Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
English
Persian
To be observant of the regulations .
ملاحظه مقررات را کردن
Other Matches
She is a considerate (an inconsiderate ) person .
آدم با ملاحظه یی ( بی ملاحظه یی ) است
poach
برخلاف مقررات شکار صید کردن
poaches
برخلاف مقررات شکار صید کردن
poached
برخلاف مقررات شکار صید کردن
deviations
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviation
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
formula
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
observed
ملاحظه کردن
to take note of
ملاحظه کردن
consider
ملاحظه کردن
considers
ملاحظه کردن
observe
ملاحظه کردن
perceiving
ملاحظه کردن
perceives
ملاحظه کردن
observes
ملاحظه کردن
observing
ملاحظه کردن
regards
ملاحظه کردن
regarded
ملاحظه کردن
perceive
ملاحظه کردن
regard
ملاحظه کردن
perceived
ملاحظه کردن
noting
ملاحظه کردن
notes
ملاحظه کردن
note
ملاحظه کردن
remarking
تبصره ملاحظه کردن
remarked
تبصره ملاحظه کردن
remarks
تبصره ملاحظه کردن
to take in a reef
با ملاحظه کار کردن
remark
تبصره ملاحظه کردن
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
disposition
مقررات
regulations
مقررات
arrangements
مقررات
measure
مقررات
arrangement
مقررات
requirement
مقررات
provisions
مقررات
regulation
مقررات
precept
مقررات
precepts
مقررات
ordinance
مقررات محلی
operating instruction
مقررات کار
instruction for assembly
مقررات نصب
mounting instruction
مقررات نصب
holding
نقض مقررات
trancscendent
ماورای مقررات
standard specification
مقررات استاندارد
government regulation
مقررات دولتی
laws of the game
مقررات مسابقه
ordinances
مقررات محلی
The regulations in force .
مقررات جاری
disciplinary regulation
مقررات انضباطی
by law
طبق مقررات
infraction
نقض مقررات
by rule
طبق مقررات
control measures
مقررات کنترلی
military doctorine
مقررات نظامی
army regulation
مقررات ارتشی
assembly instrudactions
مقررات یا دستورات نصب
institute
اصل قانونی مقررات
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
instituting
اصل قانونی مقررات
manual
مقررات کتاب راهنما
instituted
اصل قانونی مقررات
illegally
برخلاف قانون و مقررات
ruled based deduction
استنباط بر مبنای مقررات
red tape
مقررات دست و پاگیر
illicit
نا مشروع مخالف مقررات
tariff regulations
مقررات تعرفه بندی
sanctioned laws
قوانین یا مقررات مصوبه
lodge-books
کتاب مقررات معماری
officialism
رسمیت مقررات اداری
institutes
اصل قانونی مقررات
inland rules
مقررات حرکت در ابهای داخلی
discipline and adjustment board
هیئت تدوین مقررات انضباطی
european community competition rules
مقررات رقابت در جامعه اروپا
formally
مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
where there is a valid reason
در موارد طبق مقررات اثبات شده
highway dispatch
مقررات و قوانین عبور ومرور در شاهراهها
in duly substantiated cases
در موارد طبق مقررات اثبات شده
road discipline
مقررات عبور و مرور روی جاده
regulation
نظامنامه مقررات و نظامات نظام تنظیم
meter rule
مقررات مربوط به ساختن قایقهای بادی
regulatory signs
علایم نشان دهنده مقررات جاده ها
where justified
در موارد طبق مقررات اثبات شده
The regulations are stI'll in force ( effect ) .
این مقررات هنوز بقوت خود با قی است
prodify
تغییر دادن در تولیداتومبیلهای مسابقه طبق مقررات
There is an outcry against these regulations.
همه از این مقررات فریادشان بلند است
last chance rule
مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
curfews
مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
unmilitary
بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
curfew
مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
inspectors
داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
inspector
داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
expedite rule
مقررات سرعت بخشیدن به بازی پینگ پنگ
marquis queensberry rules
مجموعه قوانین و مقررات بوکس که در سال 6781میلادی وضع شد
regards
ملاحظه
considerations
ملاحظه
disregardful
بی ملاحظه
remarked
ملاحظه
unconsidered
بی ملاحظه
regarded
ملاحظه
tact
ملاحظه
incautious
بی ملاحظه
respects
ملاحظه
indiscreet
بی ملاحظه
respect
ملاحظه
incircumspect
بی ملاحظه
rashness
بی ملاحظه گی
unmindful
بی ملاحظه
incosiderate
بی ملاحظه
regard
ملاحظه
remark
ملاحظه
bluftly
بی ملاحظه
gravitas
ملاحظه
remarking
ملاحظه
consideration
ملاحظه
animadversion
ملاحظه
observations
ملاحظه
observation
ملاحظه
cum grano
با ملاحظه
inconsiderate
بی ملاحظه
thoughtless
بی ملاحظه
remarks
ملاحظه
prudence
ملاحظه
unthinking
بی ملاحظه
not unmindful
بی ملاحظه
table of precedence
صورتی که ترتیب الویت قوانین و مقررات مختلفه راتعیین میکند
annotations
تحشیه ملاحظه
blat
بی معنی و بی ملاحظه
wary
با ملاحظه هشیار
heed
ملاحظه رعایت
heeds
ملاحظه رعایت
noted
مورد ملاحظه
heeding
ملاحظه رعایت
heeded
ملاحظه رعایت
irrespective of
بدون ملاحظه
canniness
ملاحظه کاری
worthy of note
قابل ملاحظه
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
annotation
تحشیه ملاحظه
regrad for others
ملاحظه دیگران
regardant
ملاحظه کننده
circumspective
ملاحظه کار
healable
قابل ملاحظه
regard for others
ملاحظه دیگران
circumspectly
ملاحظه کارانه
circumspect
ملاحظه کار
reckless
بی ملاحظه بی اعتنا
considerately
ازروی ملاحظه
inadvertent
بی ملاحظه سهوی
ciecumspect
ملاحظه کار
systems
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
system
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
remarkably
بطور قابل ملاحظه
noteworthily
بطور قابل ملاحظه
without the gloves
جدا بی ملاحظه بی رودربایستی
oversubtle
بیش از حد ملاحظه کار
remerkableness
قابل ملاحظه بودن
noteworthiness
قابل ملاحظه بودن
unconsidered
غیر قابل ملاحظه
blat
بی ملاحظه حرف زدن
observantly
از روی ملاحظه و رعایت
sizable
قابل ملاحظه بزرگ
noticeably
بطرز قابل ملاحظه
considerably
بطور قابل ملاحظه
As you can see for yourself.
همانطور که ملاحظه می فرمایید
Without the least regard .
بدون کمترین ملاحظه یی
sizeable
قابل ملاحظه بزرگ
thoughtful of others
با ملاحظه نسبت بدیگران
blankly
بدون ملاحظه بکلی
petty
غیر قابل ملاحظه
It was some consikerable amount.
مبلغ قابل ملاحظه ای بود
to take off the gloves
رودربایستی راکنارگذاشتن بی ملاحظه گفتگوکردن
Observation of natural phenomena .
ملاحظه پدیده های طبیعی
You must make allowances for his age .
باید ملاحظه سنش را بکنی
unadvied
تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
He is very cartious ( circrmspect, reserved ) .
خیلی ملاحظه کار است
notably
بطور برجسته یا قابل ملاحظه
observingly
از روی ملاحظه حرمت گرارانه
guarded
احتیاط امیز ملاحظه کار
glib answer
پاسخ بدون ملاحظه
[بی فکر]
unadvised
تند وبی ملاحظه بی احتیاط
reappraise
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
irrespectively
بدون ملاحظه چیزهای دیگر مستقلا
reappraises
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
hardball
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
reappraising
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraised
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
scapegrace
ادم بی پروا وبی ملاحظه اصلاح ناپذیر
to be wary of saying something
در گفتن سخن ملاحظه اطراف کار راکردن
No more Mr. Nice Guy!
<idiom>
دیگر به هیچ کس ملاحظه نمیکنم!
[اصطلاح روزمره]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com