English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (10 milliseconds)
English Persian
common wealth ملل مشترک المنافع
Search result with all words
dominion ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
commonwealth کشورهای مشترک المنافع جمهور
commonwealth مشترک المنافع
commonwealths کشورهای مشترک المنافع جمهور
commonwealths مشترک المنافع
colombo plan طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهای مشترک المنافع بریتانیا در سال 0591 که هدف ان تشریک مساعی درکمک به رشد اقتصادی کشورهای اسیایی جنوب وجنوب شرقی است
common wealth مشترک المنافع
common wealth ممالک مشترک المنافع
commonweal مشترک المنافع
commonwealth games جام کشورهای مشترک المنافع
crown colony بعضی از کلنیهای ممالک مشترک المنافع انگلیس که مقام سلطنت بر انها نظارت دارد
sig گروه مشترک المنافع ویژه
special interest groups گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
the common wealth of australia ممالک مشترک المنافع استرالیا
trade follows the flag تجارت کشورهای مشترک المنافع با انگلستان
Other Matches
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
subscriber مشترک روزنامه وغیره مشترک
joint نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscribers مشترک روزنامه وغیره مشترک
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
subscribers مشترک
party line خط مشترک
party lines خط مشترک
participant مشترک
participants مشترک
intercommon حق مشترک
subscriber's line خط مشترک
commonality مشترک
commonalities مشترک
conjoint مشترک
held in common مشترک
subscriber مشترک
common user مشترک
common مشترک
sense حس مشترک
sensed حس مشترک
senses حس مشترک
commoners مشترک
joint مشترک
commonest مشترک
joint command فرماندهی مشترک
interrelation مناسبات مشترک
joint exercise تمرین مشترک
joint command یکان مشترک
joint committee کمیسیون مشترک
joint costs هزینههای مشترک
joint declaration بیانیه مشترک
common language زبان مشترک
joint demand تقاضای مشترک
joint costs هزینه مشترک
common gender جنس مشترک
common multiple مضرب مشترک
common progarm برنامه مشترک
concerted action عمل مشترک
complex fraction برخه مشترک
common trait ویژگی مشترک
insurance certificate بیمه مشترک
common wall دیوار مشترک
halvers نیمه مشترک
intercommunion ارتباط مشترک
intercommunion اقدام مشترک
joint account حساب مشترک
joint adventure تجارت مشترک
common storage حافظه مشترک
complex fraction مخرج مشترک
joint exercise مانور مشترک
cooperation همکاری مشترک
subscriber line خط مشترک [مخابرات]
EEC بازار مشترک
co-authors نویسندهی مشترک
co-author نویسندهی مشترک
trunk circuit معبر مشترک
tenancy in common استیجار مشترک
telephone subscriber مشترک تلفنی
cooperative work همکاری مشترک
collaboration همکاری مشترک
co-operation همکاری مشترک
cooperative work کار مشترک
cooperation کار مشترک
collaboration کار مشترک
co-operation کار مشترک
synergy عمل مشترک
subscriber's station مرکز مشترک
subscriber's number شماره مشترک
joint zone منطقه مشترک
joint supply عرضه مشترک
joint stock سرمایه مشترک
joint staff ستاد مشترک
joint shares سهام مشترک
joint services خدمات مشترک
joint resolution تصمیم مشترک
joint products محصولات مشترک
jointly owned property مال مشترک
line termination circuit اتصال مشترک
subscriber's line خط متعلق به مشترک
subscriber's cable کابل مشترک
rachis دیرک مشترک
party parpet جانپناه مشترک
my and his father پدر مشترک من و او
mutual responsibility مسئوولیت مشترک
mutual interests منافع مشترک
mutual debts دیون مشترک
local subscriber مشترک داخلی
joint ownership مالکیت مشترک
common fronties مرز مشترک
coefficients عامل مشترک
party wall دیوار مشترک
common fraction مخرج مشترک
coefficient عامل مشترک
bottom layer لایه مشترک
common denominators مخرج مشترک
interfaces سطح مشترک
caveat subscriptor اخطار به مشترک
common denominator مخرج مشترک
cenotrope گرایش مشترک
intersections فصل مشترک
meant میان مشترک
commonest مشترک اشتراکی
interface سطح مشترک
party walls دیوار مشترک
commoners مشترک اشتراکی
common مشترک اشتراکی
interfaces وجه مشترک
interface وجه مشترک
party line مرز مشترک
party lines مرز مشترک
middling جمله مشترک
coenotrope گرایش مشترک
Common Market بازار مشترک
intersection فصل مشترک
factors عامل مشترک
collective مشترک عمومی
condominium حاکمیت مشترک
common area ناحیه مشترک
condominium مالکیت مشترک
common factor عامل مشترک
condominium حکومت مشترک
joint force نیروی مشترک
factor عامل مشترک
combined publications نشریات مشترک
joint مشترک الحاقی
condominium تسلط مشترک
joint ستاد مشترک
co insurance بیمه مشترک
common fate سرنوشت مشترک
condominiums تسلط مشترک
condominiums حاکمیت مشترک
coinsurance بیمه مشترک
condominiums مالکیت مشترک
condominiums حکومت مشترک
joint strategic objectives هدفهای مشترک استراتژیکی
joint tenants اجاره داران مشترک
co-star نقش مشترک داشتن
joint task force گروه رزمی مشترک
interface دفتر مشترک قسمتها
co-stars نقش مشترک داشتن
joint tenancy اجاره داری مشترک
consolidated table of allowance جدول سهمیه مشترک
common denominator مخرج مشترک [ریاضی]
joint venture سرمایه گذاری مشترک
osculate صفات مشترک داشتن
digital subscriber line [DSL] خط مشترک دیجیتال [مخابرات ]
interrelated دارای مناسبات مشترک
subscriber's loop حلقه متعلق به مشترک
lowest common multiple کوچکترین مضرب مشترک
shared paranoid disorder اختلال پارانویایی مشترک
local subscriber مشترک تلفنی محلی
line termination circuit مدار مشترک تلفنی
law of common fate قانون سرنوشت مشترک
jointure دارایی مشترک زن و شوهر
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
party parpet دست انداز مشترک
interfaces دفتر مشترک قسمتها
common emitter با ساتع کننده مشترک
jcs رئیس ستاد مشترک
common d. مقسوم علیه مشترک
interosculate صفات مشترک داشتن
common collector circuit مدار کلکتور مشترک
interfacical polymerization بسپارش در سطح مشترک
common emitter circuit مدار امیتر مشترک
common user net work شبکه مخابراتی مشترک
common collector با جریان روب مشترک
common base circuit مدار یا پایه مشترک
collectivism سیستم اقتصادی مشترک
collective call sign معرف مشترک یکانها
epicene مشترک بین دو جنس
interosculation همانندی باصفات مشترک
joint account حساب بانکی مشترک
joint adventure سرمایه گذاری مشترک
gold pool صندوق مشترک طلا
interrelate مناسبات مشترک داشتن
common ion effect اثر یون مشترک
interrelates مناسبات مشترک داشتن
interrelating مناسبات مشترک داشتن
joint enterprise موسسه اقتصادی مشترک
common factor variance پراکنش عامل مشترک
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
common factor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
commonable مشترک دارای حق چرادرزمین عمومی
joint مشترک بین نیروهای مسلح
collectivist هواخواه سیستم اقتصادی مشترک
common divisor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
concrescent دارای رشد مشترک یا هماهنگ
conference freight rate نرخ مشترک شرکتهای کشتیرانی
jointure اجاره داری مشترک و مشاعی
incommensurably بدون داشتن مقیاس مشترک
greatest common measure بزرگترین بخش یاب مشترک
monogenic دارای ریشه واصل مشترک
commodity agreement تثبیت مشترک قیمت فروش
paronymous دارای وجه اشتقاق مشترک
factorial مربوط به فاکتوریاعامل مشترک ریاضی
solidarity بهم پیوستگی مسئولیت مشترک
asymmetric digital subscriber line [ADSL] خط مشترک دیجیتال نامتقارن [مخابرات ]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com