English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (6 milliseconds)
English Persian
exordium مقدمه سردفتر
Other Matches
notaries سردفتر اسناد رسمی
notary public سردفتر اسناد رسمی
notary سردفتر اسناد رسمی
prologuize مقدمه نوشتن مقدمه گفتن
prologize مقدمه نوشتن مقدمه گفتن
introduction مقدمه
introductions مقدمه
prefacing مقدمه
prefaces مقدمه
preamble مقدمه
front matter مقدمه
preambles مقدمه
preface مقدمه
prefaced مقدمه
prelude مقدمه
preludes مقدمه
sinfonia مقدمه
prolegomenon مقدمه
prima facia مقدمه
preparatory to در مقدمه
preparatorily مقدمه
prelusion مقدمه
preliminarily مقدمه
inductility مقدمه
incipit مقدمه
foretoken مقدمه
isagoge مقدمه
protasis مقدمه
snapping بی مقدمه
sudden بی مقدمه
snapped بی مقدمه
snap بی مقدمه
inductions مقدمه
induction مقدمه
overture مقدمه
overtures مقدمه
snaps بی مقدمه
lead up مقدمه
lead-up مقدمه
antecedent مقدم مقدمه
popped بی مقدمه اوردن
pop بی مقدمه اوردن
proem مقدمه سراغاز
impulse buying خرید بی مقدمه
lemma مقدمه موضوع
major premise مقدمه کبری
minor premise مقدمه صغری
antecedents مقدم مقدمه
preamble of a statute مقدمه قانون
preamble of a treaty مقدمه معاهده
preconidtion شرط مقدمه
prelude to a play مقدمه نمایش
preambles مقدمه سند
preamble مقدمه نوشتن
preliminarily بطور مقدمه
cold snaps یخ بندان بی مقدمه
cold snap یخ بندان بی مقدمه
preamble مقدمه سند
foreparts سر ودست مقدمه
forepart سر ودست مقدمه
catastasis دیباچه مقدمه
pops بی مقدمه اوردن
set up مقدمه چینی
setup مقدمه چینی
preambles مقدمه نوشتن
protasis and epitasis مقدمه و متن نمایش
pop بی مقدمه فشار اوردن
shortest بی مقدمه پیش از وقت
popped بی مقدمه فشار اوردن
proem مقدمه سخنرانی شروع
pops بی مقدمه فشار اوردن
prolegomenous دارای مقدمه طولانی
short بی مقدمه پیش از وقت
exordial مربوط به اغاز یا مقدمه
preambles سراغاز مقدمه کتاب
shorter بی مقدمه پیش از وقت
i took him up short بی مقدمه جلو او را گرفتم
preamble سراغاز مقدمه کتاب
prologues مقدمه پیش گفتار
prologue مقدمه پیش گفتار
it was a p to another book مقدمه کتاب دیگربود
introductory وابسته به مقدمه معارفهای
precritical مقدمه بحران قبل از وخامت
preambles مقدمه وراهنمای نظامنامه یامقررات
preamble مقدمه وراهنمای نظامنامه یامقررات
this wind preludes thunder این باد مقدمه رعد است
spate تعداد خیلی زیاد هجوم بی مقدمه
adlib بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
fronting مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
to prefix a chapter to a book فصلی بطور دیباچه یا مقدمه در جلو کتابی نوشتن
front مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
premises خصوصیات ملک که در مقدمه سند درج میشود خانه ومتعلقات ان
improvisor تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com