Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English
Persian
contaminant
ملوث الوده کننده
contaminants
ملوث الوده کننده
Other Matches
polluters
ملوث کننده
polluter
ملوث کننده
polluters
الوده کننده
pollutants
الوده کننده
polluter
الوده کننده
contaminative
الوده کننده
pollutant
الوده کننده
infects
ملوث کردن
deflowered
ملوث کردن
pollute
ملوث کردن
polluted
ملوث کردن
contaminating
ملوث کردن
pollutes
ملوث کردن
contaminates
ملوث کردن
polluting
ملوث کردن
contaminate
ملوث کردن
contaminated
ملوث کردن
deflowering
ملوث کردن
deflowers
ملوث کردن
infect
ملوث کردن
bedaub
ملوث کردن
maculation
ملوث نمایی
infecting
ملوث کردن
deflower
ملوث کردن
contaminated
الوده
bedraggled
الوده
miry
الوده
spotty
الوده
contaminates
الوده
in for
الوده
contaminate
الوده
contaminating
الوده
smeary
الوده
unclean
الوده
muck
الوده کردن
contaminant
جسم الوده
imbrue
الوده کردن
defile
الوده کردن
contaminants
جسم الوده
infects
الوده کردن
infecting
الوده کردن
sludgy
لجن الوده
smutchy
الوده وکثیف
infect
الوده کردن
defiling
الوده کردن
defiles
الوده کردن
defiled
الوده کردن
septic
گندیده الوده
soilure
الوده سازی
smutch
الوده کردن
contaminated
الوده کردن
unchaste
الوده دامن
bitten with
الوده دچار
contaminates
الوده کردن
slimy
لجن الوده
envenom
الوده کردن
contaminating
الوده کردن
sullying
الوده شدن
contamination
الوده کردن
contaminate
الوده کردن
sully
الوده شدن
sullies
الوده شدن
sullied
الوده شدن
red-handed
بخون الوده
smuttier
با سیاهک الوده شده
erythroid
الوده یامایل بخونریزی
red handed
دست بخون الوده
to imbrue in blood
الوده بخون کردن
to imbrue with blood
الوده بخون کردن
smuttiest
با سیاهک الوده شده
smutty
با سیاهک الوده شده
contaminates
الوده یا کثیف کردن
flyblown
الوده بتخم حشرات
contaminating
الوده یا کثیف کردن
contaminated
الوده یا کثیف کردن
contaminate
الوده یا کثیف کردن
bacterize
بامیکرب الوده شدن
smog
هوای الوده به دود وبخار
taints
رنگ کردن الوده شدن
tainting
رنگ کردن الوده شدن
taint
رنگ کردن الوده شدن
smoggy
پوشیده از مه غلیظ الوده با دود
fly blow
الوده به تخم مگس کردن
trichinize
با کرم گوشت خوک الوده شدن
wallow course
خندق مخصوص ضدعفونی خودروهایی که به مواد ش م ر الوده شده اند
pollute
ملوث کردن الودن ناخالص کردن
polluted
ملوث کردن الودن ناخالص کردن
polluting
ملوث کردن الودن ناخالص کردن
pollutes
ملوث کردن الودن ناخالص کردن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
besmear
ملوث کردن رنگ کردن
taint
ملوث کردن فاسد کردن
taints
ملوث کردن فاسد کردن
tainting
ملوث کردن فاسد کردن
hot spots
نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
hot spot
نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
mess
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
flybelt
منطقه الوده به حشره تسه تسه
messes
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
befoul
کثیف کردن الوده کردن
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
quarantined
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantine
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantining
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantines
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com