Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (6 milliseconds)
English
Persian
to not be
[any]
the wiser
<idiom>
ملتفت نشدن
[با وجود نشانه ها و توضیحات]
Other Matches
to show f.
تسلیم نشدن رام نشدن
recogizant
ملتفت
he takes no notice of it
ملتفت
attentive
ملتفت
see through
ملتفت شدن
see-through
ملتفت شدن
conscious
باخبر ملتفت
understand
ملتفت شدن
understands
ملتفت شدن
i took no notice of him
ملتفت او نشدم
he takes no notice of it
ملتفت نمیشود
to take notice
ملتفت شدن
aware
ملتفت موافب
mind your eye
ملتفت باشید
mined your eye
ملتفت باش
learnt
ملتفت شدن
beware
ملتفت بودن
to come to know
ملتفت شدن
mindful of anything
ملتفت چیزی
sensible of a peril
ملتفت خطر
noticing
ملتفت شدن دیدن
notices
ملتفت شدن دیدن
noticed
ملتفت شدن دیدن
notice
ملتفت شدن دیدن
the baby takes notice
بچه ملتفت است
to find out
ملتفت شدن فهمیدن
caveat venditor
ملتفت بودن فروشنده
to take care
باحذربودن ملتفت بودن
it is to be noted that
باید ملتفت بود که
take heed of what you say
ملتفت باشیدکه چه می گویید
mind
موافبت کردن ملتفت بودن
coscious
هوشیار- بهوش- ملتفت-اگاه
to take notice
ملتفت بودن توجه کردن
minds
موافبت کردن ملتفت بودن
minding
موافبت کردن ملتفت بودن
to keep up one's spirits
دلسرد نشدن
hold the line
<idiom>
تسلیم نشدن
to get out of the way
مانه نشدن
to go wrong
موفق نشدن
resist temptation
وسوسه نشدن
to miss plant
سبز نشدن
to put by
تسلیم نشدن
fall short (of one's expectations)
<idiom>
موفق نشدن
unsay
گفته نشدن
to miss fire
کامیاب نشدن
to fall through
موفق نشدن
excluding
شامل نشدن
disallows
قائل نشدن
disallowing
قائل نشدن
disallow
قائل نشدن
disallowed
قائل نشدن
to stay on the ball
<idiom>
تند ملتفت شدن و واکنش نشان دادن
exclusion
عمل شامل نشدن
exclude
شامل نشدن یا جداشدن
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
excludes
شامل نشدن یا جداشدن
to not be
[any]
the wiser
<idiom>
باز هم متوجه نشدن
underdraw
کشیده نشدن زه تا اخر
to keep ones hair on
دست پاچه نشدن
to keep cold
دست پاچه نشدن
keep one's head
دست پاچه نشدن
keep one's hair on
دست پاچه نشدن
keep cold
دست پاچه نشدن
to keep ones he
دست پاچه نشدن
to keep one's hair on
دست پاچه نشدن
to collapse
موفق نشدن
[مذاکره یا فرضیه]
to f. in the pan
باوجودجوشش وکوشش موفق نشدن
blackouts
پخش نشدن مسابقه ازتلویزیون
to meet with a repulse
پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
To stick to the main topic ( issue ).
از موضوع اصلی خارج نشدن
expostfacto
عطف به ماسبق نشدن قانون
blackout
پخش نشدن مسابقه ازتلویزیون
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
leakages
مقدارمالیاتی که به علت خرج نشدن درامد در کشور
leakage
مقدارمالیاتی که به علت خرج نشدن درامد در کشور
impenitence
سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
To keep one s distmce from some one .
از کسی فاصله گرفتن ( زیاد صمیمی نشدن )
fail
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fails
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
failed
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
ratchet effect
اثر چرخش دهنده مصرف بالا و استانداردبالای زندگی باسانی عوض نشدن
missed
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
misses
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
lanolin
لانولین
[ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com