English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
parity check مقابله کردن توازن
Other Matches
parity checking مقابله توازن
parity check مقابله توازن
checked مقابله کردن مقابله
check مقابله کردن مقابله
checks مقابله کردن مقابله
collate مقابله کردن
beard مقابله کردن
repelled مقابله کردن
collates مقابله کردن
countering مقابله کردن
repelling مقابله کردن
collating مقابله کردن
counter مقابله کردن
countered مقابله کردن
collated مقابله کردن
repels مقابله کردن
beards مقابله کردن
acounter مقابله کردن
repel مقابله کردن
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
collated مقابله وتطبیق کردن
collating مقابله وتطبیق کردن
checks مقابله کردن بررسی
checked مقابله کردن بررسی
check مقابله کردن بررسی
collate مقابله وتطبیق کردن
collates مقابله وتطبیق کردن
rencounter با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencontre با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
retaliation تلافی کردن مقابله کردن به مثل
reluctate مقابله کردن بی میلی کردن
counter مقابله کردن تلافی کردن
countering مقابله کردن تلافی کردن
countered مقابله کردن تلافی کردن
parity توازن
poise توازن
equilibrium توازن
balance توازن
equipoise توازن
balances توازن
harmony توازن
harmonies توازن
unbalance عدم توازن
balance of power توازن قوا
odd parity توازن فرد
beam scale توازن تیر
budget balance توازن بودجه
parity checking توازن سنج
parity بیت توازن
unbalancing عدم توازن
even parity توازن زوج
parity checking بررسی توازن
unbalances عدم توازن
no parity عدم توازن
parity bit ذره توازن
parity bit بیت توازن
parity check بررسی توازن
balance theory نظریه توازن
heat balance توازن گرمایی
static balance توازن ایستا
even parity check بررسی توازن زوج
air parity توازن قوای هوایی
demographic balance توازن گروههای سنی
dynamic balance تعادل و توازن حرکتی
odd parity check بررسی توازن فرد
parity توازن قوای نظامی
imbalances عدم توازن ناهماهنگی
passive trade balance توازن تجارتی منفی
unfavorable balance of trade توازن نامطلوب تجارتی
imbalance عدم توازن ناهماهنگی
parity error اشتباه مقایسه خطای توازن
equilibrium price قیمت در حالت توازن و تعادل
make ends meet دخل و خرج را در توازن نگه داشتن
dissymetry درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
degrees of unbalance in a three phase sy درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
asymetry درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
bobble برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobbles برای لحظهای توازن رااز دست دادن
counterview مقابله
bucking مقابله
collation مقابله
confrontations مقابله
checking مقابله
collations مقابله
opposition مقابله
controlment مقابله
confrontation مقابله
contrasts مقابله
transfer check مقابله
contrasting مقابله
check مقابله
contrasted مقابله
contrast مقابله
echo check مقابله
checks مقابله
checked مقابله
sight check مقابله چشمی
casting out nines مقابله نه نهی
overflow check مقابله سرریز
modulo n check مقابله به پیمانه
check list سیاهه مقابله
check indicator نماینده مقابله
parity check مقابله ایستایی
sight check مقابله نظری
check point نقطه مقابله
algebra جبر و مقابله
reciprocity مقابله به مثل
retaliation مقابله به مثل
bucking coil پیچک مقابله
cross-examinations پرسش و مقابله
automatic check مقابله خودکار
visual check مقابله بصری
visual check مقابله دیداری
sum check مقابله جمعی
built in check مقابله توکار
limit check مقابله حدود
marginal check مقابله مرزی
loop checking مقابله حلقه
diagnostic check مقابله تشخیصی
spell checker مقابله گر املائی
arithmetic check مقابله حسابی
opposability مقابله پذیری
system check مقابله سیستم
cross-examination پرسش و مقابله
crossecheck مقابله مجدد
check boxes جعبههای مقابله
dynamic check مقابله پویا
checks and balance کنترل و مقابله
sequence check مقابله ترتیب
spot checks مقابله موضعی
spot check مقابله موضعی
sequence checking مقابله ترتیبی
cyclic check مقابله چرخهای
validity check مقابله اعتبار
data check مقابله داده ها
twin check مقابله توام
checklist سیاهه مقابله
selection check مقابله گزینش
checking program برنامه مقابله کننده
check indicator مشخص کننده مقابله
counter military مقابله باعملیات نظامی
odd even check مقابله فرد و زوج
reciprocated مقابله به مثل نمودن
hardware check مقابله سخت افزاری
vertical parity check مقابله توان عمدی
longitudinal redundancy check مقابله افزونگی طولی
reciprocates مقابله به مثل نمودن
syntax checker مقابله نحوه گری
tick off نشان رسیدگی و مقابله
reciprocate مقابله به مثل نمودن
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
dump check مقابله حین روبرداری
duplication check مقابله از راه تکرار
programmed check مقابله برنامه ریزی شده
Touché! خوب مقابله کردی! [در بحثی]
programmable check مقابله برنامه ریزی شده
i raked all algebra جبر و مقابله را زیر و روکردم
checkpoint restart اغازگر مجدد نقطه مقابله
disaster control روش مقابله با سوانح و بلایا
lrc Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoint محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
desk checking فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
break even point نقطه توازن دخل وخرج دخل و خرج سر به سر
assistance کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
resist مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisting مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisted مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resists مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com