Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
input admittance
مقدار هدایت طاهری اولیه
Other Matches
input admittance of the tube
مقدار هدایت اولیه لامپ
input conductance
مقدار هدایت موثر اولیه کندوکتانس ورودی
initial value
مقدار اولیه
magnetic permeance
مقدار هدایت مغناطیسی
susceptance
مقدار هدایت کور
transverse conductance
مقدار هدایت عرضی
conductance
مقدار هدایت واقعی
initialize
مقدار اولیه دادن
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
uninitialized
ارزش اغازی داده نشده مقدار اولیه نگرفته
auto
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
half life period
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
set up
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
inductive susceptance
مقدار هدایت کور القائی سوسپتانس القائی
guidance
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance
هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
terminal guidance
هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
fighter direction
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
beamrider
موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
homing guidance
هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
mace
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
maces
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
stellar guidance
سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
inertial guidance
سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
Ideal City
[شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
conductance
ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
incremental computer
دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
basic data
دادههای اولیه عناصر اولیه
tabled
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabling
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tables
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
table
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
restoration
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
basic issue list
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
dogmatic marxism
مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
paasche price index
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
dosages
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosage
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
bandwidth
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
azimuth guidance
هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
check total
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
steerage
هدایت
navigator
هدایت گر
leads
هدایت
lead
هدایت
total conductivity
هدایت کل
transduction
هدایت
conduction
هدایت
navigators
هدایت گر
conductance
هدایت
leading
هدایت
guidance
هدایت
direction
هدایت
guided
هدایت کردن
conducted
هدایت کردن
guide
هدایت کردن
hydraulic conductivity
هدایت ابی
image line
هدایت تصویر
rede
هدایت کردن
stream line
خط هدایت جریان
guides
هدایت کردن
conduct
هدایت کردن
direction
هدایت رهبری
undirected
هدایت نشده
joystick
سکان هدایت
conducting
هدایت کردن
conducts
هدایت کردن
operating stand
اطاق هدایت
leading marks
نشانههای هدایت
steering
هدایت کردن
conduction
هدایت تنظیم
conduction
هدایت گرم
directs
هدایت کردن
directing
هدایت کردن
directed
هدایت کردن
superconductivity
فوق هدایت
direct
هدایت کردن
admittance
هدایت فاهری
conveys
هدایت کردن
conveying
هدایت کردن
conveyed
هدایت کردن
ionic conduction
هدایت یونی
steerable
هدایت کردنی
bus bar line
سیم هدایت
joysticks
سکان هدایت
leading line
خط هدایت هواپیما
convey
هدایت کردن
heat conductivity
هدایت حرارتی
afferent conduction
هدایت اورانی
conductive
قابل هدایت
navigating
هدایت کردن
navigates
هدایت کردن
navigated
هدایت کردن
navigate
هدایت کردن
conductivity
قابلیت هدایت
conductivity
ضریب هدایت
conning tower
برج هدایت
convect
هدایت کردن
cons
هدایت کردن
director
هدایت کننده
conning
هدایت کردن
conned
هدایت کردن
con
هدایت کردن
conduction velocity
سرعت هدایت
conductible
قابل هدایت
afferent transmission
هدایت اورانی
enlightened
هدایت شده
avigation
فن هدایت هواپیما
management
هدایت یا سازماندهی
template
ریل هدایت
templates
ریل هدایت
canalization
هدایت در مسیر
commutate
هدایت وتغییر
conduct of fire
هدایت تیراندازی
conductance
میزان هدایت
conductibility
قابلیت هدایت
directors
هدایت کننده
dirigible
قابل هدایت
managements
هدایت یا سازماندهی
fire direction
هدایت اتش
heat conduction
هدایت حرارتی
electric conduction
هدایت الکتریسیته
electron conduction
هدایت الکترون
electrical conductivity
هدایت الکتریکی
vee guideways
مسیر هدایت "وی "
guide way
مسیر هدایت
primary
اولیه
preliminary
اولیه
elementary
اولیه
initialed
اولیه
first generation
اولیه
initial
اولیه
primeval
اولیه
rudimentary
اولیه
preliminaries
اولیه
initials
اولیه
earliest
اولیه
primal
اولیه
early
اولیه
primitive
اولیه
initialing
اولیه
initialled
اولیه
fundamental
اولیه
initialling
اولیه
dispersion
اولیه
raw
اولیه
basics
اولیه
basic
اولیه
aircraft modification and control
کنترل و هدایت هواپیما
fire direction
هدایت کردن اتش
ideal conductivity
قابلیت هدایت ایده ال
barrel
وفیفه هدایت در یک ترمینال
dredging ladder
هدایت کننده سطل
barrels
وفیفه هدایت در یک ترمینال
photoconductivity
قابلیت هدایت نور
increase in conductivity
افزایش قابلیت هدایت
conducts
هدایت کردن بردن
laser guidance
سیستم هدایت لیزری
specific electrical conductivity
هدایت الکتریکی مخصوص
hot blast main
هدایت هوای دم داغ
direction
مسیر هدایت کردن
leads
سیر هدایت الکتریکی
vectored thrust
تراست هدایت شونده
guideway
شیار هدایت کننده
vectored
تراست هدایت شونده
guded missile
موشک هدایت شوند
conducting staff
ستاد هدایت کننده
guided missiles
موشک هدایت شونده
heat conductivity
قابلیت هدایت حرارت
high conductivity
قابلیت هدایت زیاد
lead
سیر هدایت الکتریکی
fire direction net
شبکه هدایت اتش
fire direction center
مرکز هدایت اتش
fire control
کنترل یا هدایت اتش
guided missile
موشک هدایت شونده
channelising island
سکوی هدایت کننده
steered wheel
چرخ هدایت شده
conduction
رسانش الکتریکی هدایت
current carring
انتقال یا هدایت جریان
director
هدایت کننده اتش
director
برج هدایت تیر
bell's bund
دیوار هدایت کننده اب
traffics
تجارت هدایت شده
trafficking
تجارت هدایت شده
trafficked
تجارت هدایت شده
traffic
تجارت هدایت شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com