Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
stand up
<idiom>
مقاوم بودن
Other Matches
hardened site
حفاظ مقاوم پایگاه مقاوم در مقابل تک ش م ر و اتمی
plasma plating
مقاوم
resistant
مقاوم
resister
مقاوم
refractory
مقاوم
renitent
مقاوم
tolerant
مقاوم
resistors
مقاوم
resisters
مقاوم
resistor
مقاوم
adamant
مقاوم یکدنده
hardened site
پایگاه مقاوم
adamantly
مقاوم یکدنده
resistive force
نیروی مقاوم
rigid cores
هستههای مقاوم
water resistant
مقاوم در برابر اب
counterpoise
نیروی مقاوم
moment of resistence
لنگر مقاوم
stabile
مقاوم در برابرگرما
resisting moment
لنگر مقاوم
forcing cone
مخروط مقاوم
weatherproof
مقاوم در برابرهوا
torsion resistant
مقاوم در برابر پیچش
wear resistant
مقاوم در بربر سائیدگی
shell proof
مقاوم در مقابل گلوله
passive earth pressure
رانش مقاوم خاک
windproof
مقاوم در مقابل باد
lightfast
مقاوم در برابر نور
passive earth pressure
فشار مقاوم خاک
drag force
نیروی مقاوم حرکت
heat resisting steels
فولادهای مقاوم حرارتی
internal resisting moment
لنگر مقاوم درونی
swelling resistant
مقاوم در برابر تورم
heat fast paint
رنگ مقاوم گرما
resistant to heat
مقاوم در برابر گرما
resistance to tempering
مقاوم در برابر بازپخت
resistance to failure
مقاوم در برابر ترک
resistance to cracking
مقاوم در برابر شکستگی
drag chain conveyor
نقاله با زنجیر مقاوم
creep resistant
مقاوم در برابر خزش
earthquake proof foundation
غیر مقاوم درمقابل زلزله
defendants
مقاوم درمقابل زور و فشار
deadman
پایه استقرارسنگر دستک مقاوم
acid resistant
ماده مقاوم در برابر اسید
resistors
اسباب مقاوم دربرابر برق
insulant
ماده مقاومت کننده مقاوم
resistor
اسباب مقاوم دربرابر برق
thermistor
الت مقاوم درمقابل برق
defendant
مقاوم درمقابل زور و فشار
resisters
اسباب مقاوم دربرابر برق
fracture proof
مقاوم در برابر شکستگی نشکن
resistance to corrosion
مقاوم در برابر زنگ زدگی
resister
اسباب مقاوم دربرابر برق
resistance to plastic deformation
مقاوم در برابر تغییر شکل
stainless steel
فولاد مقاوم در برابر خوردگی
resistance to deflaction
مقاوم در برابر تغییر شکل خمشی
acid fast
مقاوم در برابر رنگ بری اسید
phosphate esters
مایعات هیدرولیکی مقاوم در برابراتش و حرارت
incolen
الیاژهای مقاوم اهن و کرم با نیکل زیاد
cold wet clothing
لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
bomb proof
پناهگاه یاساختمانی که در مقابل بمب مقاوم باشد
monel
الیاژی از نیکل و کبالت که دربرابر خوردگی مقاوم است
cassette
پوشش مقاوم برای نگهداری و محافظت نوار نغناطیسی
cassettes
پوشش مقاوم برای نگهداری و محافظت نوار نغناطیسی
pressure cabin
هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
immune
مقاوم دربرابرمرض بر اثر تلقیح واکسن دارای مصونیت قانونی وپارلمانی
stiffer
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
stiff
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
plasma plating
ضد خوردگی و مقاوم دربرابر سایش روی سطح توسط جریان بسیار داغ
stiffest
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
photoresist
روش تبدیل تصاویر فتوگرافیک پس از تغییر فضاهای مقاوم نسبت به نور. در مسافت PCB به کار می رود
cylinder liner
رگکش سخت و مقاوم در برابرسایش در جدار داخلی سیلندراز جنس الیاژهای سبک یامواد نرم دیگر
carbon seal
وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
accelerators
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن رادر مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصدیکی از معمولترین این مواداست
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
accelerator
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصد یکی از معمولترین این مواد است
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
consists
شامل بودن عبارت بودن از
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
want
فاقد بودن محتاج بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
teemed
پر بودن
teeming
پر بودن
teems
پر بودن
justness
حق بودن
to be
بودن
teem
پر بودن
put one's cards on the table
<idiom>
رک بودن
to find oneself
بودن
incompactness
ول بودن
to be in a bad
[foul]
temper
بد خو بودن
to kick the beam
کم بودن
To be all adrift.
سر در گم بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate.
دو دل بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
suffice
بس بودن
wobble
لق بودن
dubiosity
در شک بودن
sufficing
بس بودن
wobbling
لق بودن
ween
بودن
reach
بس بودن
be adequate
بس بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com