بی میلی
dismayed
بی میلی
grudged
بی میلی
milli
میلی
reluctancy
بی میلی
disinclination
بی میلی
grudges
بی میلی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
m.h.
میلی هانری
mmn
میلی میکرون
anaphrodisia
بی میلی جنسی
mv
میلی ولت
listlessness
بی علاقگی بی میلی
unwillingly
از روی بی میلی
millibar
میلی بار
distaste
بی میلی بدامدن
milliammeter
میلی امپرسنج
reluct
بی میلی نشاندادن
milisecond
میلی ثانیه
millihenry
میلی هنری
ribbed
میل میلی
millivolt
میلی ولت
millimeter
میلی متر
millimicron
میلی میکرون
inclination compass
قطبنمای میلی
millimicrosecond
میلی میکروثانیه
milliampere
میلی امپر
afraid
از روی بی میلی
mh
میلی هنری
milliroentgen
میلی رونتگن
millisecond
میلی ثانیه
half heartedness
بی میلی سردی
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
with a bad grace
به اکراه ازروی بی میلی
deprecatory
حاکی از نارضایتی یا بی میلی
hang back
بی میلی نشان دادن
millivoltmeter
میلی ولت سنج
milliequvalent weight
وزن هم ارز میلی گرمی
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
my unwillingness to study
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
impenitence
بی میلی نسبت بتوبه توبه ناپذیری
ontos
تفنگ 601 میلی متری دو لولهای خودکششی
howtar
خمپاره انداز 701 میلی متری سنگین
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
parliamentary train
قطار راه اهنی که میلی یک PENNY بیشتر از مسافرنمیگیرد
to roll one's eyes
<idiom>
نشان دادن بی میلی
[بی علاقگی]
به انجام کاری
[اصطلاح مجازی]
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours.
ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
contrasts
مقابله
counterview
مقابله
checking
مقابله
collation
مقابله
bucking
مقابله
checks
مقابله
opposition
مقابله
controlment
مقابله
confrontations
مقابله
confrontation
مقابله
check
مقابله
checked
مقابله
transfer check
مقابله
echo check
مقابله
collations
مقابله
contrast
مقابله
contrasted
مقابله
contrasting
مقابله
checklist
سیاهه مقابله
cross-examinations
پرسش و مقابله
algebra
جبر و مقابله
loop checking
مقابله حلقه
check indicator
نماینده مقابله
spell checker
مقابله گر املائی
opposability
مقابله پذیری
cyclic check
مقابله چرخهای
retaliation
مقابله به مثل
overflow check
مقابله سرریز
arithmetic check
مقابله حسابی
check list
سیاهه مقابله
check point
نقطه مقابله
sight check
مقابله چشمی
sight check
مقابله نظری
system check
مقابله سیستم
twin check
مقابله توام
checks and balance
کنترل و مقابله
selection check
مقابله گزینش
modulo n check
مقابله به پیمانه
bucking coil
پیچک مقابله
built in check
مقابله توکار
sum check
مقابله جمعی
limit check
مقابله حدود
cross-examination
پرسش و مقابله
marginal check
مقابله مرزی
automatic check
مقابله خودکار
dynamic check
مقابله پویا
validity check
مقابله اعتبار
reciprocity
مقابله به مثل
diagnostic check
مقابله تشخیصی
parity check
مقابله ایستایی
data check
مقابله داده ها
spot check
مقابله موضعی
spot checks
مقابله موضعی
casting out nines
مقابله نه نهی
crossecheck
مقابله مجدد
parity check
مقابله توازن
check boxes
جعبههای مقابله
parity checking
مقابله توازن
visual check
مقابله بصری
visual check
مقابله دیداری
sequence check
مقابله ترتیب
sequence checking
مقابله ترتیبی
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
gauging rod
میل سنجش) میلی است که مامور رسومات برای اندازه گرفتن عمق نوشاب
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
tick off
نشان رسیدگی و مقابله
reciprocate
مقابله به مثل نمودن
checking program
برنامه مقابله کننده
syntax checker
مقابله نحوه گری
vertical parity check
مقابله توان عمدی
check indicator
مشخص کننده مقابله
reciprocates
مقابله به مثل نمودن
reciprocated
مقابله به مثل نمودن
odd even check
مقابله فرد و زوج
longitudinal redundancy check
مقابله افزونگی طولی
duplication check
مقابله از راه تکرار
dump check
مقابله حین روبرداری
counter military
مقابله باعملیات نظامی
machine check interrupt
وقفه مقابله ماشین
hardware check
مقابله سخت افزاری
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
PhotoCD
استاندارد ذخیره سازی نگاتیوها یا قط عات فتوگرافیک میلی متی به صورت دیجیتال روی ROM-CD
i raked all algebra
جبر و مقابله را زیر و روکردم
programmed check
مقابله برنامه ریزی شده
programmable check
مقابله برنامه ریزی شده
disaster control
روش مقابله با سوانح و بلایا
checkpoint restart
اغازگر مجدد نقطه مقابله
Touché!
خوب مقابله کردی!
[در بحثی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com