Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
root section
مقطع ریشه
Other Matches
diffuser area ratio
نسبت سطح مقطع خروجی به سطح مقطع ورودی یک دیفیوژر
geometrical percentage
درصد هندسی که عبارتست ازخارج قسمت سطح مقطع فولاد به سطح مقطع بتن دریک قطعه بتن مسلح ضرب درصد
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
cross section
مقطع
segments
مقطع
cutting
مقطع
tablature
مقطع
section
مقطع
sections
مقطع
profiling
مقطع
profiles
مقطع
profiled
مقطع
profile
مقطع
segment
مقطع
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
profiles
مقطع عرضی
airfoil
مقطع ایرودینامیکی
transition section
مقطع تبدیل
transverse section
مقطع عرضی
trough section
مقطع ناودانی
conic section
مقطع مخروطی
necking
تنگی مقطع
coil section
مقطع بوبین
rectangular section
مقطع مستطیلی
circular cross section
مقطع گرد
absorption cross section
مقطع جذب
profiled
مقطع عرضی
profile
مقطع عرضی
half section
نیم مقطع
cross reaction
سطح مقطع
lobule
مقطع کوچک
area
سطح مقطع
cross section area
سطح مقطع
sectional area
سطح مقطع
oblique section
مقطع اریب
soil profile
مقطع خاک
areas
سطح مقطع
profiling
مقطع عرضی
oblique section
مقطع مایل
aerofoil
مقطع ایرودینامیکی
cross section
سطح مقطع
compact section
مقطع فشرده
structural section
مقطع سازهای
cross section
مقطع عرضی
work surfaces
سطح مقطع اصلی
intermediate frequency section
مقطع فرکانس میانی
inelastic cross section
مقطع برخورد ناکشسان
work surface
سطح مقطع اصلی
box spar
تیرکهای با مقطع مربع
horseshoe shaped section
مقطع نعل اسبی
interrupted quick flashing light
چشمک زن تند مقطع
box section
مقطع قوسی سکل
cross sectional data
داده ها در یک مقطع زمانی
transection
برش یا مقطع عرضی
total effective collision cross section
سطح مقطع موثر کل
cross section
سطح مقطع عرضی
cross sectional area
سطح مقطع عرضی
vintage model
الگوی مقطع زمانی
egg shaped section
مقطع تخم مرغی
cross section
سطح مقطع موثر
flumming
تنگ کردن مقطع جریان اب
effective collision cross section
سطح مقطع برخورد موثر
uncurtailed bars
ارماتور بدون تقلیل مقطع
form grind
سنگ زدن در مقطع طولی
podite
مقطع با بند پای بندپایان
cross section
نیمرخ پهنا مقطع موثر
winding crodd section
سطح مقطع سیم پیچی
syllabify
تقسیم به هجای مقطع کردن
blade station
موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
con di nozzle
نازل موتورجت با مقطع همگرا
rhombus wing
بالی با سطح مقطع متقارن
standard egg section
مقطع تخم مرغی شکل معمولی
syllabary
جدول راهنمای تلفظ هجاهای مقطع کلمات
economic section
انتخاب سطح مقطع مناسب ازنظر اقتصادی
three square
سوهان اهنگری دارای مقطع مثلث شکل
parallel aerofoil
ایرفویلی که سطح مقطع ان درتمام طول ان ثابت باشد
poiseuille flow
جریان خطی ناروان درلولهای با سطح مقطع دایرهای
hachures
خطوط مقطع کوتاه برای سایه زدن بعکس
mandrel
جسم مرکزی معمولا با مقطع دایرهای که قطعه لولهای یاقسمت مادگی دور ان شکل میگردد
venturi
کانال یامجرایی برای جریان سیال که در گلوگاه کمترین سطح مقطع را داشته و سپس مجدداافزایش می یابد
scabs
ریشه
radicle
ریشه چه
radix
ریشه
fimbria
ریشه
rhizogenous
ریشه زا
rhizogenic
ریشه زا
rhizogenetic
ریشه زا
fibreless
بی ریشه
expansion scab
ریشه
paronymous
هم ریشه
cama
ریشه
harle
ریشه
harl
ریشه
fringe
ریشه
stump
ریشه
fimbriation
ریشه
depth of face
ریشه
fringes
ریشه
frange
ریشه
homoousian
از یک ریشه
scab
ریشه
stubbing
ریشه
tie
[knot]
ریشه
stubs
ریشه
radicals
ریشه
radical
ریشه
stumped
ریشه
stumping
ریشه
stubbed
ریشه
roots
ریشه
stub
ریشه
stumps
ریشه
rootless
بی ریشه
tassels
ریشه
cognate
هم ریشه
extraction
ریشه
thrum
ریشه
tassel
ریشه
rootlet
ریشه چه
root
ریشه
barns
واحد سطح برای اندازه گیری سطح مقطع هسته اتم ها
barn
واحد سطح برای اندازه گیری سطح مقطع هسته اتم ها
ventral root
ریشه قدامی
to take root
ریشه کردن
hang nail
ریشه ناخن
to strike root
ریشه زدن
to root up
ریشه کن کردن
wing root
ریشه بال
to root up
از ریشه دراوردن
to take root
ریشه زدن
rush root
ریشه ایرسا
filose
ریشه دار
root
ریشه
[ریاضی]
radical
ریشه
[ریاضی]
fringent
ریشه مانند
rhizomorphous
ریشه مانند
fringing
ریشه یابی
galangale
ریشه جوز
gelsemium
ریشه یاسمن
geometric mean
ریشه nام
grubbing up
ریشه کنی
firtree root
ریشه صنوبری
thrum
ریشه فرش
fimbriated
ریشه دار
to pull up by the roots
از ریشه دراوردن
rhizophagous
ریشه خوار
rootage
مجموع ریشه ها
rooter
ریشه کننده
rootlet
ریشه فرعی
rooty
ریشه دار
paronym
واژه هم ریشه
root out
ریشه کن کردن
rooty
شبیه ریشه
rush root
ریشه اریسا
outroot
از ریشه کندن
radicle
ریشه کوچک
radicle
اصل ریشه
rhizome
شبیه ریشه
rhizoid
ریشه نما
rhizoid
ریشه مانند
rhizopodous
ریشه پای
root directory
دایرکتوری ریشه
root of the weld
ریشه جوش
rhizanthous
گل اور از ریشه
root up
ریشه کن کردن
rootage
ریشه بندی
orris root
ریشه بنفشه
rhizopod
ریشه پایان
barbate
ریشه دار
imaginary root
ریشه ی انگاری
i. and evdevolution
ریشه گیری
tap root
ریشه عمودی
horse radish
ریشه خردل
tap root
ریشه اصلی
the root of a tree
ریشه درخت
the root of a word
ریشه واژه
thrum
ریشه دار
to pull up by the roots
ریشه کن کردن
supplanter
ریشه کن کننده
imaginary root
ریشه ی موهومی
musk root
ریشه مشک
morphophonemics
ریشه شناسی
squar root
ریشه دوم
irrationable
ریشه گنگ
strike root
ریشه زدن
irradicate
از ریشه دراوردن
irradicate
ریشه کن کردن
irradicable
ریشه کن نشدنی
supplantation
از ریشه کنی
hangnail
ریشه ناخن
germ
ریشه منشاء
tendril
ریشه پیچک
stem
ریشه اصل
deep-rooted
ریشه کرده
pedigrees
ریشه نژاد
square root
ریشه دوم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com