English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
English Persian
garrison مقیم کردن مستقر کردن
garrisons مقیم کردن مستقر کردن
Other Matches
plants مستقر کردن
plant مستقر کردن
inducting مستقر کردن دریافت کردن
inducted مستقر کردن دریافت کردن
induct مستقر کردن دریافت کردن
inducts مستقر کردن دریافت کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
settles مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
settle مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
settle مقیم کردن
settles مقیم کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
monitors برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitor برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
resident مستقر
put مستقر
putting مستقر
established right حق مستقر
deep seated مستقر
residents مستقر
puts مستقر
established مستقر
based مستقر
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
appointed <adj.> <past-p.> مستقر شده
inserted <adj.> <past-p.> مستقر شده
reside مستقر بودن
positioner مستقر کننده
deployed <adj.> <past-p.> مستقر شده
applied <adj.> <past-p.> مستقر شده
fix مستقر شدن
resided مستقر بودن
inposition مستقر در موضع
occupier مستقر مستاجر
occupiers مستقر مستاجر
installed <adj.> <past-p.> مستقر شده
resides مستقر بودن
fixes مستقر شدن
plant oneself مستقر شدن
dynamic نیروی مستقر
dynamically نیروی مستقر
localized bond پیوند مستقر
stabile مستقر وپایدار
determinate مستقر شده
delocalized electron الکترون غیر مستقر
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
sites قرار داشتن مستقر بودن
sited قرار داشتن مستقر بودن
conus armies ارتشهای مستقر در قاره امریکا
site قرار داشتن مستقر بودن
guides post نفر هادی مستقر شوید
army in the field ارتش مستقر در صحنه عملیات
theater army ارتش مستقر در صحنه عملیات
bottom mine مینی که در کف دریا مستقر میشودمین کفهای
deployed مستقر گسترش یافته در روی زمین
dweller مقیم
inmates مقیم
abider مقیم
residents مقیم
settlor مقیم
residing مقیم
resider مقیم
denizen مقیم
settled مقیم
denizens مقیم
domiciled مقیم
inmate مقیم
termer مقیم
resident مقیم
in residence مقیم
settlers مقیم
inhabitant مقیم
settler مقیم
stator مقیم
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
non-residents مقیم موقتی
resident loader بارکننده مقیم
resident program برنامه مقیم
domiciled in tehran مقیم تهران
minister resident وزیر مقیم
residing abroad مقیم خارجه
resides مقیم شدن
to station oneself مقیم شدن
non-resident مقیم موقتی
resident segment قطعه مقیم
domiciliate مقیم ساختن
italiot or ote مقیم ایتالیا
resided مقیم شدن
non resident غیر مقیم
house physician پزشک مقیم
won مقیم شدن .
reside مقیم شدن
residentiary روحانی مقیم
sedentary مقیم دریک جا
non resident مقیم موقتی
residentiary کشیش مقیم
memory resident program برنامه مقیم در حافظه
maronite مسیحی مقیم لبنان
to be in residence مقیم یا ماندنی بودن
Foreign residents in tehran. خارجیان مقیم تهران
expatriate شهروند مقیم خارج
non-resident citizen [American E] شهروند غیر مقیم
house surgeon جراح مقیم بیمارستان
hosteler مقیم شبانه روزی
non-resident alien [NRA] بیگانه غیر مقیم
citizen abroad شهروند مقیم خارج
expat [colloquial] شهروند مقیم خارج
non-resident shareholder سهامدار غیر مقیم
zmarker beacon نوعی برج کنترل هوایی مستقر در میدان تیر پدافندهوایی
staged crews پرسنل هوایی یا دریایی مستقر درپایگاههای مسیر ناو یاهواپیما
interning انترن پزشک مقیم بیمارستان
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
intern [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
non-resident partner شریک غیر مقیم [اقتصاد]
intern انترن پزشک مقیم بیمارستان
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
interns انترن پزشک مقیم بیمارستان
tsr برنامه مقیم پایانی ایستا
nonresidence عدم اقامت غیر مقیم
terminal and stay resident program برنامه مقیم پایانی ایستا
nonresidency عدم اقامت غیر مقیم
German expatriates شهروندهای آلمانی مقیم خارج
conus residents پرسنل ارتشی مقیم قاره امریکا
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
dirty bit بیت پرچم که توسط برنامههای مقیم حافظه تنظیم شده است .
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com