English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
intermediate distribution frame مقسم میانی
Other Matches
distribution frame مقسم
divider مقسم
demultiplexer مقسم
demultiplexor مقسم
water distribution basin مقسم
frequency divider مقسم فرکانس
voltage divider مقسم ولتاژ
potentiometer مقسم ولتاژ
take off divisor مقسم برداشت اب
dividing attachment دستگاه مقسم
bleeders مقسم ولتاژ
bleeder مقسم ولتاژ
main distribution مقسم اصلی
cable distribution head مقسم سر کابل
line divider مقسم فرکانس
spreading machine مقسم بتن
voltage divider مقسم ولت
current divider مقسم جریان
take off divider مقسم انشعاب دهنده
divider بخش کننده مقسم
grid voltage divider مقسم ولتاژ شبکه
take off distributor اب پخشکن مقسم برداشت اب
frequency divider stage طبقه مقسم فرکانس
frequency dividing network اتصال مقسم فرکانس
high tension distributor مقسم فشار قوی
ignition distributer دلکو مقسم جرقه
inductive potential divider مقسم ولتاژ القائی
potentiometer پتانسیل سنج مقسم ولتاژ
center back بک میانی
middle deck پل میانی
medial میانی
mesail میانی
centrical میانی
centric میانی
mesal میانی
center land خط میانی
mesial میانی
mesne میانی
midline خط میانی
inmost میانی
mediums میانی
innermost میانی
medium میانی
mediating میانی
mediates میانی
mediate میانی
mediated میانی
median میانی
drop keel تیغه میانی
intermediate transmitter فرستنده میانی
intermediate zone ناحیه ی میانی
intermediate عضو میانی
intermediate طبقه میانی
central reserve سکوی میانی
lower boom بوم میانی
lower boom تیرک میانی
buffer حافظه میانی
meddle میانی وسطی
dorsomedial پشتی- میانی
tympanum گوش میانی
median income درامد میانی
intermediate layer لایه میانی
halfback بازیگر میانی
halfback بازیگرخط میانی
intermediate contact کنتاکت میانی
middle layer قشر میانی
intermediate field میدان میانی
intermediate frequency فرکانس میانی
intermediate oscillation نوسان میانی
intermediate office مرکز میانی
intermediate image تصویر میانی
intermediate fuse فیوز میانی
intermediate phase فاز میانی
intermediate anneal التهاب میانی
interphase فاز میانی
i.f. فرکانس میانی
intermediate terminal ترمینال میانی
interband باند میانی
intermediate band باند میانی
interconnection اتصال میانی
intermediate points جهات میانی
intermediate plate صفحه میانی
intermediate frequency tank circuit فرکانس میانی
meddled میانی وسطی
hogging تنش میانی
center circle دایره میانی
midpoint نقطه میانی
middle ear گوش میانی
middle fraction جزء میانی
middle fraction پاره میانی
middle insomnia بیخوابی میانی
middle part قسمت میانی
median سکوی میانی
ridge rope سیم میانی
mid میانی وسطی
mid- میانی وسطی
midsection قطعه میانی
neutral conductor سیم میانی
neutral wire سیم میانی
midpoints نقطه میانی
middles میانی وسطی
mid flap فلپ میانی
center stripe خط میانی زمین
midfield line خط میانی زمین
mesencephalon مغز میانی
center line خط میانی زمین
tun dish throught پاتیل میانی
central strip نوار میانی
cut splice پیوند میانی
center wing بال میانی
intermediate link حلقه میانی
meddles میانی وسطی
center section بال میانی
middle میانی وسطی
Somewhere in the darkness جایی در میانی تاریکی
medice قسمت میانی زمین
intermediate frequency transformer مبدل فرکانس میانی
midpoint rule قاعده نقطه میانی
middle lintel in window وادار میانی پنجره
medial layer لایه میانی [پزشکی]
intermediate transformer مبدل یا ترانسفورماتور میانی
vermis قطعه میانی مخچه
steering wheel hub قسمت میانی غربالک
intermediate temperature درجه حرارت میانی
intermediate roll stand مقام نورد میانی
third ventricle بطن میانی مغز
medium frequency motor موتور با فرکانس میانی
insulated intermediate layer لایه میانی عایق
media پوشش میانی سرخرگ
deep نقطه میانی سر پیچ
centre نقط ه میانی چیزی
deepest نقطه میانی سر پیچ
amidship قسمت میانی قایق
bilge board تخته میانی قایق
center نقط ه میانی چیزی
center back بازیگر میانی خط عقب
deeper نقطه میانی سر پیچ
center ice circle داره میانی زمین
central concrete membrane پرده میانی بتنی
rail الت میانی در و پنجره
middles منطقه میانی زمین
middle منطقه میانی زمین
centered نقط ه میانی چیزی
centers نقط ه میانی چیزی
centred نقط ه میانی چیزی
intercede پادر میانی کردن
interceded پادر میانی کردن
intercedes پادر میانی کردن
interceding پادر میانی کردن
loom قسمت میانی پارو
loomed قسمت میانی پارو
looms قسمت میانی پارو
cif فرمت میانی معروف
dermis غشاء میانی پوست
dorsomedial thalamus تالاموس پشتی- میانی
half length illusion خطای ادراکی میانی
intermediate frequency stage طبقه ی فرکانس میانی
grounded neutral سیم میانی زمین
intermediate frequency sensitivity حساسیت فرکانس میانی
intermediate frequency section مقطع فرکانس میانی
interband telegraphy تلگراف باند میانی
flankerback بازیگر میانی جناح
interjacent میانی در میان افتاده
intermediate aperiodic circuit مدار میانی اپریودیک
intermediate frequency breakdown شکست فرکانس میانی
intermediate amplifier تقویت کننده میانی
intermediate repeater تقویت کننده میانی
looming قسمت میانی پارو
intermediate frequency amplification تقویت فرکانس میانی
midpoint نقطه میانی یا نزدیک مرکز
proxinal نزدیک به تنه یا خط میانی بدن
king-pendant [تیر عمودی در خرپای میانی]
intermediate frequency amplifier تقویت کننده فرکانس میانی
thalamic ماده خاکستری مغز میانی
intermediate frequency band filter صافی باند فرکانس میانی
interband recombination ترکیب مجدد باند میانی
midpoints نقطه میانی یا نزدیک مرکز
mesoblast لایه جرثومه میانی جنین
seat قسمت میانی زین اسب
drawman مرد میانی برای رویارویی
inflammation of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
mesocarp قشر میانی غلاف میوه
infection of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
middle ear inflammation [MEI] عفونت گوش میانی [پزشکی]
big man بازیگر میانی بیس بال
otitis media [OM] عفونت گوش میانی [پزشکی]
seated قسمت میانی زین اسب
midgut قسمت میانی مجرای هاضمه
image camera tube لامپ تصویر میانی دوربین
seats قسمت میانی زین اسب
center piece قسمت میانی اسباب روی میز
trombone شیپور دارای قسمت میانی متحرک
thalamus تالاموس ماده خاکستری مغز میانی
center face off spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
set back مهاجمی که پشت سر مدافع میانی است
atrium اطاق میانی خانههای روم قدیم
center ice spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
Midwestern وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
Biedermeier [سبک معماری، دکوراسیون و نقاشی اروپای میانی]
midcourt منطقه میانی بین دیوار مقابل و عقب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com